شتابزدگی در ثبت کشف




عنوان مجموعه اشعار : صورتی تر از ...
شاعر : جمشید عزیزی


عنوان شعر اول : جام جهانی
افتخار پیروزی را به تو می دهم
داورها هر چه می گویند بگویند
تو، برترین گل سالی


عنوان شعر دوم : جمعه
کنار پنجره پاییز
باد می خواند
درخت می رقصد
درست وقتی که
من و آسمان دلتنگیم


عنوان شعر سوم : دموکرات
من خیلی محافظه کارم
اما نمی دانم چرا
با هر که حرف می زنم
آخرش ختم می شود به "تو"
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
با سه متن کوتاه مواجهیم که با رعایت کردنِ برخی مسائل و حذف برخی مشکلات و در نظر گرفتنِ برخی امّا و اگرها، می‌توانند به آثار بهتری بدل شوند.
در متن اول، شاعر به این نکته توجه نکرده که پیروز میدان، یا برندۀ میدان، (مثلاً در بازی فوتبال) «گل» نیست، و حتی «زنندۀ گل» هم نیست، بلکه برنده، آن تیم است که بازیکنانش بیشترین تعداد گل را در طول یک مسابقه زده باشند، و نه حتی تیمی که «برترین گل سال» به آن تعلق دارد!
در متن دوم، اتفاق‌های شاعرانه در اجزاء رخ داده است؛ یعنی در اینکه پاییز، پنجره دارد، باد آواز می‌خواند، و درخت می‌رقصد، تشبیه‌ها و استعاره‌هایی در کارند که توصیف‌های محض را به تصاویر شاعرانه بدل کرده‌اند، امّا کلیّت متن، اطلاع‌رسانیِ ساده‌ای دربارۀ یک رویداد حسی است و حتی اینکه شاعر، دلتنگی را همزمان به خود و آسمان نسبت داده است، و از این حیث شخصیتی انسانی برای آسمان قائل شده است، باز هم چیزی از سادگی وجه خبری اینکه «وقتی من دلتنگم فلان اتفاق می‌افتد» کم نمی‌کند.
امّا باز در همین متن که از چند تصویر شاعرانه در متنی خبری استفاده کرده، مشکلی دیگر نهفته است که توجه شاعر به آن، قدمی بلند به‌سمت شناخت بهتر ساختار شعر است:
شاعر می‌گوید: «باد، کنار پنجرۀ پاییز می‌خواند و درخت، می‌رقصد» = تصاویری شاعرانه و زیبا با حسی مثبت و نویدبخش، که البته در توصیف نوع نگاه شاعر (در هنگام دلتنگی) آمده است. درواقع شاعر، تصاویری نویدبخش خلق و استفاده کرده، در توصیفِ حسّی ناخوشایند.
هنگام رخ‌دادِ احساسات ناخوشایند، البته که درختان نمی‌رقصند و باد آواز نمی‌خواند و... بلکه در توصیف چنین عواطف و احساساتی، مثلاً همان درخت در پاییز، می‌تواند برگ‌هایش را مثل اشک بریزد، و همان باد می‌تواند زوزه بکشد و مویه کند و...
خلاصۀ مطلب این است که تصاویر این متن، هم‌سو و هم‌جهت، و به‌لحاظ ساختاری، پشتیبان و حمایتگرِ اندیشۀ اصلیِ متن نیستند.
و در متن سوم نیز باز با یک خبر ساده مواجهیم که حول‌محور یک کشف ساده می‌چرخد.
با دقت بیشتر در هر سه متن، به‌ این نتیجه می‌رسیم که شاعر دربرابر کشف‌های خود به‌شدت هیجان‌زده است و اصرار و عجله به ثبتِ آن‌ها دارد، و نه تبدیل آن‌ها به شعر. در هر سه متن، کشف‌هایی می‌بینیم که متأسفانه به‌راحتی هدر رفته‌اند، و مسئولیت هدر رفتنِ آن‌ها نیز برعهدۀ شتاب شاعر در نوشتنِ آن‌هاست.
در موارد بسیاری، نگه داشتن یک کشف در ذهن، ننوشتن سریعِ آن، و مدتی با آن کلنجار رفتن و راندنِ آن به لایه‌های عمیق‌ترِ ذهن، منجر به پروراندنِ اندیشه‌ و تصویر و کشف بسیار بهتری خواهد شد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
جمشید عزیزی » یکشنبه 02 شهریور 1399
عرض ادب و احترام خدمت سرکار خانم کردبچه نقد سازنده شما را چندین بار مطالعه کردم. انشاالله در کارهای آینده، موارد مطروحه را در شعرهایم اعمال خواهم کرد. سپاس گذارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.