اندیشیدن به روزگار سپری‌شده چارپاره سالخورده!




عنوان مجموعه اشعار : ۹۹۵-۲
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۹۵-۲۱
شمعدانی -که پشت پنجره بود-
آخر قصه ناگهان پژمرد
عکس‌ها را که جمع می‌کردند
مرد هم پای خاطراتش مُرد

مرد کز کرده‌بود کنج اتاق
مثل زاغی که آشیانه نداشت
خیره در ناکجای ناپیدا
ذره‌ای میل آب و دانه نداشت

می‌نوشت و دوباره خط می‌زد
تا سحر بافت باز شکافت
صبح باید جوانِ همسایه
کاغذی تکه پاره را می‌یافت

:
عاشقی مثل یک معامله بود
با همین چشم‌ها، خودم دیدم
دیر شد عاقبت زیانش را
سوخت سرمایه‌ام که فهمیدم

آتشی باشد و بسوزاند
مرده و زنده، خشک و تر را هم
نخل‌ها را و سایه‌هاشان را
اره و تیشه و تبر را هم

مانده از پیکر استخوان‌هایم
جگری هم، جویده، صدپاره
دیگر از جان من چه می‌خواهی
عشق! زرین غلاف قدّاره

این جگر را بزن به چنگالت
بگدازش میان تش‌دانت
خوب خونابه‌اش که جوش آمد
تکه تکه بکش به دندانت

عنوان شعر دوم : ۹۹۵-۲۲
باید بروی، رمق ندارد پایت
برخیز، تکان بخور کمی از جایت

مبهوت نمان، امید بیهوده نبند
امروز گذشت...
وای بر فردایت

عنوان شعر سوم : ۹۹۵-۲۳
تا قله کشانده‌ای خودت را آخر
زخمی‌ست تمام جانت از پا تا سر

این آخر قصه نیست، خامت کردند
باید بروی هنوز هم بالاتر
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای مهران عزیزی سلام.
از میان قالب‌های شعری متفاوتی که کار کرده‌اید به گمانم در چارپاره بسیار موفق‌ترید و از جمله در همین چارپاره «۹۹۵-۲۱» که به گمان من ادامه راهی‌ست که نصرت رحمانی در کتاب‌های نخست‌اش [کوچ 1333، کویر 1334 و ترمه 1334] پی گرفت و متأسفانه به دلایل مختلف [از جمله مخالفت جناح چپ شاگردان نیما با چارپاره‌سرایی که حاصلِ دودستگی در شاگردان نیما بود] رهایش کرد. ما در این 100 سال نوگرایی نیما [حدوداً 100 سال] چهار گرایش موفق به چارپاره داشته‌ایم گرایش نصرت رحمانی، گرایش نادر نادرپور، گرایش مهدی اخوان ثالث و گرایش فروغ فرخزاد؛ هر کدام با ویژگی‌های خاص خود. خودِ نیما که پیشنهاددهنده بود در این قالب، به سمت گرایش غالب پیش نرفت حتی فریدون توللی که «بَلَم»‌اش اثر برجسته‌ای‌ست، بیش از آنکه به اعتلاء این قالب شعری بیندیشد، بیشتر به ترجمه کردن «قالب غزل» در چارپاره متمایل بود. باقیِ پیروانِ جناح راست شعر نو هم، اغلب به «نثرهای موزون» [به قول محمد حقوقی] رسیدند. شاملو چند تجربه موفق داشت که رهاشان کرد بنابراین در حوزه چارپاره‌سرایی [که در این چند دهه به شدت مهجور افتاده] همچنان نصرت و نادرپور و اخوان و فروغ می‌درخشند هر کدام با پیشنهادهای قابلِ گسترش برای زمانه ما. شما در این قالب، بسیار استعدادید و روح قالب را درک کرده‌اید و برای توسعه آن کوشایید. همین سخن را درباره غزل‌هاتان نمی‌توان به زبان آورد. همچنان که در مورد رباعی‌هاتان. [به رغم نوگرایی در این قالب و توجه به ضربه پایانی؛ مشکل، یکی شدن با وزن اختصاصی رباعی و مضمون‌سازی منحصر به فرد آن است که باعث شده هنوز سه نام قدمایی «خیام، عطار، ابوسعید ابوالخیر» و دو نام معاصر «سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور» در آن بدرخشند؛ در حالی که هر دیوانی را که ورق بزنید، رباعی هم در آن جایی دارد حتی در دیوان‌های نیما و شاگردانش.]
در این چارپاره، توجه شما به «روایت» و گسترش روایت با «جمله‌های واقعی» [به قول همینگوی] بدون لغزیدن به حوزه نثر [ماهیت نثر نه تفاوت شکلی آن با شعر با حضور وزن و موسیقی] اثر را به شعری خواندنی بدل کرده که با «صحنه‌هایش» و نه لزوماً با قصه‌اش، در ذهن می‌ماند.
مرد کز کرده‌بود کنج اتاق
مثل زاغی که آشیانه نداشت
خیره در ناکجای ناپیدا
ذره‌ای میل آب و دانه نداشت

