همچنان رباعیاتی خوب، اما...




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
از گرد جنون کناره ای ساخت و رفت
با باد هوا مناره ای ساخت و رفت
انگشت به چشم آسمان چرخانید
از رفتن خود اشاره ای ساخت و رفت

عنوان شعر دوم : رباعی
موجی شدو از باده ی بادی سرمست
می گفت: که باید بپرم از این پست
با رفتن او هزار ساحل برخاست
در ساحل او هزار دریا بنشست

عنوان شعر سوم : رباعی
از دود و فلز غول بیابان تهران
جاجای تن اش داغ خیابان تهرانی
از یک غم بدخیم به خود می پیچد:
نان نان نان نان نان نان نان نان تهران
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
پیش از این، یک‌بار، درباره‌ی رباعیات آقای امین کنونی، در همین پایگاه نوشتم؛ رباعیات زیبا و جاافتاده‌ای بودند. خوب است شاعرانی با این درجه از استعداد هم با پایگاه نقد در ارتباط هستند. و این یعنی نه فقط دوستانی که در سرودن تازه‌کار و مبتدی هستند، به جایگاه علمی و قابلیت‌های پایگاه نقد اعتقاد دارند، بلکه شاعران خوب و حرفه‌ای هم به چنین درک و باوری از منتقدان و جایگاه «پایگاه نقد شعر» رسیده‌اند. من تاکنون اشعار خوبی از شاعران رباعی‌سرا، غزل‌سرا و سپیدسرایی که با این پایگاه کار می‌کنند دیده‌ام. در واقع دیده‌شدنِ اشعار خوب این شاعران به همین‌جا ختم نمی‌شود، زیرا اغلب منتقدان این پایگاه یا در جایی از مراکز فرهنگی مشغولند و یا هرکدام جایگاهی فرهنگی (در صداوسیما، نشریات ادبی و صفحات ادبی روزنامه‌ها، جشنواره‌ها و...) دارند که می‌توانند در شناخته‌شدن و بهتر دیده‌شدن این شاعران دخیل یا موثر باشند.
اما مستقیم برسیم به سه رباعی ارسالی دوست رباعی‌سرایمان آقای امین کنونی:
رباعی اول زیبا و تازه است؛ هم به‌لحاظ تعابیر و تصاویر و تخیل و هم به‌لحاظ زبان؛ اما من هرچه فکر می‌کنم تا برای این شخصیت یک مابازای بیرونی پیدا کنم که دقیقا یا تقریبا شبیه این شخصیت ساخته‌شده در رباعی باشد، پیدا نمی‌کنم؛ شخصیتی که آقای کنونی با تعابیر و تصاویرش از او یک شخصیت اسطوره‌مانند ساخته است!
یعنی این شخصیتی که «از جنون کناره و از هوا مناره می‌سازد و قدرتش را با چرخاندن انگشت در چشم آسمان»، اسطوره‌وار به رخ می‌کشد، به چه، یا به چه چیزی از خود اشاره داشته است؟!
اگر صرفا یک موجود تخیلی و رویاگونه از ذهن شاعر است، که به نظر من ارزش هنریِ چندانی ندارد و تنها از این‌گونه رباعیات می‌توان به قدرت شاعری یک شاعر پی برد و طبعا بعد از این، اشعار وی را با دقت بیشتری دنبال کرد.
رباعی دوم هم با همه‌ی زیبایی در تصویرسازی، همچنان شخصیت نامشخصی را نشان می‌دهد. یعنی نشانی‌هایش در واقعیت یافت نمی‌شود. ممکن است یکی بگوید: «اغراق‌هایی که در یک شعر به‌واسطه‌ی تخیل و تشبیه و استعاره و چه و چه می‌شود، مگر قابلیت بیرونی دارد که شما در این دو رباعی دنبال آن می‌گردی؟» من در جواب می‌گویم: «اتفاقا این اغراق‌ها حتی کمتر و کوچک‌تر از آن جهانی هستند که شاعر در پی خلق آن است؛ آنی که عظمتش را در واقعیت‌ها دیده و یا اگر ندیده، در آرمانشهر خود تصور کرده که این نیز یعنی قابلیتِ موجودشدن و هست‌شدن دارد؛ طبعا نه شبیه آنچه را که شاعر تصور یا تخیل کرده، بلکه همانند و همطراز واقعیت و حقیقتِ آنچه را که تصور و تخیل کرده است.» در مورد اشخاص هم، این اغراق‌ها اگر بن‌مایه‌ی واقعی و حقیقی نداشته باشد، می‌توان گفت، واقعیتِ تخیل‌شده‌ی شاعران نیز پشیزی نمی‌ارزد. زیرا وقتی ما از اسطوره‌ای چون رستم که نماد افکار و قدرتِ جمعی و تاریخی یک فرهنگ و یک ملت است می‌گوییم، گفته‌های ما در این اجتماع فرهنگی و تاریخی، دیگر اغراق و غلو نیست، حتی کوچک‌تر از واقعیت این فرهنگ و تاریخ است؛ خاصه آن‌که در پشتوانه و بن‌مایه‌ی این اسطوره‌ی حقیقتی نهفته باشد.
رباعی سوم به‌نوعی جواب آن سوال فرضی را که مطرح کردم می‌دهد؛ زیرا فاجعه‌ی «تهران‌شدنِ تهران» بیش از آنی است که آقای کنونی تصور کرده است. اگرچه متاسفانه آن واقعیتی را که مابازای بیرونی و وجه عینی داشته باشد در این رباعی می‌بینیم؛ اما آن درخشندگی فرمی و زبانی و حتی قدرت کلامی را در بیان موضوع و مضمونی را که دوست رباعی‌سرای ما مطرح کرده است نمی‌بینیم. به زبان ساده این‌که: دو رباعی اول به‌لحاظ تصویرسازی و تخیل، و نیز به‌لحاظ قدرت و تازگیِ زبانی، بهتر از رباعی سوم ؛ حتی رباعی سوم در کل دچار ضعف تالیف مختصری هم هست، اما کاستی‌های زبانی و بیانی‌اش بسیار است؛ یعنی یک رباعی شیوا و رسایی نیست؛ یعنی نمی‌تواند به‌صورت شیوا و رسا، آنچه را که می‌خواسته برساند، تا تاثیرگذار باشد؛ فقط توانسته محتوای حرفش را بیان کند؛ که اگر تنها این امر ملاک باشد، یک نثر معمولی هم می‌تواند در رساندنِ یک معنا و مفهوم موفق باشد، حتی موفق‌تر از رباعی سوم آقای کنونی. «نان» نقطه‌ی حساس، کلیدی و ضربه‌ی هولناک این رباعی که تهران را به زیبایی به یک «غول بیابانی» تشبیه کرده، می‌توانست باشد.
با این‌همه، باز نمی‌توانم در کل آقای امین کنونی را به‌خاطر این سه رباعی تحسین نکنم. آفرین بر تو مرد رباعی‌سرا!

