رودکی، هزار سال قبل، به تاریخ امروز، «به‌روز» است!




عنوان مجموعه اشعار : گل آفتاب گردان
شاعر : ابوالفضل یوسفی


عنوان شعر اول : نبی
این می که لبت بر لب من ریخته است
در من ، منِ دیگری برانگیخته است
گرمای تن و سردی چشمت انگار
شهریور و دی را به هم آمیخته است
غربال سری که عقل می بیخته است
چندی است به میخ عشق آویخته است
هر عاشق شیدای خِردباخته ای
البته به زَعم بنده فرهیخته است
دل ، پیر تعصب گر پرهیخته ام
بهر تو ز قید شرع پرهیخته است
آن کوزه که یک عمر پُر از مِی کردم
دستان نگاه مست تو ریخته است
مالک المُلک به عنوان نبی یوسف را
بهر ترویج تب عشق برانگیخته است


عنوان شعر دوم : زعفران در می

نرگس شهلا به جام ارغوان انداخته
آب آن عُذرا عِزار آتش به جان انداخته
بَه بِه عطر شبنم بر مخمل گلبرگ عشق
یاس من عطار را از آب و نان انداخته
پرتو چشمان خورشید از پس ابر نقاب
سایه بر آشوب قلب باغبان انداخته
می دَوم خندان و مست از خویش تا آغوش تو
ساقی امشب در خم می زعفران انداخته
امشبی مهمان خوانم شو ، ببین کِاین میزبان
جان به جای خوان به پای میهمان انداخته
بی تو یوسف ماند و کابوس تار زندگی
مرگ بر این زندگی آب دهان انداخته
نغمه ی عشاق کوه طور سینای دلم
شور و غوغا در زمین و آسمان انداخته

