هنرمندی یا تقلید؟




عنوان مجموعه اشعار : چاپ نشده
شاعر : جعفر مقیمیان


عنوان شعر اول : "بی خبر"
چشمان او ابری شد و بارید بر من
وقتی که آثار غمش را دید در من

ما هر دو دلسنگیم اما بیشتر او
ما هر دو دلتنگیم اما بیشتر من

او می تواند ساده از من بگذرد چون
او سنگ خارا است و آه بی اثر، من

برده ست با خود نقطه ی آرامشم را
دنبال آغوشش به هر سو دربدر، من

"جای" تو "جا" داده ست در دل دیگری را
افغان و آه ، ای از همه جا بی خبر من!

عنوان شعر دوم : اتفاقِ نیفتاده
نبند درب قفس را، نترس! بال ندارم
اگر تو نیز بخواهی، خودم خیال ندارم

من اتفاقِ نیفتاده ام، تخیلِ محضم
که رخ نمی‌دهم و هرگز احتمال ندارم

چه کم نظیر و چه دلگیر! یاس خسته‌ی پیرم
نخواه بار دگر گل کنم که حال ندارم

من آن درخت تهیدستی‌ام که موقع چیدن
به‌روی شاخه بجز چند سیب کال ندارم

شکوهِ رفته ی طاق مدائنم، چه بگویم
فرو بریز مرا ترسی از زوال ندارم

عنوان شعر سوم : زمین
و از بهشت به جایی که رنگ باغ نداشت
زمین! جهنم سردی که غیر "داغ" نداشت

زمین همین که تو را دید با تو دشمن شد
همین زمین که برای تو یک اتاق نداشت

بدان که ای منِ دیگر، برای حرف زدن
دلم بجز تو کسِ دیگری سراغ نداشت

"اگر به خانه ی من آمدی چراغ بیار"
که بی تو هیچ شبی خانه ام چراغ نداشت

من و تو مثل درختیم، آن درختی که
برای سبز شدن نیز اشتیاق نداشت

درخت زیر هجوم سکوت دق می کرد
اگر که دور و برش چند تا کلاغ نداشت
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
شعرها نشان می‌دهند با شاعری روبه‌روییم که تجربه کرده، شعر خوانده، شعر نوشته، خط زده، و باز نوشته. واضح و مبرهن است به پشتوانه‌ی این تجربه‌ورزی‌ها و خط‌زدن‌ها شعرش را به سطح هنریِ قابل‌قبولی هم رسانده است. چه‌بسا همه‌ی آن‌چه من می‌خواهم بگویم به تجربه به او رسیده باشد و خودش دریافته باشد؛ از زیبایی‌ها لذت برده باشد و دست‌اندازهای شعرش آزارش داده باشند. پیداست بسیاری از روابط و اجزا و سازنده‌ها را می‌شناسد و در شعرش به‌کار هم گرفته است. مقداری سهل‌انگاری و بی‌دقتی هم البته به شعرهابش راه باز کرده که در ادامه اشاره‌ای گذرا به آن‌ها خواهیم کرد.
استفاده از این شعرخواندن‌ها چه جایی / جاهایی به‌کار ما می‌آیند، چقدر به ما کمک می‌کنند و کجا به صورت و درون شعر ما ضربه می‌زنند؟ این‌ها سؤال‌هایی‌اند که پاسخ دادن به آن‌ها می‌تواند شعر ما را از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر جلو بیندازد.
اما برای شاعرِ این شعرها وقت آن است که در این مرحله خودش خودش را در مقابل یک پرسش اساسی‌تر بایستاند. البته قبل از آن برای شاعر لازم است سرگذشت غزل را بازخوانی کند و ببیند چگونه به امروز رسیده است؟ چه راه‌ها و احیانا چه بی‌راهه‌هایی را طی کرده است؟ گفتم بازخوانی کند، زیرا پیداست شاعرْ غزل‌های قبل از حالا را خوانده است. پس از این دوباره‌خوانی، از خودش بپرسد هنر چیست؟ چگونه شکل می‌گیرد؟ چه تفاوتی بین هنرمند و مقلّد وجود دارد؟ چه چیزی آن‌ها را از هم جدا می‌کند؟ جایگاه خلاقیت در یک اثر هنری و در این‌جا شعر کجاست؟
این سؤالات که در واقع همه یک سؤال‌اند جایگاه ما را در هنرِ روزگارمان، حداقل به خودمان، نشان می‌دهد. هر پدیده‌ای برای زنده ماندن و متوقف نشدن محتاج تازه شدن و بازسازی خودش است و شعر هم از این قاعده مستثنی نیست. نوجویی و این تازه شدن چیزی نیست که در یک دوره اتفاق بیفتد و شاعران و هنرمندانِ دوره‌های بعد فکر کنند تمام شده و دیگر مسئولیتی و وظیفه‌ای در قبال آن ندارند. این دگردیسی نباید تعطیلی داشته باشد وگرنه همه‌چیز در هنر مبتذل می‌شود و ختم می‌شود به چیز‌هایی که متعلق به و ساخت خودِ هنرمند نیستند.
بعد از این کلیات می‌رویم سراغ شعرها:
دیده‌ شدنِ آثار باقی‌مانده از غم در یک نفر توسط یک نفرِ دیگر تصویر زیبایی‌ست که در مصراع دوم شعر اول می‌بینیم؛ اما تصویر ساده و تکراریِ مصراع اول از زیبایی و تأثیرگذاریِ این تصویر کاسته و آن را محو کرده است. تصویرها باید همدیگر را کامل کنند یا حداقل در وضعیتی باشند که به هم لطمه نزنند و مانع دیده‌شدن یکدیگر نشوند. یا «چون» در بیت سوم که باعث شده بیت به سطح یک گزارش و خبر ساده تنزّل کند. ضمن این‌که در همین بیت «خارا است» شکل طبیعیِ گفتارِ این جمله نیست. «همزه» یا فتحه، در این‌گونه مواقع، حذف می‌شود و در شعر هم لازم است به همان صورت بیاید: «خاراست». همین‌طور آوردنِ واژه‌هایی که به‌طور مستقیم خبر از دریغ و حسرت ما دارند به انتقال حس در شعر کمک نمی‌کنند و حس شاعر را در خودِ شاعر نگه می‌دارند. «افغان و آه» در همین شعر اول از این‌گونه واژه‌هاست.
شعر دوم؛ «اتفاق نیفتاده»، به شکلی شروع می‌شود که ما را قادر می‌کند در لذتِ خواندن و کامل کردنِ متن با شاعر شریک شویم و قسمتی از شعر را بخوانیم، بدون آن‌که شاعر از آن چیزی گفته باشد:
نبند درب قفس را نترس! بال ندارم / اگر تو نیز بخواهی خودم خیال ندارم [از این‌جا پرواز کنم]. یک افسوس با این بیت می‌ماند آن هم «درب» است که این بیت دارد و نباید داشته باشد! «درب» به این بافت ساده‌ی زبانی نمی‌خورد. حتی می‌توانم بگویم لازم به آوردن «در» هم در این‌جا نیست. می‌توانیم در بعضی مواقع مجال را به «مجاز»ها بدهیم که فضا را بازتر کنند و با نبودشان جاهای خالیِ شعر را پُر کنند. «قفس را نبند» می‌تواند مجاز از «درِ قفس» باشد... . بیت دوم این شعر هم از آن‌دست بیت‌های خوب است و یادآورِ این بیت ایرج‌میرزا و ایرادی هم ندارد:
من ایرج نیستم دیگر شرابم / مرا جامد نپندارید، آبم.

