«حدسِ غیرِ قریب به یقین» بدترین تحمیل ممکن به مخاطب، در روند «مضمون‌سازی»




عنوان مجموعه اشعار : بینام
شاعر : زهرا غلامی


عنوان شعر اول : بینام
پاشیده تاریکی به من ،راه فراری نیست
بر روی این دیوارها حتی شیاری نیست

یک راهرو تاریک و دور افتاده در ذهنت
یک گوشه اش کز کرده ام ، جز صبر کاری نیست

افکار من را بر غل و زنجیر میبندی
با اینکه میدانی زمان برده داری نیست

پیچیده تار عنکبوتی دور تا دورم
ما بین گرد و خاک ها جز من شکاری نیست

هی مشت کوبیدم که تو روزی مرا ... اما
به خاطرات خوبمان هم اعتباری نیست


یک شاخه پیچک از دلت پیچید تا اینجا
برگشت ... در این راهرو نورِ بهاری نیست

روزی مرا این گوشه تنها دار خواهی زد
جز این تو را با من،که دیگر کار و باری نیست

زهرا غلامی.م.

عنوان شعر دوم : بینام
خالی

عنوان شعر سوم : بینام
خالی
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم زهرا غلامی سلام.
شما از شاعران پرکار پایگاه نقد شعرید و این غزل هم نشان‌دهنده آن است که سیر مطالعاتی‌تان در حوزه غزل دو دهه اخیر، کم و بیش رضایت‌بخش است [البته در همین محدوده دو دهه و نه پیش از آن] با این همه به رغم نوگرایی شاعر در این غزل، حاصل کار را چندان موفق نمی‌دانم. شما طبع روانی دارید همچنین به «مضمون‌سازی» علاقه و اشراف نسبی دارید فقط مشکلات شگردی‌ای در این میان به چشم می‌خورد که به قول اهل فوتبال، توپ تا دمِ دروازه می‌رود اما در نهایت بدل به گل نمی‌شود! چرا؟ ابیات را یک به یک بررسی کنیم:
یک. پاشیده تاریکی به من ،راه فراری نیست
بر روی این دیوارها حتی شیاری نیست
شاعر می‌خواهد این مضمون را به سرانجام برساند که تاریکی مثل موجی بزرگ به قصد غرق کردنش، بر سرش فرود آمده و راه گریزی نیست و دیوارهای روبرویش سد راهش هستند و او حتی به عنوان یک مورچه هم نمی‌تواند در یکی از شیارهای دیوار پنهان شود چون که اصلاً شیاری هم بر دیوارها نیست! خُب! همه ما چیزهایی درباره ایجاز و حذف اضافه‌ها از تصویر و مضمون شنیده‌ایم اما ایجاز به معنی حذف چیزهای لازم که باید کل تصویر و مضمون را شکل دهند، نیست. در اینجا شاعر، با حذف «موج»، «موقعیت» را حذف کرده است و با حذف «سد شدن دیوار» [با اتکاء به این که مخاطب می‌داند که دیوار همان محدودیت‌های اجتماعی-اقتصادی-سیاسی‌ست (که البته پیش‌فرض اشتباهی برای انعقاد مضمون است)] «وضعیت ثانویه روایی» را از دست داده و با حذف «شباهت خود به مورچه»، ضربه «شیار» را از انتهای مصراع دوم حذف کرده است.
دو. یک راهرو تاریک و دور افتاده در ذهنت
یک گوشه‌اش کز کرده‌ام ، جز صبر کاری نیست
تصویر خوبی ساخته شده اما تکلیف «کودک هراسان کز کرده در راهرو تاریک» چه می‌شود؟ اصلِ تصویر درست است اما «کودک» حذف شده و مخاطب باید «حدسِ غیرِ قریب به یقین» بزند! بدترین تحمیل ممکن به مخاطب، در روند «مضمون‌سازی».
سه. افکار من را بر غل و زنجیر می‌بندی
با اینکه می‌دانی زمان برده‌داری نیست
