فراتر از فکاهه می‌توان رفت




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : محمد عظیمی


عنوان شعر اول : .
بخت من شیر شو و کار خطرناک بکن
غصّه‌‌ها را بخور از ریشه و مسواک بکن

شیر جنگل نشدی شیر بز و میش بشو
تن داغان مرا محکم و چالاک بکن

ماست شو سست بکن خلق خدا را با خواب
شل و ول باش و فقط کار اسفناک بکن

زاغ را رنگ بکن مثل کبوتر بشود
ماست‌مالی بکن اغلاط مرا پاک بکن

چون که از ماست که بر ماست دورنگی بد نیست
روی شطرنجی من را مَه افلاک بکن

می‌رود راه بهشت از دل هر بانک وطن
بنده را صاحب آن کرده و کولاک بکن

بخت من! آخرتم آن ور مرز وطن است
توشه‌دان‌های مرا باز پر از ساک بکن


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای محمد عظیمی، 33 ساله، از یزد، با 4 سال سابقه‌ی شاعری، غزلِ هفت بیتی و طنزگونه‌ای ارسال کرده است که کارکردِ امروزی بسیار دارد و در واقع یکی از حرف‌های روز و به‌روز است. زیرا آنچه وی از آن می‌گوید، متاسفانه مصداق‌های گوناگونی در جامعه‌ی ما دارد؛ یعنی همان موضوع اختلاس و شطرنجی‌کردن چهره‌ی خلافکارهای اقتصادی به‌جای رسواکردن این‌گونه آدم‌ها و یا نام‌بردن از آنان با اشارات مضحک: دال ذال میم، شین میم سین، رِ نون خِ و...
اما برسیم به موضوع طنز. طنز شاخه‌های متعدد و متنوعی دارد و ما قصد شرح و بسطش را نداریم؛ اما بگوییم که شاخه‌ی اصلیِ طنز آن نوع طنزی است که جدیتش کمتر از شعر جدی نیست؛ مثل بسیاری از اشعار حافظ و سعدی...
«گر بیایی دهمت جان و نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم، چه بیایی چه نیایی»
«یا وفا، یا خبر وصل تو، یا مرگ رقیب
بوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟»
دوست ما آقای عظیمی اگر به این مرز نزدیک شود بهتر است؛ چون در این صورت، موضوع «اختلاس» به‌گونه‌ای بیان خواهد شد که گسترای دیگری را نیز دربرمی‌گیرد، وگرنه می‌شود یک حرف مقطعی و میرا با کاربردی محدود؛ مثل اغلب اشعار نسیم شمال:
«صبر كن آرام جانم، صبر كن!
بعد از این تهران گلستان مى‌شود
در دكان‌ها نان فراوان مى‌شود
گوشت‌هاى شیشك ارزان مى‌شود
مشكلات از صبر آسان مى‌شود
صبر كن آرام جانم، صبر كن!
غم مخور، سال دگر نان مى‌خورى
میوه‌ى شیرین به شمران مى‌خورى
گوسفند و مرغ بریان مى‌خورى
در سر سفره فسنجان مى‌خورى»
یعنی وقتی شاعری موضوع اختلاس را به‌گونه‌ای بگوید که به دست‌درازی به بیت‌المال و مالِ‌مردم‌خوری و بی‌وجدانی خام می‌شود و به عاقبت‌به‌خیرنشدن افراد اختلاس‌گر، طبعا این‌گونه بیان به خیلی از مسایل دیگر نیز ختم می‌شود و معانی و مباحث و مسایل دیگری را نیز دربرمی‌گیرد. در غیر این صورت، شعر طنز خیلی هنر کند می‌شود فکاهه و یا یک‌هوا بالاتر از آن که طبعا مقطعی خواهد بود و تاریخ مصرف خواهد داشت:
«چون که از ماست که بر ماست دو رنگی بد نیست
روی شطرنجیِ من را مَه افلاک بکن»
«می‌رود راه بهشت از دل هر بانک وطن
بنده را صاحب آن کرده و کولاک بکن»
بعضی ابیات هم به دلایل دیگر تاریخ مصرف خواهند داشت؛ یعنی به دلیل سستی طنز در بیان محتوا:
«بخت من شیر شو و کار خطرناک بکن
