نام‌گذاری شعر و دیگر قضایا



عنوان مجموعه اشعار : شک
عنوان شعر اول : شک
آغاز هر راهی‌ برایم سخت مشکل بود

قلبی مردد یا سری آکنده از تحلیل

هر دو شروع فصلی از ابهام و تردیدند

مثل زمان گمشده در سال بی‌ تحویل

باید که در نت های آهنگ شروعی نو

دلواپسی را هر زمان آواره می‌کردم

در پشت سازم دست من همواره می‌لرزید

باید که ناکوکی خود را چاره می‌کردم

تقصیر تو ، تقصیر من... اصلا نمیدانم

قیچی بند ناف من آغشته با شک بود

شکی‌ که آتش زد به تصویر یقین من

پیراهن اندیشه ام از ابتدا لک بود

مانند شخصی‌ در تصادف ها که می‌داند

مرگ دقایق در زمان رخداد غمگینی ست

من خواستم هر تکه را سامان دهم اما

نابودی صد استخوان تاوان سنگینی ست

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
محتوای کلی چهارپاره‌ی چهار بندی سرکار خانم سارا آهنچی، که شاعرش آن را «شک» نامیده، حکایت نارضایتی شاعر از تردیدهای خودش است؛ شکی که از آغاز تولد با او هم‌راه بوده و شاعر همواره می‌خواسته بر آن فائق آید اما نتوانسته، و به خاطر سنگین و وسیع و عظیم بودن مشکل، خود را در مورد این ناتوانی بی‌تقصیر می‌داند.
شعر، به طور کلی شعر قابل قبول و ارج‌مندی‌ست اما مانند هر شعر دیگری در این شعر نیز می‌توان بر مواردی انگشت نهاد و گفت اگر چنین نبود و چنان بود، شاید دل‌چسبی بیش‌تری می‌یافت. ولی پیش از رفتن به سروقت آن موارد، می‌خواهم این شعر را بهانه کنم و چندخطی در مورد نام‌گذاری شعر بنویسم.
نام‌گذاری شعر نیز مانند نام‌گذاری کتاب شعر، در ادبیات ما پدیده‌ای معاصر است. تا پیش از مشروطه، عمده‌ی محصول شاعران در واپسین سال‌های عمر، دیوان آنان بود؛ مگر این‌که هر پاره از محصول کار شاعر، منظومه‌ای داستانی با شخصیت‌های مشخص باشد و یا موضوعی تاریخی یا علمی یا دینی را در بر گرفته باشد. هر تک‌شعری نیز چنین بود و معمولاً توسط شاعرش به اسمی موسوم نمی‌شد. در شعر معاصر، نام، عموماً هم برای کتاب‌های شعر لازم دانسته می‌شود و هم برای شعرها. البته در همین دوران معاصر، شاعرانی هم بوده‌اند که ترجیح داده‌اند شعرهای کتاب‌شان را با شماره مشخص و متشخص کنند؛ شاید با این استدلال که کوشیده‌اند تأویلی بر شعر نیفزوده باشند و هر چیزی جز نصّ شعر ـ حتی نام آن را ـ به خود مخاطب واگذاشته باشند. ولی حقیقت آن است که نام‌گذاری نکردن شعر، بهتر از نام‌گذاری شعر با شماره به نظر می‌رسد. درست است که برخی سمفونی‌ها و قوانین فیزیک با عدد شماره شده‌اند و نام قابل اشاره گرفته‌اند اما ما به سختی می‌توانیم همه‌ی اشعار یک شاعر را با شماره‌ای منضم به خاطر بسپاریم و آن‌گاه فی‌المثل به یکدیگر بگوییم که: «این شعرت مرا به یاد شعر 78 فلانی انداخت». شاید هم بیش از اندازه مکانیکی شدن ماجراست که از دل‌پذیری نام‌گذاری شعر با عدد در نزد من می‌کاهد. اما در مورد نام‌گذاری شعر با واژه‌ها هم من چندان با شکلی که در شعر خانم آهنچی به کار رفته است موافق نیستم. شکل سرراست و صریح فعلی، برای انشا مناسب‌تر است تا شعر. نام شعر، اگر کلمه هم باشد، باید چیزی باشد در حاشیه‌ی شعر و مکمل شعر؛ واژه‌ای که محتوای شعر را لو ندهد یا تنها یک منظر از شعر را برجسته نکند؛ بلکه وجهی به وجوه شعر بیفزاید و خلاصه پاره‌ای از تن شعر شود.
اگر قرار باشد چیزی محتوای شعر را بر من مخاطب عیان کند، به جای نامی آشکار و غیرهنری، ترجیح می‌دهم همین چیزی باشد که در نخستین سطر از چهارپاره‌ی خانم آهنچی اتفاق افتاده است؛ یعنی چیزی شبیه به براعت استهلال، و شبیه کاری که هدایت در نخستین فراز «بوف کور» کرده است. با این نخستین سطر، ما بی‌مقدمه به وسط مطلب اصلی شعر پرتاب می‌شویم.
شاعر، در فرازهایی توانایی خودش را در باوسواس خرج کردن واژه‌ها به رخ کشیده است؛ مثلاً در کاربرد «سخت مشکل» یا در تدقیق در حسّ کسی که از گذر لحظه‌ی تحویل سال غافل مانده است، یا در پیش کشیدن تصویر کارآمد «قیچی آغشته به شک» برای شخصی کردن و عینی کردن کاربرد بیان عمومی «نافم را با شک بریده‌اند».
اما ناپرهیزی‌هایی هم در کار شاعر دیده می‌شود که به اختصار از آن‌ها یاد می‌کنم:
1ـ واژه‌های «شخص» و «رخداد» بیش از اندازه روزنامه‌ای هستند و از صمیمیت شعر کاسته‌اند.
2ـ عبارت‌های «آواره کردن دلواپسی» و «مرگ دقایق در زمان» معنای مبهمی دارند.
3ـ به نظر می‌رسد که «نابودی» (= کاملاً از بین رفتن) واژه‌ی دقیقی برای بیت آخر نیست زیرا باید چیزی از «تکه»ها(ی زمان یا استخوان) باقی مانده باشد تا بتوان آن‌ها را سامان داد.
4ـ استفاده از «باید» به شکل «باید که»، استفاده‌ی بی‌مورد از «هر زمان»، و استفاده از «تصادف‌ها» به جای «تصادف»، این شائبه را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که شاعر اسیر وزن شده و ناخواسته و بدون ضرورت در زبان تصرف کرده است.
چیزی که کلیت این شعر به ما یادآور می‌شود، این است: با شاعری روبه‌روییم که به خوبی می‌داند کدام معانی مایه‌ی خوبی برای درآمدن شعر دارند (در این‌جا شک) و می‌داند پس از آن چطور می‌توان از بین حس‌های شخصی و عینیات بیرونی، عناصری را برای جان‌دار کردن شعر وام گرفت و به کار گرفت. توصیه‌ی برادرانه‌ام به شاعر، این می‌تواند باشد که تا سرحد امکان، در مورد جزئیات شعرش سخت‌گیر باشد و یقه‌ی هیچ بیتی را تا وقتی که از «سلامت» آن مطمئن نشود و چیزی از «تازگی» و «آفرینش شخصی» در آن ندمد، رها نکند.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.