شاعران بااستعداد نیستند که ماندگار می‌شوند شاعران کوشا ماندگاری می‌یابند




عنوان مجموعه اشعار : واژه های بی مقصد
شاعر : محمدجواد قیاسی


عنوان شعر اول : قسمت
همپای تو نمانده ام... امّا تو مانده ای
قسمت! ببین مرا به کجاها کشانده ای

دیگر توان پا زدنم نیست - چرخ عمر! -
از بس مرا میانه ی میدان دوانده ای

تو آن مترسکی که از آغوش زندگی
گنجشک نیکبختی ما را پرانده ای

آن شاعر خدانشناسی که این همه
در گوش زندگی غزل مرگ خوانده ای

دلشوره های من همگی نخ نما شدند
آنقدر رخت های دلم را چلانده ای

دیگر بس است! کاش ببینم به کام من
یک روز چند قطره محبت چکانده ای

#محمدجواد_قیاسی

عنوان شعر دوم : تمنا
این چه عهدی ست که امضای کسی پایش نیست؟
این چه حکمی ست که میل تو به اجرایش نیست؟

چه کسی خواسته بر هم بزند نظم تو را
-قلب من!- کو ضربانت که سر جایش نیست؟

حالِ من، مثل فقیری ست که از عزت نفس
حاجتش هست ولی دست تمنایش نیست

مثل یک مادر دلخسته که تنها پسرش
مرگ مغزی شده؛ امید به احیایش نیست

من همان قصه ی سربسته و سنگینم که
هیچ نقلی -نتوانسته و- گویایش نیست

باید امروز برای دل خود کاری کرد
وقت تنگ است و جهان، شوق به فردایش نیست

پاکی یوسف اگر پیش خدا ثابت شد
باکی از میله ی زندان زلیخایش نیست

#محمدجواد_قیاسی

عنوان شعر سوم : عبور
به قله‌ها و کوه‌ها سوگند،
بلندی!
به ماه و ستاره‌ها سوگند،
دوری!
به اقیانوس و دریا سوگند،
عمیقی!

به من حق بده
اگر تا کنون
سختی صخره‌ها را،
مرز اتمسفر را
و کمین کوسه‌ها را
پشت سر نگذاشته‌ام

برای رسیدن به تو
باید عبور کنم
از خودم
و بزرگراهی
که دوربرگردان ندارد!