عنوان شعر سوم : شیرین عقل
زاهد تند زبان گفت که : ای شیرین عقل
پای از عشق بکش در ره رکن الدین عقل
گفتمش : با همه ی جهل بود عاقل تر
از توی مدعی عقل من شیرین عقل
گفت : از قهر بترس و در عبودیت کوش
گفتم : الحقُ والانصاف که جهل است این عقل
آن رهی را که به شب تا سحری دل طی کرد
سالها می رود آهسته و پاورچین عقل
منزل عشق دل و منزل شیطان عقل است
رحمت حق به دل و ننگ براین ننگین عقل
یوسف و عشق ، تو و عقل ، ببین ! خواهی دید
عشق را عاقبت امر کند تحسین عقل
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای ابوالفضل یوسفی سلام.
اینکه در پیام برای منتقد از علاقه خود به ذهن و زبان حافظ شیرازی گفته‌اید البته تا حدی موجب شگفتی شد چرا که مقیم اصفهان‌اید و از دیرباز، اصفهان و شیراز بر سرِ پایتختیِ فرهنگی و همچنین قدرت سیاسی، در جدل بوده‌اند! با این همه پذیرفتنی نیز هست چرا که حافظ، چنان در ذهن و خاطرات چندقرنی ایرانیان، خانه گزیده که می‌توان بی‌خیالِ قرن‌ها نزاع سیاسی شیراز و اصفهان بر سرِ پایتختیِ ایران شد!
بازگردیم به سه اثر ارسالی؛ باید ببینیم وقتی همچون شما –چنانکه در پیام برای منتقد نوشته‌اید- از «ایجاد ایهام‌ها و تشابیه و استعاراتی از قبیل حافظ» حرف می‌زنیم واقعاً از چه می‌زنیم؟ آنچه که عموم از ذهن و زبان حافظ نقل می‌کنند، از نگاه تخصصی، ذهن و زبان حافظ نیست بلکه مشترکات ذهن و زبان حافظ با خواجوی کرمانی و همام تبریزی و سلمان ساوجی و عماد فقیه است. به عنوان مثال توجه کنید به این موارد که برای عموم [نه اهل تخصص] قابل اشتباه با ابیات حافظ است:
از خواجوی کرمانی:
ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته
بختیاران‌ را کمندت باختیار انداخته
دسته دسته سنبل گلبوی نسرین پوش را
دسته بسته بر کنار لاله زار انداخته...
یا:
ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته
نرد درد عشق برامید درمان باخته
دین و دنیا داده در عشق پریرویان به باد
وز سر دیوانگی ملک سلیمان باخته...
از همام تبریزی:
دردمندان را ز بوی دوست درمان می‌رسد
مژده ده فرزند پیش پیر کنعان می‌رسد
یوسف کنعانی از زندان همی یابد خلاص
خاتم دولت به انگشت سلیمان می‌رسد...
از سلمان ساوجی:
قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
دولت ما نیست، الا در سر کوی شما
روز محشر، در جواب پرسش سودای کفر
هیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما...
از عماد فقیه:
غم این تودهٔ خاک از دل مستان مطلب
کاین غباری‌ست که بر خاطر هشیاران‌ است...
یا:
عالمی از سر زلف تو پریشان و هنوز
از سر زلف تو بویی به مشامی نرسد
و مقایسه کنید با هر آنچه که از کلیات ذهن و زبان حافظ در حافظه چندقرنی پارسی‌زبانان است. این اشاره به همانندی‌ها، به طور مستقیم به آثار شما برمی‌گردد؛ در واقع، آثار شما هم بر این مشترکات چنگ زده‌اند نه بر مفرداتِ شعر حافظ؛ مخصوصاً در ابیاتی که قصد بر رندی و طنز و گوشه و کنایه است که مشخص است شاعر، برای «استقلال بیانی» از شگردهای اصلی حافظ دوری نکرده، بلکه وقوف کاملی بر این شگردها نداشته که البته طبیعی‌ست چرا که از قرن هشتم به این سو، شاعران مستعد بسیاری سعی کرده‌اند به این «منظر» نزدیک شوند و در نهایت، یا جذب شوخ‌طبعی حافظ شد‌ه‌اند و شعر روانی همچون شما سروده‌اند یا جذب تعقل حافظ شده‌اند و باز هم -همچون شما در «شیرین عقل»- مسیری دیگر را پیموده‌اند [و از هر دو منظر، آنچه را که حافظ را یکتا کرده، در نیافته‌اند که البته ملامتی نیست، بسیار دشوار است].
درست است که ایرج میرزا گفته است: «شاعری طبع روان می‌خواهد/ نه معانی و بیان می‌خواهد» اما محضِ مزاح با آیندگان گفته است! طبع روان، مرحله نخست است و معانی و بیان، مرحله تکمیلی! طبع روان، دیپلم سابق است [لیسانس فعلی!] و معانی و بیان، مراتب بعدی! «ناپیوسته» هم هست! یعنی در هر مرحله، شاعر باید به جامعه ادبی حساب پس بدهد و انشاءالله اگر کرونا نباشد، وزارت علوم مجوز شرکت در کنکورش را صادر کند!
شما طبع روانی دارید اما این مسیر، در نهایت شما را به شعر طنز می‌رساند و نه بیشتر. هم نقال خوبی هستید هم مضمون‌ساز خوب و البته چندقرنی هم از زمان ما، زودتر زندگی می‌کنید مثلاً در حوالی سبک بازگشت در زمان قاجار! به‌روز بشوید؛ حیف نیست؟ خیلی از کسانی که غزل امروز کار می‌کنند نه طبع روان شما را دارند نه مضمون‌سازند نه نقال خوبی هستند تنها امتیاز‌شان به‌روز بودن است؛ از خود دریغ نکنید موفق شدن را. «به‌روز» بودن البته امتیاز بزرگی‌ست. فکر می‌کنید این رباعی متعلق به چه قرنی باشد؟
جز حادثه هرگز طلبم کس نکند
یک پرسش گرم جز تبم کس نکند
گر جان به لب آیدم، به جز مردم چشم
یک قطرهٔ آب بر لبم کس نکند
معاصر نیست! متعلق به رودکی‌ست! یعنی رودکی، هزار سال قبل، به تاریخ امروز، «به‌روز» است!
و نکته آخر:
وزن رباعی و همچنین دوبیتی، مناسب غزل نیستند. 24 وزن رباعی و تک‌وزن دوبیتی، مختصِ همین قالب‌ها طراحی و مهندسی شده‌اند در این هزار سال و در غزل جواب نمی‌دهند. خُب! کار نخست‌تان، بر همین نمط است[لغت‌نامه دهخدا/ نمط. -ن َ م َ- (ع اِ) روش . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نوع . (مهذب الاسماء). دستور. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). طرح . (ناظم الاطباء). گونه ٔ چیزی . (منتهی الارب ). گونه و طریقه ٔ چیزی . (ناظم الاطباء). طرز. طراز. قبیل . سنخ . جنس . منوال . طریق . طریقه . فن .] پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » یکشنبه 19 مرداد 1399
سلام به شاعر عزیز و منتقد بزرگوار. عیار نقدهای آقای سلحشور بالاست و لذتی که آدم از خواندن شعرها می‌برد، با این نقدها دوچندان می‌شود. اما شاید بشود گفت آنچه که حافظ را یکتا کرده، یک چیز نیست و خیلی چیزهاست. از هوشمندی نبوغ‌آمیز حافظ بگیر تا اقبال بلندش و حتی عصر و دوران و زمان و مکانی که در آن زیست و .... شاید سهم ذهن و زبان و مضامین و صور شعر حضرت حافظ در یکتایی‌اش آنقدرها که تصور می‌شود نباشد. به هر حال تمام اینا سند می‌خواهد و کار تحلیلی علمی. سپاسگزارم از هر دو بزرگوار.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.