استعداد ویژه در زمینۀ کاریکلماتورنویسی




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۹
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : زندانی
چه توفیری دارد،
برای زندانی؛
-خواه لباسش سفید باشد،
یا سرخ؟!
¤¤¤
روزگارش که
سیاه‌‌ست!



عنوان شعر دوم : روشنای زندگی
یاد تو،
چنان شبپره‌ای است!
به تاریکی شب.
...
تنها نقطه‌ی روشنای
ظلمت زندگی‌ من.


عنوان شعر سوم : مرگ برکه
ماهی‌ها که مردند؛
برکه
- از درد تنهایی
خشکید!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
با نگاهی دقیق به کاریکلماتورهایی که تا به امروز منتشر شده‌اند، این گونۀ ادبی را می‌توان به دو گروه ادبی و غیرادبی تقسیم کرد که در این تقسیم‌بندی، لفظ ادبی صرفاً متضمن بیان حالتی از حالات نفسانی و برانگیختن رحم و رقت خواننده یا تحریک خشم و غیرت او نیست، بلکه بر کاریکلماتورهایی اطلاق می‌شود که اساس شکل‌گیری آن‌ها شگردی ادبی است؛ نظیر کاریکلماتورهایی که بر مبنای تشبیه خلق شده‌اند: «قفس پرنده کنسرو بی‌عدالتی است/ پرویز شاپور»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای حسن‌تعلیل شکل گرفته‌اند: «می‌خواست در مصرف زندگی صرفه‌جویی کند، خودش را دار زد/ رؤیا صدر»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای تضاد شکل گرفته‌اند: «آدم‌های بانمک، حرف‌های شیرین می‌زنند/ سهراب گل‌هاشم»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای این همانی (که چیزی میان تشبیه و استعاره است) شکل گرفته‌اند: «وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند/ پرویز شاپور»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای توجه به ظرفیت‌های نوشتاری (که در کتب صنایع بدیعی تحت‌عنوان حرف‌گرایی اشارۀ مختصری به آن شده) شکل گرفته‌اند: «بیناترین حرف در الفبا، «هـ» دوچشم است/ حسین ناژفر»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای تجاهل‌العارف شکل گرفته‌اند: «عرب جاهل دختران را می‌کاشت تا درختشان سبز شود/ فاطمه شتابی‌وش»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای کنایه شکل گرفته‌اند: «ردپای ماهی نقش بر آب است/ پرویز شاپور»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای حس‌آمیزی شکل‌ گرفته‌اند: «بویایی، ‎حس بینایی شكم است/ حسین ناژفر»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای استخدام شکل گرفته‌اند: «لنگیدن، درد مشترك پا و چرخ زندگی است/ حسین ناژفر»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای ایهام شکل گرفته‌اند: «با آدم بی‎كله، نمی‌توان سربه‌سر گذاشت/ حسین ناژفر»، کاریکلماتورهایی که بر مبنای جاندارانگاری مفاهیم ذهنی شکل گرفته‌اند: «غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد/ پرویز شاپور» و همین کاریکلماتور زیبا که بر مبنای جاندارنگاریِ اشیاء بی‌جان شکل گرفته است: «ماهی‌ها که مردند، برکه از درد تنهایی خشکید»، امّا به‌واسطۀ تقطیع سطرهایش، تشبّه به شعر کرده است.
امّا شعر دوم، از شعر بودن، بهرۀ بیشتری برده است و از لایه‌های عمیق‌تری برای تعمق مخاطب برخوردار است؛ شاعر می‌گوید: «یاد تو،/ چنان شب‌پره‌ای است!/ به تاریکیِ شب// تنها نقطۀ روشنای ظلمت زندگی‌ من» و مخاطب به یاد می‌آورد که «شب‌پره»، پرنده است و می‌پرد و می‌رود؛ یعنی که همان روشناییِ اندک نیز، ناپایدار و از دست رفتنی است. و این همان لایۀ عمیق‌تری است که توقع می‌رود یک شعر خوب، برخوردار از آن باشد؛ چیزی بگوید در ظاهر، و چیزی عمیق‌تر، از آن ادراک شود، بی‌آنکه هیچ اشارۀ ظاهری به آن شده باشد.
درنهایت با مطالعۀ این سه اثر، و مطالعۀ دیگر آثار شاعر در پایگاه نقد شعر، به این نتیجه رسیده‌ام که آقای فلاحی، استعداد بیشتری در زمینۀ کاریکلماتورنویسی دارد، به‌ویژه اینکه به‌خوبی از عهدۀ رعایت ایجاز برمی‌آید.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.