با سرعت بیشتر حرکت کنید!



عنوان مجموعه اشعار : ۳غزل
عنوان شعر اول : غزل اول
چشمان من ستاره ی چشم تو را نداشت
زیبایی دوباره ی چشم تو را نداشت

آتشفشان چینه ای و آتش سهند
اما یکی شراره ی چشم تو را نداشت

شمس العماره با همه نقش و نگار خود
نقاشی و نگاره ی چشم تو را نداشت

چشمت فریب می دهد آهسته عشق را
بیچاره او که چاره ی چشم تو را نداشت

تلمیح،استعاره،کنایه،کنار هم
حتی کمی اشاره ی چشم تو را نداشت

در مدح عشق گفتم و دلدار خود ولی
این شعر استعاره ی چشم تو را نداشت

عنوان شعر دوم : غزل دوم
زندگی بی عشق با حیوان چه فرقی می کند؟
زیر باران یا که در زندان چه فرقی می کند؟

با هدف یک زندگی را می توان تغییر داد
باد با طوفان سرگردان چه فرقی می کند؟

دل اگر غمگین‌ و یا خوشحال باشد فرق چیست؟
ابر با باران و بی باران چه فرقی می کند؟

درد اگر از جانب کوی شما آید مرا
درد من با نسخه ی درمان چه فرقی می کند؟

ماه من بسیار قلبم خون دل ها خورده است
بعد تو این خانه با سیمان چه فرقی می کند؟

نور چشمم،چشم هایم چشم در راه تواند
بی تو حیرانیم یا ویران چه فرقی می کند؟

عنوان شعر سوم : غزل سوم
هزار زخم زبان را به دل نمی گیرم
بهانه ای به دل مشتعل نمی گیرم

اگر که فصل خزان هم در این بهار شوم
صفای خانه ی گل را به گل نمی گیرم

شبیه ابر بهارم همیشه می بارم
و دم به حال خوش و معتدل نمی گیرم

رها نمی شود از من غم تو در هر دم
تو را که از نفسم مستقل نمی گیرم

به قطره قطره ی باران به آسمان گفتم:
تحمل غم را محتمل نمی گیرم
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به سه غزل از شاعر نوجوان جناب محمدحسین لشگری که سابقه‌ی شاعری‌شان به کمتر از دو سال بر می‌گردد، من شعر‌های قبلی شاعر در پایگاه را نیز مطالعه کردم و همکاران عزیز در بخش نقد نکات مهمی را به شاعر یادآوری کرده‌اند که توجه به آن‌ها قطعا رشد شاعر را سرعت می‌بخشد.
دوست شاعر ما اصول و مقدمات را به خوبی می‌داند، زبان را می‎شناسد، و موزون و روان می‌نویسد، از شکل نوشتنش مشخص است که از مطالعه شعر امروز هم دور نیست، حالا که تمام این امتیازات را در این سن و سال کم کسب کرده است وقت آن است که از این ها بهره ببرد، چیزی که در شعر‌هایی که امروز برای نقد می‌فرستد کمتر به چشم می‌آید.
چون تعداد شعرها زیاد است ورود جزیی و بیت به بیت ممکن است مطلب را بیش از اندازه طولانی کند، پس سعی می‌کنم به نکات مهم در هر غزل اشاره کنم.
در غزل اول عمده‌ی ایراد ردیف است، ردیف وقتی بلند باشد شعر را به کسالت و تکرار می‌کشاند، هر چند معدود شاعرانی غزل‌های درخشان با ردیف‌های بلند دارد اما در کل امکان خلاقیت شاعر در شعرهایی با ردیف بلند به خودی خود سلب شده است.
چشمان من ستاره ی چشم تو را نداشت
زیبایی دوباره ی چشم تو را نداشت
کلمه دوباره در این بیت جز نقش قافیه از نظر معنایی چندان درست به نظر نمی‌آید. در بیت چهار و پنج هم زبان چندان یاری‌گر معنا نیست. بیت سه در عین سادگی زیباست هر چند تکنیک معنایی آن بیت هم کلیشه‌ای‌ست.
در مجموع در غزل اول با عاشقانه‌ای ساده و آرام مواجهیم، کل مفهوم قابل انتقال این شعر از سمت شاعر به مخاطب این است که معشوقه بسیار زیبا و جذاب است! همین و این برای یک شعر عاشقانه‌ی معاصر قدری ناکافی به نظر بیاید.
غزل دوم به نسبت غزل اول بهتر است و شاعر سعی در مضمون‌یابی‌های نو دارد. و در ابیاتی نیز تا حدودی موفق بوده است اما دو نکته مشکل آفرین اینجا وجود دارند، ردیف به شدت تکراری‌ست، من در این چند سال چندین غزل خوب و بد با این ردیف شنیده‌ام، ردیف بلندی هم هست و در ذهن می‌ماند، نمی‌خواهم بگویم نباید به سراغ چنین ردیفی رفت اما بهتر است اگر با این ردیف‌های تکراری می‌نویسم اثر موفق‌تری بنویسیم که وجه ممیزه درخشان‌‎تری با شعر‌های گذشته داشته باشد.
کوه باشی، سیل یا باران، چه فرقی می‎‌‌کند؟
سرو باشی، باد یا توفان، چه فرقی می‎‌‌کند؟
اگر خطا نکنم مطلع غزل محمدمهدی شفیعی عزیز است که از قضا جز ردیف وزن و قافیه هم یکسان است با غزل شماره دوم، و اتفاقا شعر شفیعی شعر بهتری هم هست.
نکته دوم و بسیار مهم در غزل شماره دو ایرادات تالیفی زیاد است.
زندگی بی عشق با حیوان چه فرقی می کند؟
منظور شاعر این است انسان بدون عشق فرقی با حیوان ندارد، اما نتوانسته این مفهوم را درست بیاورد، حتی اگر زندگی را مجاز بگیریم باز هم معنا کامل و درست نیست.
زیر باران یا که در زندان چه فرقی می کند؟
پر واضح است که آن "که" کاملا اضافه است.
نور چشمم،چشم هایم چشم در راه تواند
بی تو حیرانیم یا ویران چه فرقی می کند؟
بی‌تو حیرانی‌ام با ویرانی‌ام چه فرقی می‌کند این هم مفهومی‌ست که کامل منتقل نشده این‌ها نمونه ضعف تالیف‌های موجود در این بیت است.
در غزل سوم نکته‌ی بسیار مهم ضعف در به کارگیری قوافی‌ست قوافی شعر را تقریبا به نابودی کشانده‌اند خود قوافی نه بهره‌ای که شاعر از آن‌ها برده است.
رها نمی شود از من غم تو در هر دم
تو را که از نفسم مستقل نمی گیرم
به قطره قطره ی باران به آسمان گفتم:
تحمل غم را محتمل نمی گیرم
این دوبیت نمونه‌هایی از بدون ربط بودن قافیه در شکل مفهوم پردازی شاعر است.


در پایان به شاعر عزیز توصیه می‌کنم حالا که لوازم را می‌شناسد از آن‌ها درست استفاده کند و زبان را جدی بگیرد، به امید موفقیت‌های بیشتر

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.