لزوم آشنایی با ساختار شعر




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : ربابه حسینی


عنوان شعر اول : هذیان
:به رهایی فکر می کنم
بال در می آورم
از هرسو که می روم
دیواری کوتاهتر از من نیست
بر می گردم
روبرو
آینه
در نگاهش ملامت
پشت سر
پنجره
با دهانی رسواگر
پای لنگان تردید
می نشینم
با سختی تا کنم
خاطرات را در چمدان عمر
با انتشار صبح
پلک هایم ورق می خورد
و هذیانم را
تعبیر می کند



عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ....
...
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
این اثر، توصیف شاعرانۀ لحظاتی است که روای از سر گذرانده است:
شاعر به «رهایی» فکر می‌کند، پس «محصور» است. از هرسو می‌رود، دیواری کوتاه‌تر از خودش نمی‌بیند، پس در خودش محصور است. روبه‌رویش آینه‌ای ملامتگر است، پس هم تنهاست که ناچار است با آینه روبه‌رو بنشیند، و هم از عملی پشیمان است. و پشت‌سرش، پنجره‌ای است «رسواگر». پس آن عمل که منجر به پشیمانی و ندامتش شده، عملی است پنهانی و دور از چشم انظار و اغیار؛ به‌گونه‌ای که از افشا شدن آن توسط پنجره بیم دارد. و در سطرهای بعدی نیز، عناصری چون «تردید»، «پای لنگان» و «چمدان»، حکایت از تردید میان ماندن و رفتن دارند.
امّا آمدن «صبح»، «ورق خوردن پلک» و نیز اشاره به «هذیان»، نشان می‌دهد که تمامیِ آن تصویرها، در کابوسی شبانه دیده شده‌اند. یعنی تمامیّت این شعر، توصیف لحظاتی است که در کابوسی شبانه گذشته، و ملغمه‌ای است از اسارات در خود، پشیمانی و ندامت، تردید میان رفتن و ماندن، و یادآوری خاطرات.
درواقع شاعر در شعری کوتاه، خواسته است چندین حس گوناگون و مختلف را به یاریِ تصاویر شاعرانه، و با این توجیه که در عالم خواب و رؤیا و کابوس، این نوع آشفتگی‌ها در احساسات مختلف، عادی و طبیعی است، یک‌جا جمع کند. امّا آیا همین یک‌جا جمع شدن چندین حس گوناگون، دلیلِ مشخص و واحدی نمی‌خواهد؟
نظیر چنین ساختاری را ـ البته توفیق‌آمیز ـ چندی پیش در شعری ترجمه‌شده خوانده بودم که تقریباً می‌گفت: «امروز چای را در یخچال گذاشتم، موهایم را مسواک زدم، صورتم را سشوار کشیدم، کفش‌هایم را دستم کردم، و از خانه بیرون نرفتم. از وقتی تو رفته‌ای، زندگی‌ام به‌هم ریخته»؛ یعنی شاعر توانسته بود دلیلی شاعرانه و عاطفی ـ یا بهتر است بگوییم حسن تعلیلی زیبا ـ برای جمع کردن انواع تناقضات رفتاری ارائه کند، و همان حسن تعلیل، زیربنای ساختاریِ شعر را به سرانجام رسانده بود.
امّا در شعر موردبحث، دلیل اجتماع احساسات گوناگون، مشخص نیست، و حتی می‌توان گفت که در مواردی، آن احساسات، یکدیگر را نفی می‌کنند.
امّا آنچه باعث شده در خوانش اول، علی‌رغم اینکه این اثر، صرفاً توصیف شاعرانۀ احساسات گوناگون در یک هذیان شبانه است، شعر به‌نظر برسد، شاعرانه بودنِ تصاویر و تعاریفِ آن است. درواقع شاعر برای توصیف هر احساسی، بافتی استعاری و عینی درنظر گرفته و مثلاً با «چمدان داشتن» عمر، گذرِ آن را به‌طرزی عینی و ملموس نشان داده، یا با «پای لنگان داشتن» تردید، مردد بودن خود را با غلظت بیشتری به نمایش گذاشته است.
تواناییِ خانم حسینی در تصویرسازی ستودنی است، امّا در عین‌حال لازم است که با مطالعۀ جدی اشعار ساختمند و خوش‌فرجام معاصر، با ساختارهای شعری بیشتر آشنا شود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
ربابه حسینی » پنجشنبه 23 مرداد 1399
سلام استاد ممنونم وقت گذاشتید سپاس از نقد بجا و سازنده ی شما مانا باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.