كوتاه‌تر و كيفي‌تر




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه شعر ندارم
شاعر : سهیل صادقی


عنوان شعر اول : زجر
داستانت بشود شوخیِ ارزان زجر است
بهترین واژه ی وصف غم انسان "زجر" است

من که راضی به غم دشمن خونی نشدم
بشوم مقصد هر خنجر بهتان زجر است

پای عشق تو به هم ریختم و خشک شدم
مایه ی مسخره ی بوته ی عریان! زجر است

دیدنت قامت تنهایی من را لرزاند
ابر سنگین دل یاد آور باران زجر است

لحظه ای پشت سرت حال مرا فرض بکن
پشت یک پنجره چشمم به خیابان...زجر است

با من مخلص محتاج چه شد معرفتت؟
لنگه ی کفش دقیقا به بیابان زجر است!

رفته ای بعد تو تقویم شبی خط خطی است
حق این آذری عاشق بی جان زجر است

در پی پرسش از تو به همه می گویم
اول و آخر این قصه عزیزان زجر است

عنوان شعر دوم : ترس
از این گلایه ی بی اعتماد می ترسم
از این سکوت غم انگیز یاد می ترسم

غریبه ای شده ام،تکیه گاه تنهایی
از این جماعت در دست باد می ترسم

ببخش از تو که خوبی هم این قَدَر دورم
از این ارادت بالا زیاد می ترسم

دعای دوست نمایان اجابت آه است!
از این نژاد حسد، وان یکاد! می ترسم

در عین سجده ی سوم به شعر مشغولم
جهنمی شده این اعتقاد می ترسم

به آنچه زندگی از من گرفت محتاجم
از آنچه آمد و دیوانه داد می ترسم

به ناتمامی حرفم پناه می جویم
که از ضلالت این امتداد می ترسم

عنوان شعر سوم : می خواهم برسم
چشم های تو به بیگانه بخواهد برسد
این جهان چیست به ویرانه بخواهد برسد!