ولی از این‌جا به بعد تصویرها در این شعر پراکنده‌اند. لزومی ندارد شاعر به هر نقطه‌ای سر بزند تا تصویر بیافریند. می‌تواند یک تصویر را از زوایه‌دیدهای متفاوت نگاه کند و...

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۵
جعفر مقیمیان » یکشنبه 05 شهریور 1396
بسیار خوب.. واقعا ممنونم از محبت شما، حتما از فرمایشات شما استفاده میکنم. مشتاق دیدار..❤❤❤
حسین جلال‌پور » یکشنبه 05 شهریور 1396
منتقد شعر
سلام و وقت به‌خیر. این عنوان دراصل یک عنوانِ کلی‌ست و مستقیم به همه‌ی ما ارتباط دارد، نه‌تنها شما. جواب این سؤال را باید در شعرهای‌مان پیدا کنیم. در شعرهای همه‌ی ما خواسته یا ناخواسته چیزهایی از دیگران و گذشته هست، چون ارتباطِ شعری به شکل کامل نمی‌تواند با گذشته قطع شود، ولی اندازه‌ و مقدار و چندوچونِ این بهره‌گیری‌ها شعرهای ما در دسته‌ی هنرمندی‌ها یا تقلیدگراها قرار می‌دهد.
جعفر مقیمیان » شنبه 04 شهریور 1396
چندبار نقد منصفانه تونو خوندم و لذت بردم و از همه مهمتر استفاده کردم. فقط یه سوال برام پیش اومد و اون اینکه طبق عنوانی که برای نقد انتخاب کردین (هنرمندی یا تقلید)، یعنی جاهایی از اشعار تقلید از کسی بوده؟ چون بنده از تقلید در شعر بیزارم.
حسین جلال‌پور » یکشنبه 05 شهریور 1396
منتقد شعر
سلام و وقت به‌خیر. این عنوان دراصل یک عنوانِ کلی‌ست و مستقیم به همه‌ی ما ارتباط دارد، نه‌تنها شما. جواب این سؤال را باید در شعرهای‌مان پیدا کنیم. در شعرهای همه‌ی ما خواسته یا ناخواسته چیزهایی از دیگران و گذشته هست، چون ارتباطِ شعری به شکل کامل نمی‌تواند با گذشته قطع شود، ولی اندازه‌ و مقدار و چندوچونِ این بهره‌گیری‌ها شعرهای ما در دسته‌ی هنرمندی‌ها یا تقلیدگراها قرار می‌دهد.
جعفر مقیمیان » شنبه 04 شهریور 1396
با سلام و تشکر فراوان از جناب جلال پور. خیلی لطف کردید و منت گذاشتید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.