می‌نوشت و دوباره خط می‌زد
تا سحر بافت باز شکافت
صبح باید جوانِ همسایه
کاغذی تکه پاره را می‌یافت
توجه شما به نوع خاص «مضمون‌سازی چارپاره» که بسیار متفاوت است با «مضمون‌سازی» در غزل یا قصیده یا... این اثر را نسبت به اندک‌تجربه‌های چارپاره‌سرایی در این چند دهه متفاوت ساخته. [تجربه‌هایی اغلب از سرِ تففن که در آن‌ها شاعر خواسته سری هم به این قالب مهجور اما در دل خود بسیار قابل توسعه، بزند.] جهان روایت شده در این شعر، البته یادآور چارپاره‌های نصرت است [با آثاری به شدت درخشان که هنوز هم به نظر می‌رسد برای «اکنون» سروده شده‌اند] اما با نشانه‌های اکنونی‌تر که نشانه «معاصر بودن» شماست و تمایل شما به روایت زمانه خودتان با دستمایه‌های زمانه خودتان و «بیانی» که رو به «شخصی» و «شخصی‌تر» شدن است. از آثارتان لذت بردم. منتظر آثار تازه‌ترتان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۶
مهران عزیزی » یکشنبه 02 شهریور 1399
سلام و احترام. نمی‌دانم مقدور است یا نه ولی دوست می‌دارم (و ممنون می‌شوم اگر) آقای سلحشور بزرگوار در یکی دو خط نظرشان را درباره‌ی دو متن از بنده (که نقدشان را با عنوان «تکلیف مخاطب روشن نیست» و «تاخت چهارنعل با چهارپاره»، سرکار خانم انسیه موسویان و جناب آقای مجتبا صادقی انجام داده‌اند) مرقوم بفرمایند. این کار مرسوم نیست در پایگاه ولی به نظرم می‌رسد زمان جمع‌بندی و نتیجه‌گیری‌ست.
یزدان سلحشور » دوشنبه 03 شهریور 1399
منتقد شعر
سلام. هر دو شعر را خواندم. به نظر می‌رسد این چارپاره از هر دو اثر یادشده موفق‌تر است. شاعر بر قالب مسلط‌تر است همچنانکه بر «زبان» و «بیان». در این کار، توصیف، محور است در حالی که در آن دو اثر، «توضیح» حرف اول را می‌زند [گیرم با ته‌مایه‌ای از طنز] که طبیعی‌ست شاعر در مسیر زمان، در حال رشد مداوم است. پیروز باشید.
مهران عزیزی » دوشنبه 03 شهریور 1399
سلام و ارادت. بسیار ممنونم از لطف و مهربانی و بزرگواری‌تان و از این که وقت صرف کردید و زحمت کشیدید. به پاسخ پرسشی که در ذهن داشتم رسیدم و از شما سپاسگزارم.
نجمه سادات سیدی » دوشنبه 27 مرداد 1399
درود بر شما آقای عزیزی و درود بر منتقد محترم. شعر بسیار زیبا و نقد بسیار خوبی بود. از هر دو بزرگوار ممنونم.
مهران عزیزی » سه شنبه 28 مرداد 1399
درود و ارادت. ممنونم از محبت و لطف شما.
مهران عزیزی » دوشنبه 27 مرداد 1399
سلام و عرض ادب. بسیار ممنونم از لطف و محبت بزرگوارانه‌ی شما. نقد و تحلیل مهربانانه‌تان انگیزه‌ی فراوانی برای ادامه‌ی راه به من داد و به خاطر آن از شما سپاسگزارم و خدا را شاکرم که امکان این ارتباط برایم فراهم است. تلاش می‌کنم راه درست را گم نکنم و آنچه را که از شما و پایگاه محترم نقد آموخته‌ام و می‌آموزم، لباس عینیت و تجلی بپوشانم در نوشته‌هایم. نقدهای شما بسیار خواندنی‌ست و بسیار نکته دارد برای آموختن. در پناه حق باشید همواره ان‌شاءالله.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.