#محمدجواد_قیاسی
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای محمدجواد قیاسی سلام.
شما از کاربران نسبتاً پرکار پایگاه نقد شعر هستید که بخش اعظم منتقدانِ این پایگاه، نظر مثبت و رویکردی هوادارانه نسبت به آثار کلاسیک‌تان دارند که موجب خرسندی‌ست. با چنین اعلام نظرهایی: «این شعرها با توجه به تجربۀ کوتاه شاعر (دو سال) شعرهای قابل قبولی‌اند و حتا در بعضی از بیت‌ها و سطرها، برای مخاطبِ سخت‌گیر، درخشان هم هستند. در اکثرِ بیت‌ها شاعر غیر از وزن، نوعی موسیقیِ آرام و متناسب با مضمون را در چینش نحویِ عبارات ایجاد کرده است که به نظر می‌رسد حتا گاهی بی‌اختیار است، و این ویژگیِ خوبی است» [مریم جعفری آذرمانی] یا: «این سروده‌ها برای کسی که دو سال است می‌نویسد، قابل قبول و چنان که جاهایی اشاره شد، در برخی سطرها قابل تحسین است.» [ابراهیم اسماعیلی اراضی] یا: «در یک نگاه کلّی شعرهای خوب و قابل قبولی هستند؛ ساختارمندند، از آرایه‌های بلاغی تهی نیستند، نگاه شهودی و خیال‌انگیز و شاعرانه دارند و زبان و بیان شان روان و مقبول است.» [محمّدجواد آسمان] یا: «با توجه به سابقۀ کوتاه سرایش این شاعر، از مجموع این سه شعر، ذوق و توانمندی‌های ایشان پیداست و روشن است که شناخت درستی از پایه‌های اساسی و مهم شعر دارد و این شناخت همواره می‌تواند بر مبنای سلیقه و ذوق شاعر و بر اساس احساس نیاز او، رشد و تعالی یابد. همچنان که کمال‌گرایی و نگاه ویژۀ او به شعر نیز، در پیام او روشن است.» [فریبا یوسفی] البته با انتقاداتی چند -که مشخص است کار منتقد همین است- اما با اعطای «امتیازات بالا» به این آثار که گاهی در متن شاید چندان به زبان نیامده باشد اما در پشتِ صحنه نقد مؤکد است؛ مثل نقدی که «مجتبا صادقی» نوشته بر «بلاتکلیفی» با عنوان «شعری شبیه شعرها» که بالاترین امتیاز ممکن را داده اما متنِ نقدش شاید چیز دیگری بگوید! این‌ها را نوشتم که بگویم آن شعرها را هم خواندم و نقدها را البته و تشویق‌ها را هم دیدم و نظرِ دوستان، محترم است اما نظر من چیز دیگری‌ست! در حوزه شعر منثور که به گمانم مطلقاً موفقیتی نداشته‌اید که می‌شود گذاشت به پای کمیِ مطالعه شعر نو و تمرین اندک و الخ. [توصیه می‌کنم «شعر نو از آغاز تا امروز» محمد حقوقی و «تاریخ تحلیلی شعر نو» شمس لنگرودی حتماً چندباره خوانده شوند؛ در کتابخانه‌های زیر نظر نهاد کتابخانه‌های کشور، در دسترس‌اند.] پس برویم سراغ غزل، که خیلی مستعدترید و بر ابزار و لوازم لازم مسلط‌تر اما بیشتر «غریزی‌نویس»اید تا با اشراف بر غزل هزارساله و غزل معاصر [منظور غزلِ پیش از «غزلِ دهه هفتاد» است] غزل بگویید و این را متن، به خواننده اعلام می‌کند حتی اگر شاعر به خواننده اعلام نکند!
در اینکه به مضمون‌سازی اهمیت می‌دهید و شیرین غزل می‌گویید، حرفی نیست با این همه گاه در سر و سامان دادن به مضمون، دچار اشتباه راهبردی می‌شوید که کل کار را به هم می‌ریزد:
آن شاعر خدانشناسی که این همه
در گوش زندگی غزل مرگ خوانده‌ای
اساس این مضمون بر این معنای فرهنگ عامه بنا شده که برای ناسزاگویی مؤدبانه از «خدانشناس» استفاده می‌کنند بنابراین شاعر خواسته اعلام کند: ای شاعر فلان فلان شده‌ای که ادب به من اجازه نمی‌دهد که از ابوی و اخوی‌ات صحبت کنم، خیلی فلان فلان شده‌ای چون «در گوش زندگی غزل مرگ خوانده‌ای»! باور کنید که حتی فحش دادن هم منطق خودش را دارد چه برسد به اینکه فحش بخواهد بدل به «مضمون» شود. دقت کنید در فحش‌هایی که حافظ و سعدی داده‌اند [البته منهای آن اراجیفی [لغت‌نامه دهخدا/ اراجیف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ارجاف . خبرهای موحش و مدهش . بیهودگان و سخنهای دروغ و بی اصل . (غیاث اللغات ). خبرهای دروغ . خبرهای نادرست . شایعات . تعاتِع: درین ساعت خبری هول افتاد بنده انهی نخواست کرد تا نماز دیگر مددی رسد که آن رسیده شاید اراجیف باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 663). اراجیفی می افتد که فرمان شده است که بنات این قوم را بجماعتی نامزد کرده آید. (جهانگشای جوینی ). اذا وقعت المخاویف کثرت الاراجیف . بهر سو می‌دویدی چون اراجیف . سلیم (آنندراج ).] که سعدی مثلاً در قالب غزل و از شدت حسادت درباره مولانا گفته که به دلیلی کوریِ حاصلِ از حسادت، تسلط انکارناپذیرش بر زبان، تعطیل شده! خداوند از گناهان همه ما بگذرد!] برای اینکه ببینیم مضمون منعقد شده یا نه، می‌توان به معکوس آن رجوع کرد و منطق‌اش را سنجید. معکوس‌اش می‌شود «تو آن شاعر خداشناسی هستی که خیلی کم در گوش مرگ، غزل زندگی خوانده‌ای» چه منطق شاعرانه یا غیرِ شاعرانه‌ای پشتِ چنین رویکردی‌ست؟
یا:
دلشوره‌های من همگی نخ‌نما شدند
آنقدر رخت‌های دلم را چلانده‌ای
که مضمون بر این اساس شکل گرفته که صورت «زبان کوچه» شکلِ امری «بشوی»، «بشور» است [که در زبان کتابت جایی ندارد] پس «دلشوره» هم همان «دلشویه» است! بنابراین چون «شسته شده»های دل همگی از شدت شستن نخ‌نما شده‌اند علت‌اش آن است که تو [معشوق، یار یا هر که] رخت‌های دلم را زیادی چلانده‌ای! [می‌بخشید که وقتی قرار است چنین مضامینی را آنالیز کنیم، متن مثل «حالا حکایت ماست» خدابیامرز عمران صلاحی می‌شود! نوع مضمونی هم که به سراغش می‌رویم نباید در آنالیز، چنین به سمت «فکاهه» میل کند.] خُب از اساس، مضمون بر فرض اشتباهی بنا شده؛ «دلشوره» به معنی دلِ شسته شده یا دلی که در آن رخت می‌شویند، نیست!
شما شاعر باستعدادی هستید اما به بازنگری در متن و مطالعه گسترده، کم‌توجه‌اید. تجربه به من نشان داده شاعران بااستعداد نیستند که ماندگار می‌شوند شاعران کوشا ماندگاری می‌یابند. منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.