ظاهراً مشکلی ندارد اما واقعاً دو مشکل دارد اول اینکه «به» غل و زنجیر باید بسته می‌شده افکار نه «بر» غل و زنجیر که از لحاظ زبانی اشتباه است و شاعر به دلیل آنکه وزن دچار مشکل نشود چنین کرده. دوم اینکه «ی» انتهای «برده‌داری» با «ی» انتهای باقیِ قوافی، از یک گروه نیست و کارکرد متفاوتی دارد و از مشکلات قافیه است.
[انواع «ی»:
ی نکره: کتابی
ی وحدت: نشانه ی یکی بودن
درهر نفسی دو نعمت موجود است...
ی شناسه: رفتی ، آمدی
ی استمراری : رفتمی ، بودندی
ی مصدری : خستگی ، زیبایی
ی لیاقت: خوردنی، پوشیدنی
ی نسبت: تهرانی، محمدی
این ی گاه مفهوم فاعلی دارد مانند :
مرد جنگی و گاه مفهوم مفعولی دارد مانند: تیر پرتابی ، راز نهانی
ی میانجی (رابطه): خدای من
ی بدل یا جانشین فعل «هستی»:
تو خوبی.
ی تعجب: چه برف شدیدی
ی احترام : نور چشمی
ی دلسوزی: طفلی، حیوونی
ی کثرت : بسی (بسیاری)
ی زاید: به کلمات مختوم به مصوت «ا» و «و» اضافه می شوند. بوی ، موی، خدای
ی بیان خواب : دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
ی تمنا: کاشکي]
چهار. پیچیده تار عنکبوتی دور تا دورم
ما بین گرد و خاک‌ها جز من شکاری نیست
بیتِ ساده و خوبی‌ست. ایده خوبی دارد و اجرای قابل قبولی اما نسبت عنکبوت با «شخصیتی» که مورد خطاب «راوی شعر» است بیان نشده و در نتیجه، مخاطب سردرگم است که چه نوع «احساسی» را باید خرج این «تصویر» کند.
پنج. هی مشت کوبیدم که تو روزی مرا ... اما
به خاطرات خوبمان هم اعتباری نیست
در اینجا حذف در مصراع اول، درست است و به «سپیدخوانی متن» کمک کرده؛ ذهن مخاطب، باقی‌اش را می‌سازد به شکل طبیعی: «هی مشت کوبیدم که تو روزی مرا...[آزاد کنی] اما» مشکل در مصراع بعدی‌ست که وزن تخریب شده. وزن مسلط «مستفعلن مستفعلن مستفعلاتن فع» است که در مصراع دوم بدل شده به «مفاعلن مستفعلن مستفعلاتن فع» که دلیل‌اش هجای کوتاه بودن «به» است که در اینجا مشمول اختیاراتِ شاعریِ احتساب هجای کوتاه متحرک به جای هجای بلند نمی‌شود. [البته مواردی از این نوع، در شعر سبک خراسانی ضبط شده که ظاهراً آن دوره ایراد محسوب نمی‌شده اما بعدها متروک شده است و در زمانه ما که توجه به ارزش‌های موسیقایی، بخش اعظم اختیارات شاعری را بی‌کاربرد کرده است، دیگر جای رجوع به آن موارد نیست.]
شش. یک شاخه پیچک از دلت پیچید تا اینجا
برگشت ... در این راهرو نورِ بهاری نیست
بیت خوبی‌ست. پیچک به دنبال نور می‌رود و در اینجا به دنبال نور «بهار» است که فصل رویش است و طبیعتاً پیچک که گیاه است به آن میل می‌کند.
هفت. روزی مرا این گوشه تنها دار خواهی زد
جز این تو را با من،که دیگر کار و باری نیست
موافق اصلِ تصویر نیستم چون برای رسیدن به «دار زدن» [که سابقه 2500 ساله دارد در ادبیات و فرهنگ ما و بیشترین مصداق‌اش در داستان حلاج و حسنک وزیر است] باید صغرا-کبرایی چیده می‌شد که نشده با این همه اگر این نگاه من، سلیقه‌ای هم تلقی شود، مشکل اصلی در قافیه است. در واقع شکل درست «اجرا» این بوده که شاعر بگوید: «جز این تو را با من،که دیگر کار[...]ی نیست» که برای پر کردن وزن، شده است «کار و باری» که هم کاربرد و هم استفاده دیگری در زبان دارد.
منتظر آثار بعدی‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.