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۳
امین کنونی » دوشنبه 27 مرداد 1399
سپاس دوباره استاد! استفاده کردم.بیت اول رباعی سوم را تغییر دادم تاچه در نظرآید: عصاره ی رنج های ایران،تهران افتاده به دست نامسلمان،تهران از یک غم بدخیم به خود می پیچد: نان نان نان نان نان نان نان نان ، تهران
ضیاءالدین خالقی » دوشنبه 27 مرداد 1399
منتقد شعر
سلام بر تو دوست عزیز. رباعیاتت در کل قابل ستایش بود، اما منظور من از مابازای بیرونی این بود که این تصویرسازیها به طور خاص چه شخصیت از شخصیتهای انسانی را تخیل کرده است. اگرچه کارکردِ «گردباد» با کلمه‌ی «اشاره» عینیتی را گویا میکند و «موج» نیز، و آنچه مدنظرم است نیز تا حدی اعاده میشود؛ اما باز انتزاعی در دو رباعی اول هست که واقع‌گرایی آن را کمی دچار کاستی می‌کند. درست است که اخوان ثالث از سرودن شعر «زمستان» فقط نشان‌دادن فصل زمستان را مدنظر داشت، اما دیدیم و می‌بینیم که مابازای بیرونیش بسیار است.
امین کنونی » دوشنبه 27 مرداد 1399
سلام استاد خالقی عزیز. سپاس از نقد پرمایه و مفیدتان. در رباعی اول سعی کرده ام تصویری از گردباد را نشان دهم که به طور ضمنی در بیت اول واژه های گرد و باد را آورده ام. دررباعی دوم نیز موج یا امواج را به تصویر کشیده ام.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.