غزل خوب روایی




عنوان مجموعه اشعار : آرزوی شهاب
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : نامه‌های خیس
حرفی نزد، چیزی نگفتم، لام تا کام
خندید، من هم اندکی... سنگین و آرام

قفل سکوتش را شکست و زیر لب گفت:
"مهریه‌‌‌ام، آغوش و چای و شعرِ خیام"

حرفِ دلم از آسمانِ چشم بارید
به‌به، به این باران زیبای بهنگام

گفتم: "کمی دل نازکم" گفت: "ابر عاشق
با نامه‌‌های خیس، امشب داد پیغام"

گفتم: هوا سرد است گفت: آغوشِ گرمت
مکر زمستان را چه آسان کرده ناکام

نزدیک‌شد، نزدیک‌تر از رگ به گردن
همراهِ من، هم‌خون و همدل شد سرانجام


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای شهاب مهری، 25 ساله، از تهران، با سابقه‌ی چهار سال شاعری، غزلی بانام «نامه‌های خیس» در شش بیت فرستاده، در وزن «مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن مُستَفعَلُن فا»؛ بی‌اشکال و لغزشی در وزن و قافیه.
غزل مدرن ایران باسابقه و اعتباری که بعد از جریان شعر نو و انقلاب ادبی نیمایوشیج برای خود به‌دست آورد، و با نیم‌نگاهی که به انقلاب و مانیفیست نیما داشت، کم‌کم توانست بعد از انقلاب خود را به‌عنوان شاخه‌ای از شاخه‌های مطرح شعر امروز جا انداخته و جولان دهد. حال چقدر انقلاب و جریان رسمی فرهنگی کشور به این امر کمک کرد و چقدر اعتقاد «بازگشت به سنت‌ها» آن را توجیه، بماند. بی‌هیچ قضاوتی بماند؛ چون اعتقاد به «بازگشت به خویشتن خویش» که بزرگانی چون دکتر علی شریعتی مُبلّغ آن بود و نیز «بازگشت به ریشه‌ها و اصالت‌ها» با «بازگشت به سنت‌ها» فرق دارد؛ همچنان که «بازنگشتن به سنت‌ها اما احترام گذاشتن به آن.» قصدم این نیست که این بحث کشدار و دامنه‌دار را ادامه دهم، جایش هم این‌جا نیست.
مطلب دیگر این‌که در «غزل نو» شاعران برجسته‌ای داشتیم که هرکدام زبان و بیان و نوع نگاه خود را داشتند، از منوچهر نیستانی تا نوذر پرنگ، از حسین منزوی تا سیمین بهبهانی و بعد محمدعلی بهمنی و غزل‌سرایان خوب بعد از انقلاب. اما بعد از انقلاب نوعی غزل به غزل نو افزوده شد که قرارگرفتنِ آن در فضایی ساده و صمیمی با زبانی ساده و روان و کم‌تصویر و گاه نیز کم‌تخیل اما سرشار از عاطفه بود؛ مثل بسیاری از اشعار بهمنی که بار عاطفی‌اش به تخیلش می‌چربد، در صورتی که منزوی بار تخیلش بر عاطفی‌بودنش می‌چربد؛ در عین حالی که هر دو این شاعران تخیل را (بهمنی) و عاطفه را (منزوی) به اندازه‌ی کافی و لازم در غزل‌های خود دارند. اما تعدادی از شاعران بعد از انقلاب و بیشتر جوان‌ترها، غزلِ روانِ پرعاطفه با زبانی ساده را بیشتر پسندیده و رواجش دادند، و گاهی نیز با افراط در این شیوه، از آن طرف بام افتادند؛ یعنی آنقدر در سادگی زبان و نوع عاطفه و به‌اصطلاح در صمیمت کلام افراط ورزیدند که به رمانتیک آبکی و حرف‌های عادی و معمولی رسیدند؛ مثل این ابیات:
«آیا همان مردی که می‌خواهم همین است؟
آن مردِ رویاهای چندین‌ساله، این است؟
در آسمان دیگر نمی‌خواهد بگردم؟
یعنی خیالم تخت، او رویِ زمین است؟»
که تازه این از دسته‌ی معمولی‌هاست و معمول‌ترهایش چه بسیار؛ اما نمونه‌ی آبکی‌اش:
«یعنی که قلبم می‌شود تنها برای یک نفر؟
دیگر نه این، دیگر نه آن، یا آن کمال و آن جمال؟»
ان‌شاالله صاحب این چند بیت مرا ببخشد که فقط از او مثال آوردم، چون دم دستم بود، وگرنه از این دست ابیات و غزل‌های آبکی که زبان ساده و عاطفه را بهانه کرده‌اند و شعر را میدان حرف‌هایی از این دست که: «من تو رو می‌خوام! تو منو می‌خواهی؟ پس بیا بریم» بسیارند و بسیار.
همه‌ی این حرف‌ها را زدم که دوست ما آقای شهاب مهری حواسش جمع باشد که طرفِ عاطفه‌های صرفا شخصی‌ای که توانایی کسب جمعیت ندارند، نرود.
دیگر این‌که غزل آقاشهاب روایی است و غزل روایی یکی از شیوه‌هایی است که در دهه‌های اخیر بسیار به آن بها داده شده است.
و اما مستقیم به‌سمت غزل مورد نظر:
شروع خوب:
«حرفی نزد، چیزی نگفتم، لام تا کام
خندید، من هم اندکی... سنگین و آرام»
حرفِ بی‌تخیل با اندکی چاشنی عاطفه، اما تازه که بعد از شروع خوب، قابل توجیه است:
«قفل سکوتش را شکست و زیر لب گفت:
"مهریه‌‌‌ام، آغوش و چای و شعرِ خیام"»
در ادامه با تخیلی آرام و نرم، خاصه در مصراع دوم که حرف تقریبا تکراریِ مصراع اول را ترمیم می‌کند:
«حرفِ دلم از آسمانِ چشم بارید
به‌به، به این باران زیبای بهنگام»
تخیلی که با گفتگویی دلچسب ادامه پیدا می‌کند:
«گفتم: "کمی دل نازکم" گفت: "ابر عاشق
با نامه‌‌های خیس، امشب داد پیغام"»
دو بیت آخر بدک نیست، اما خیلی با ابیات قبلی همراهی ندارد و آن پشتیبانی و تمام‌کنندگی لازم را ندارد. ضمن این‌که کلمه‌ی «مکر» بیانگر حرف خاصی نیست. کلمات بهتر و تاثیرگذارتری می‌توان به‌جایش گذاشت:
«گفتم: هوا سرد است گفت: آغوشِ گرمت
مکر زمستان را چه آسان کرده ناکام
نزدیک‌شد، نزدیک‌تر از رگ به گردن
همراهِ من، هم‌خون و همدل شد سرانجام»
با این‌همه، یک جوان 25 ساله را با این درجه از استعداد باید تحسین کرد و به او گفت: نقدهای خوب بخواند (نه نقدهای تئوری‌زده) و ارتباطش را نیز با پایگاه نقد شعر حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.