غصّه‌‌ها را بخور از ریشه و مسواک بکن
شیر جنگل نشدی شیر بز و میش بشو
تن داغان مرا محکم و چالاک بکن»
یعنی کلمه‌ی «مسواک» در بیت اول و مضاف مضاف‌الیه‌های «شیر بز» و «تن داغان».
یا در شکل:
«ماست شو، سست بکن خلق خدا را با خواب
شل و ول باش و فقط کار اسفناک بکن»
«سست بکن خلق خدا را» دچار ضعفِ‌تالیف است و نیز کلمه‌ی «فقط» در جمله‌ی «فقط کار اسفناک بکن»، این جمله را دچار سستی و کاستی و همان ضعفِ‌تالیف کرده است.
منظری که از آن دفاع کردیم، منظری حقیقی است و سبب ارتقای یک شاعر طنزپرداز که همان به‌کارگیری جدیت و طنزِ توامان است که می‌تواند شاعر را در اوج نگاه دارد. حال اگر از این منظر بگذریم، به‌سبب این‌که شاعری دوست دارد صرفا در حد یک فکاهه‌نویس که بر زمانه‌ی خود تاثیرات آنی می‌گذارد باقی بماند و از خود توقع بیشتری و یا توان انجام کاری بهتر و فراتر از این را ندارد، و به‌تعبیری دوست دارد در کلاس اول، دوم و یا سوم ابتدایی شاگرد ممتازی باشد نه در سطح دانشگاه، در این صورت می‌توان گفت که آقای عظیمی فکاهه‌نویس خوبی است و به‌ همین خاطر نمره‌ی 5 می‌گیرد. هرچند که همچنان آن کاستی و سستی‌هایی که به‌نام ضعفِ‌تالیف از آن‌ها یاد شد، به‌قوت خود باقی است. یعنی این اشکالات بر فکاهه‌نویس هم وارد است، اگر نتواند بیانی قدرتمند و درست و محکم و جاافتاده داشته باشد.
بیت آخر این فکاهه، بهترین‌بیت آن است که از هرلحاظ کامل است؛ خاصه آن‌جا که به‌جای کلمه‌ی «پول» از کلمه‌ی «ساک» استفاده می‌کند. از طرفی، چون بهترین‌بیت در پایان اثر قرار گرفته است، طبعا شعاع آن بر کلیت اثر نیز تابان خواهد بود:
«بخت من! آخرتم آن ور مرز وطن است
توشه‌دان‌های مرا باز پر از ساک بکن»
به امید موفقیت بیشتر آقای محمد عظیمی در هر حال و هوای که خود دوست دارد و می‌پسندد و به امید حفظ ارتباط مدامش با پایگاه نقد شعر.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۴
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 22 مرداد 1399
منتقد شعر
سلام. ممنون از حسن نظرتان جناب عظیمی عزیز. بنده در خدمتم.
محمد عظیمی » شنبه 18 مرداد 1399
چه خوب. ممنونم. سایتتان عالیست و بهترین شیوه برای بالابردن سطح اشعار شاعران است. با تشکر و قدردانی فراوان از شما
محمد عظیمی » شنبه 18 مرداد 1399
با عرض سلام و ادب خدمت استاد خالقی عزیز ای کاش این امکان در سایت نقد شعر وجود داشت که بتوانم منتقد را انتخاب کنم. چون بعد از اینکه منتقدین نظرات را می گویند آنها را لحاظ می کنم و بعد می خواهم به همان منتقد نشان دهم که ببینم موفق عمل کرده ام یا نه اما دفعه بعد منتقد دیگری برای شعر انتخاب می شود. در زمینه نکاتی که شما فرمودید حقیقتش تلاش هایی در زمینۀ طنزی که مد نظر شماست انجام داده ام و لازم است که خود شما آنها را بینید تا مشخص شود تا چه حد موفق بوده ام. با تشکر آیا راهی هست که آن طنزها را برسانم
معید داستان » شنبه 18 مرداد 1399
سلام و ادب. شما می توانید در بخش پیام به منتقد(قبل از ارسال نهایی اثر) نکته یا پیشنهاد خود را با ما در میان بگذارید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.