یک‌هوا نزدیک‌تر به مقصود




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : علی قره باغی


عنوان شعر اول : .
غزل قصیده شود باز هم هجا کم دارد
برای از تو سرودن همیشه جا کم دارد

برای آینه توصیف کردن آسان باشد
ولی برایِ سرائیدنت صفا کم دارد

طنین نام تو در سینه ام رساتر باشد
چرا که حجم دلم چون تو دلربا کم دارد

مسیرِ چرخِ جهان رو به قهقری چرخیداست
چرا که کشتیِ ما چون تو ناخدا کم دارد

تو ای کسی که به لبخند، صد بهاران داری
خزان به باغ دلم زد، بیا، تو را کم دارد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
یک اثر بی‌نام 5 بیتی از آقای علی قره‌باغی، 25 ساله از قم به دستمان رسیده که مشکل وزن و قافیه ندارد؛ با این که وزن چندان آسانی هم نبود و می‌توانست هر نوآمده را دچار لغزش وزنی کند. هرچند که معتقدم شاعران تازه‌کار بهتر است از وزن‌های آسان استفاده کنند.
ظاهرا این حرف من با آن‌جا که می‌گویم «شعر محصول الهام شاعرانه است و آگاهانه نمی‌توان شعر گفت»، منافات دارد؛ اما منظورم از «انتخاب وزن‌های آسان برای نوآمدگان» این است که سروده‌های اینان به‌صورت طبیعی، از روی آگاهی صورت می‌گیرد؛ یعنی همه‌شان به‌نوعی تصمیم می‌گیرند که شعر بگویند و می‌گویند. و اگر هم تصمیم نمی‌گیرند، بهتر است تصمیم بگیرند؛ زیرا فرشته‌ی الهام تنها بر بام شاعران راه‌رفته و سلوک‌کرده می‌نشیند؛ روی شانه‌ی شاعرانی که معرفت و تجربه‌هایی کسب کرده‌ و ریاضت‌هایی در این راه کشیده‌اند. شاید برای قلب پاک و صداقت یک شاعر مبتدی یا نوآمده گاهی نیز این فرشته‌ی الهام نوکی بر شانه‌اش بزند و حرفی را در دهانش بگذارد، اما این‌که...
دیگر این‌که آقای قره‌باغی خواسته بداند که آیا در این اثر هم از مضامین قدما استفاده کرده است. پیش از جواب باید بگویم که استفاده از مضمون قدما این نیست که مهم‌ترین مفاهیم و موضوعاتی را که از ازل با ما بوده‌اند کنار بگذاریم؛ به‌خصوص مضامینی همچون مرگ، عشق، دوست‌داشتن، جوانمردی، ایثار، مهربانی و... صائب تبریزی می‌گوید:
«یک عمر می‌توان از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است»
علاوه بر حرف صائب، من می‌گویم باید مضامین را معاصرِ خود کرد؛ مثلا شاعری می‌گوید: «من از درد می‌نویسم»، اما شاعر دیگری با تغییر شکلی اندک، جهان این سخن و طبعا جهان ما را در گوشه‌ای از این معنا تازه می‌کند؛ با گفتن: «من برای شفایافتن شعر می‌گویم.»
اما آقای قره‌باغی، در اثر ارسالی سعی دارد این تغییر را آگاهانه انجام دهد. وقتی منتقدی می‌گوید: «باید مضمون قدما را کنار بگذاری»، یعنی باید شیوه‌ی آنان را در نگاه به یک موضوع در خود عوض کنی و با نگاه شخصی و تجربه‌شده‌ی خود آن را ببینی. تازه‌شدن معنایش این نیست که حالا که فهمیدی باید تازه شوی، پس از عهده‌ی انجامش هم برمی‌آیی. البته آقای قره‌باغی، در دو بیت اول، تا حدی به این تازگی رسیده است؛ اما آنی نیست که نشان دهد کلماتش به جنون رسیده باشد و شاعرش به عصیان؛ مانند آن‌جا که م. موید می‌گوید:
«گَردَنه بویناک بود/ وگرنه اسب نمی‌پیچید...»
منظورم این نیست که نوآمده‌ها مثل موجِ‌نویی‌ها و فلان‌موجی‌ها دنبال نوعی از شعر گفتن بروند که بی‌معرفت و بی‌جنون، جز دامِ توهم نیست. باید در این راه زُبده و یگانه شد که حتی زبده‌ها و یگانه‌های این راه در بسیاری از موارد به بیراهه می‌روند. طبیعی است، چون‌که راهِ نرفته است.
در واقع این دوبیت:
«غزل قصیده شود باز هم هجا کم دارد
برای از تو سرودن همیشه جا کم دارد
برای آینه توصیف‌کردن آسان باشد
ولی برایِ سرائیدنت صفا کم دارد»
یک‌هوا به‌سمت تازه‌شدن است؛ اما روانی و قدرت شعر شاعران نئوکلاسیک را که همواره در تازه‌شدن تنها یک‌هوا فراتر از شعر دیروز و کهن فراتر رفتن را برمی‌تابند و این اصل را پسندیده‌تر می‌دانند تا نوگرایی‌های فروغ و شاملو و سپهری؛ تازگی دلنشینی تا این حد التقاطی و تلفیقی که فریدون مشیری از زبان دیروز و امروز گرد آورده است و می‌گوید:
«آب، آیینه‌ی عشقِ گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است...»
و نه نوگرایی تجربه‌ناشده‌ای در این حد که سپهری تجربه کرده است و میگوید:
«هر که در حافظه‌ی چوب ببیند باغی
خوابش آرام‌ترین خوابِ جهان خواهد شد...»
نوگرایی‌های دوست ما آقای قره‌باغی در حد نوگرایی‌های شاعران نئوکلاسیک است؛ آن هم نه به قدرت و روانی و زیبایی آنچه را که گاه مشیری و نادرپور و ابتهاج و... می‌سراید. البته در غزل چندان فراتر هم نمی‌توان رفت؛ یعنی قالب شاعر را در حال و هوای کلاسیک و نیمه‌کلاسیک نگه می‌دارد که البته استثناهایی هم در کار بوده است.
در عین حالی که امثال این بیت آقای قره‌باغی:
«طنین نام تو در سینه‌ام رساتر باشد
چرا که حجم دلم چون تو دلربا کم دارد»
چندان جاافتاد نیستند و تازگی‌شان با تعابیری نظیر «حجم دلم»، دیگر مستعمل شده و سطرهایی نظیر: «چون تو دلربا کم دارد»، نیز همچنان برگرفته از بیان و نگاه دیگر شاعران در شعر کهن است.
در هر حال، خوب است آقای قره‌باغی، دوبیت اول خود را و حرف‌ها و مثال‌های ما را با توانایی‌ها و تجربیات شخصی و تمایلات خود هماهنگ کند و تصمیم بگیرد، و نیز ارتباطش را با پایگاه شعر حفظ کرده و نقد دیگر منتقدان پایگاه را حداقل تا جایی که می‌پسندد و دوست دارد بخواند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.