پرهیز از کژتابی زبانی




عنوان مجموعه اشعار : ستاره ی خاموش
شاعر : اکبر امرایی


عنوان شعر اول : ریزش ستاره ها

همچو مسیح خود را برصلیبی به دارآویختم
تا بگویم بارها مرده ام
اما هنوز فریادشکستن تنم با صدای ریزش
ستاره ها صعود می کند

عنوان شعر دوم : دخترپاییز
مرا دنبال کنید
رنگ شــعــر

رنگ زمینه

دفاتر شعر اکبرامرایی
ستاره ی خاموش
آخرین اشعار ناب اکبرامرایی
بدون چشمانت...
ریزش ستاره ه...
لحظه ی درنگ ...
عروسک...
دخترپاییز...

با توهستم ای دختر پاییزی
دلت قرص قرص
که به هیچ سبزی نفروشم تورا
از روی ترحم نیست
این رابفهم
من باغبان تونیستم
پرنده ی کوچکم در دستانت
گیج و سرگردان در این برگ ریزان
می نشینم به انتظاربهار
تاگیسوان سبزت را ببافم
آیا جز اینم راهی هست
که منتظر شکوفه های انارت بمانم
به شوق انگور لبانت ننشینم
هنوزم تیرماهی هستم
دستانم خورشید
چشمانم کهکشان
اما باز هم میلرزد

عنوان شعر سوم : جوانی

تکیه بر تیرچراغ برق
کاسه ی دل بر دست
نشسته است جوانی
دختر کوچکی را دیدم که شکلاتش را داد
دختری شماره ی مبایلش را
من دفتر شعرهایم
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
سطر آغازین شعر اول، کژتابی دارد و از آن می‌توان دو معنای مختلف دریافت کرد: اول اینکه من خودم را همان‌طورکه مسیح را بر دار کشیدند، بر دار کشیدم، و دوم اینکه من همان‌طورکه مسیح خود را بر دار کشید، خود را بر دار کشیدم، و از ابتدایی‌ترین وظایفِ یک کاربرِ حرفه‌ای زبان در مقام نویسنده، این است که راه ورود ذهن مخاطب به معانی محتملِ غیراصلی را ببندد، و این البته فرق دارد با آن دسته از صناعات ادبی که بر پایۀ دو معنایی و چند معنایی بودن، و آوردنِ معنای نزدیک و ارادۀ معنای دور، و یا ارادۀ دو یا چند معنای متفاوت بنا شده‌اند، مانند ایهام، استخدام و...
در این زمینه به شاعر پیشنهاد می‌کنم کتاب «کژتابی‌های ذهن و زبان»، تألیف بهاءالدین خرمشاهی را بخواند که اگرچه این کتاب فصل‌بندی و تقسیم‌بندیِ ساختمندی ندارد و بدون مشخص کردنِ دلیل زبانیِ کژتابی‌های گوناگون، تدوین شده، امّا خواندن همان نمونه‌های کژتابی، و دقت و تأمل مخاطب بر هر مثال و دقت در سازوکارِ آن، به‌راحتی می‌تواند مؤلف را از این حیث، نسبت به دقایقِ زبانی و ساخت‌های کژتاب، حساس کند.
و البته در دو اثر دیگر نیز، اگرچه کژتابی در کار نیست و مفاهیم، صریح و بی‌دست‌اندازهای مفهومی بیان شده‌اند، امّا شعریتی هم در بافت زبان در کار نیست. یعنی اگر شاعر می‌خواست همین حرف‌ها را نه به‌صورت شعر، بلکه به‌صورت نثر بنویسد هم، همین زبان را به‌کار می‌گرفت.
مثلاً از بارزترین ویژگی‌های زبانیِ شعر دوم، حذف افعال است در چندین جملۀ کوتاهِ متوالی، و حال آنکه می‌دانیم اساساً حذف فعل، از ابزار زیبایی‌آفرینی نیست که بتواند یک زبان معمول و متعارف و پیام‌رسان را به یک متن زیبا و توجه‌برانگیز بدل کند؛ چنان‌که یک نفر که در کشتی است، با دیدن ساحل فریاد می‌زند: «خشکی» و نمی‌گوید «خشکی می‌بینم» و دیگران هم از سخن او، دریافت پیام دارند، و نه دریافت زیبایی.
شاعر می‌تواند پس از مطالعۀ کتاب‌هایی در حوزۀ بلاغت، به مطالعۀ شعرهایی بهره‌مند از موازین بلاغی بپردازد و به این شیوه، شامۀ خود را نسبت به فراروی‌های زبانی و عناصر زیبایی‌آفرین در شعر تیز کند و ازسویی دیگر، تمایلات زیبایی‌آفرینی در زبانِ سروده‌هایش را تقویت کند.
گرچه این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که زبان شعر زیبا و برجسته، تنها گزینۀ موجود و ممکن برای سرودن نیست و اساساً شیوه‌های متمایل به سادگی و ساده‌نویسی نیز از شیوه‌های پرمخاطب شعر این روزگارند، اما باز نباید فراموش کرد که یک زبان ساده، صرفاً یک زبان خبری و پیام‌رسان ساده نیست.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.