قصد صیدی کن و این سمت گذرگاه بیا
منتظر نیست دلم دانه بخواهد برسد

حرص خوردم بغل از دور تعارف کردی
سر که پر نیست که به شانه بخواهد برسد

ناامید است دروغت که می آیی تا این
میوه ی سرو زمستانه بخواهد برسد

یک نفر نیست تو را راهی اینجا بکند
خانه هم نیست که هم خانه بخواهد برسد

با وجود تو هم انگار دلم روشن نیست
پیله ی درد به پروانه بخواهد برسد

روی ماه تو بعید است که از آن بالا
به من و شعر حقیرانه بخواهد برسد

جان بخواهی نکند ثانیه ای فکر کنم!
هدیه خوش نیست که به چانه بخواهد برسد

نه! کمالات تو کم نیست نگفتم لیلی
حرفت حیف است به افسانه بخواهد برسد

گرچه در راه تو صد عقل بلاتکلیف است
عشق یعنی دل دیوانه بخواهد، برسد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
با توجه به سن و سابقه‌ي كم سراينده، كاستي‌هايي كه در هر سه سروده ديده مي‌شود كاملا طبيعي‌ست و مطمئنا پس از مطالعات كافي و تجربه‌هاي گوناگون، برطرف خواهد شد اما اولين توصيه‌اي كه مي‌شود داشت اين كه بهتر است سراينده در اين مرحله از تجربه‌ورزي خود، به جاي نوشتن آثار بلند با ابيات زياد، سعي كند سروده‌هايش را با كميت كمتر و كيفيت بيشتر پرداخت كند؛ ضمن اينكه فعلا سراغ رديف‌هاي خاص نرود. پيش‌تر هم به نقل از زنده‌ياد اخوان ثالث گفته‌ام كه طرح اوليه غزل، نقش بسيار پررنگي در ازكاردرآمدن آن دارد. اگرچه طرح، شامل ظرايف ساختاري و فرمي اثر هم هست ولي فعلا درباره‌ي طرح اوليه موسيقايي غزل ـ شامل وزن، قافيه و رديف ـ صحبت مي‌كنم. در قياس همين سه سروده، به‌وضوح مشهود است كه سروده‌ي دوم (ترس) كه رديف ساده‌تر و جمع‌وجورتري دارد، بهتر از كار درآمده است؛ چون سراينده توانسته در نوشتن جملات سالم‌تر موفق‌تر باشد زيرا رديف (مي‌ترسم) فعل است و جمله به ساده‌ترين شكل، مي‌تواند به فعل ختم شود و اركان آن كمتر دچار جابه‌جايي شوند. و مي‌دانيم كه بسياري از تعقيدها (گره‌خوردگي‌هاي نحوي و...) حاصل همين جابه‌جايي‌هاست. چه در غزل اول (زجر) و چه در غزل سوم (مي‌خواهم برسم)، مجموعه‌ي موسيقي كناري («...ان سخت است» و «...انه بخواهد برسد») به گونه‌اي‌ست كه هر شاعري با اين سطح از تجربه، با آنها مشكل خواهد داشت؛ چون شاعر را در پرداخت مضمون، به زحمت مي‌اندازد.
تا از موسيقي كناري نگذشته‌ايم درباره‌ي قافيه‌ي «و ان يكاد» هم صحبت كنيم. با اينكه سراينده در قافيه‌ي كمتر بيتي دچار لغزش فاحش شده است اما در انتخاب قافيه‌ي مورد اشاره، اشتباه كرده است؛ اشتباهي كه البته بيش از آنكه به ساخت قافيه مربوط باشد، به وزن مربوط است. داريم «از این نژاد حسد، و ان یکاد! می‌ترسم». براي اينكه اين مصراع در وزن بگنجد، بايد «وَ اِن يكاد» را «وَن يكاد» خواند كه خب نوعي خوانش گفتاري افواهي‌ست و ربطي به وجه كاملا نوشتاري سروده ندارد. اين اشتباه هم مي‌توانست با سرودن ابيات كمتر و گذشتن از خير چنين قافيه‌اي، برطرف شود.
در مصراع‌هاي «در عین سجده‌ی سوم به شعر مشغولم» و «حرفت حیف است به افسانه بخواهد برسد» هم دچار لغزشي وزني شده‌ايد كه معمولا براي سرايندگان تازه‌كار پيش مي‌آيد. شما با «ع» در واژه «عين» و «ح» در واژه «حيف» به مثابه همزه برخورد كرده‌ايد؛ به گونه‌اي كه براي درست‌شدن وزن، بايد در هجاي قبلي ادغام شوند و اين درست نيست چون «ع» و «ح» در اين دو سطر، كاملا تلفظ مي‌شوند (وارد توضيحات فني نمي‌شويم) اما براي درست‌شدن وزن بايد خواند: «در ِينِ» و «حرفتِ يف است».
اما گفتيم كه طرح نه چندان ساده‌ي غزل‌ها باعث شده كه سروده‌ها دچار تعقيد شوند. وقتي كه سراينده‌ي كم‌تجربه، تكليفي بزرگ براي خودش انتخاب مي‌كند، نمي‌تواند دقيقا آنچه در ذهنش مي‌گذرد را روي كاغذ منعكس كند؛ به شكلي كه مخاطب، براي فهميدن منظور او، امكانات كافي نخواهد داشت. به اين كاستي، «فاصله‌ي ذهن و زبان» مي‌گوييم. در سه اثر پيش رو، سراينده براي ايجاد پيوند بين تصاوير موجود در ذهن خود و قافيه و رديف‌هاي انتخابي، سعي كرده است مضمون‌ها را در تركيب‌هاي متعدد، پردازش كند اما نوع تركيب‌سازي‌ها دقيقا به گونه‌اي‌ست كه مخاطب را دچار مشكل مي‌كند. «شوخیِ ارزان»، «مایه‌ی مسخره‌ی بوته‌ی عریان»، «گلایه‌ی بی‌اعتماد»، «سکوت غم‌انگیز یاد»، « ارادت بالا» و... از اين قبيل هستند؛ تركيب‌هايي كه يا تصوير در آنها شكل نگرفته است يا به لحاظ زباني، كاربردي نيستند.
و مهم‌ترين نكته اين است كه ما مجاز نيستيم براي جادادن مضمون مورد نظرمان در مصراع يا بيت، در شكل دستوري درست جمله دست ببريم. به عنوان مثال، در اولين مصراع اولين غزل، شما مي‌خواسته‌ايد چيزي نزديك به اين مضمون بگوييد: «اينكه داستان زندگي‌ات براي ديگران به يك شوخي دم‌دستي تبديل شود، زجرانگيز است» اما آنچه گفته‌ايد، اين نيست و مخاطب بايد آن را حدس بزند. چنين كاستي‌اي باعث مي‌شود كه متن شما از ويژگي‌هاي بايسته‌ي «شيوايي و رسايي» (فصاحت و بلاغت) برخوردار نباشد. سعي كنيد آنچه مي‌نويسيد، نزديك‌ترين و طبيعي‌ترين شكل نسبت به آنچه مي‌گوييد باشد؛ مطمئن باشيد اگر به قدر كافي حوصله كنيد، وزن و قافيه هم با شما كنار مي‌آيند.
مصراع‌هايي مثل « رفته‌ای بعد تو تقویم شبی خط‌خطی است» نشان مي‌دهد كه شما با قدري وسواس و مطالعه و تجربه‌ي بيشتر مي‌توانيد خيلي بهتر و درست‌تر از اين بسراييد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 25 شهریور 1396
منتقد شعر
درود بر شما. پيروزتر باشيد
سهیل صادقی » چهارشنبه 22 شهریور 1396
کسب فیض کردیم استاد خیلی ممنون از وقتی که گذاشتین

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.