گام به گام




عنوان مجموعه اشعار : ناکام
شاعر : شهره صادقی راد


عنوان شعر اول : ناکام
ناکام لحظه ها مایل به سمت مرگ
پاکدامنی و مهر اینجاست عار و ننگ

یگانه تکیه گاه دیوار خستگی
جرم است و بس گناه به نور دل بستگی

فریاد در گلو از خیل ظلم و جور
خاموش مانده است در پنجه ی شرور

دستان خاعنین محتاج شست وشو
غاسل نه که به آب خونابه ی گلو

جرم است عاشقی چه به بشر چه خاک
خون است دل عشق هم چون شراب تاک




عنوان شعر دوم : ..........
.........

عنوان شعر سوم : .......
........
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
شعر و موسیقی پیوندی دیرینه و ناگسستنی دارند اما بیان خودکار به شرط آهنگین شدن به شعر منجر نخواهد شد. بنابراین چنانچه سراینده متنی را با توسل به انواع ابزارهای موسیقیایی تزئین کند نیز به این معنی نیست که نتیجه، به طور حتم موجودی به نام شعر است و چه بسا استفاده ی تزئینی از موسیقی در نهایت باری بر شانه های متن باشد که نمونه های آن، چه در ادبیات گذشته و چه در ادبیات معاصر بسیار است. با این همه اگر سراینده قصد کند که به سبب قاعده افزایی از وزن عروضی و قافیه استفاده کند، پیش از هر چیز بایستی فن عروض و قافیه را بشناسد و توأمان مختصات قالب‌های عروضی شعر فارسی را.
با توجه به نشانه‌هایی که در متن پیش رو وجود دارند به نظر می‌رسد سراینده قصد داشته در قالب مثنوی بسراید اما عدم آشنایی با فن عروض و قافیه باعث شده تا مختصات قالب مثنوی رعایت نشوند و سراینده در پدید آوردن نظمی صحیح ناموفق باشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که سراینده به فن عروض و قافیه آشنا نیست. ضمن این پیش فرض بایستی اذعان کرد که رعایت صحیح وزن عروضی در مصراع اول «ناکام لحظه ها مایل به سمت مرگ» و درک هم قافیه بودن واژه های «خستگی» و «بستگی» در سطرهای «یگانه تکیه گاه دیوار خستگی/ جرم است و بس گناه به نور دل بستگی» و همچنین «خاک» و «تاک» در سطرهای «جرم است عاشقی چه به بشر چه خاک/ خون است دل عشق هم چون شراب تاک» این نوید را می دهد که سراینده به شرط تلاش و تمرین، فن ردیف و قافیه را بیاموزد و چنانچه مایل باشد موزون و مقفا بنویسد آن ها را به کار ببندد.
ذکر این نکته حائز اهمیت است که اکثر سطرهای این متن در انتقال معنا ناکام مانده اند و به ضعف تألیف دچارند. به طور مثال سطرهایی مانند «یگانه تکیه گاه دیوار خستگی/ جرم است و بس گناه به نور دل بستگی»، « دستان خائنین محتاج شست وشو/ غاسل نه که به آب خونابه ی گلو» و «جرم است عاشقی چه به بشر چه خاک» از این نمونه اند.
هنر مکتوب هم مانند هر هنر دیگری نیاز به یادگیری مباحث تئوری دارد و چنانچه قصد سرایش وجود داشته باشد نیازمند تمرین فراوان است. قاعده ی سرایش با صنایع دیگر متفاوت نیست و همان طور که از شخصی که آموزش نجاری ندیده و در صنعت نجاری ممارست نکرده حتا به شرط استعداد، نمی توان انتظار داشت یک میز یا صندلی معمولی بسازد از کسی که در زمینه ی سرودن آموزش کافی ندیده و در زمینه ی زبان و بیان به اندازه ی کافی کارورزی نکرده حتا به شرط استعداد، نمی توان انتظار داشت که بتواند نظمی معمول بنگارد.
«ساخت» در بیان شامل شبکه ی روابط همنشینی و جانشینی عناصر یک نظام در رابطه ی متقابل با یکدیگر است که فقط محدود به زبان نیست و هر نظام دیگری را نیز شامل می شود که نوع ساخت و بافت حاکم بر متن پیش رو به این واقعیت اذعان می کند که سراینده در حال برداشتن گام های ابتدایی در راه سرایش است و بایستی به او توصیه کرد که بسیار بیاموزد و بیش از آن در زمینه ی زبان تمرین و کارورزی کند، چرا که کیفیت به هیچ عنوان اتفاقی نیست. هنر مکتوب هم مانند هر هنر دیگری در ابتدا به یادگیری مقدمات و گام به گام به صنعتگری ماهر تبدیل شدن و در نهایت برای تبدیل صنعت به هنر، به جوهر خلاقیت و نگریستن از زاویه دیدی منحصر به فرد به پدیده ها نیازمند است.
در پایان اشاره به این بخش از نامه ی شماره ی 100 «حرف های همسایه» نیما یوشیج خالی از لطف نیست. «شاعر بودن، یعنی غرق در موضوع بودن. به طوریکه مغز به واسطه ی دَوَران آدم را به وحشت بیندازد و چشم هایش را ببندد که نبیند. هر چند که راه فرار نیست، دنیا بر دل او جا می گیرد. این موضوع را مشاهده ی او و طرز فکر او پسندیده و ذخیره کرده است. کسانی که زیاد در حادثه نیستند زیاد می خوانند و از این راه به آن چیزهایی می رسند که دیگران رسیده اند. اهمیتی ندارد. این ردیف ابتدایی است. بعد تخیلات و متصوره شما آن را چطور بسازد و طرح و شکل بدهد. این ردیف دوم است. ردیف سوم که عالی و خیلی حد عالی است این است که چطور بیان کنید.»

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.