سوال می‌کنم از خود...




عنوان مجموعه اشعار : ۲رباعی و یک غزل
شاعر : محمد حسین لشگری


عنوان شعر اول : رباعی۱
این بغض هوایی است که بس طوفانیست
ای چشم چو ابری است که بس بارانیست
این عشق چه دردی است که مانندش نیست؟
این اشک چه دریست که در دریا نیست؟


عنوان شعر دوم : رباعی۲
از رویت روی ماهش آرام گرفت
از بودن در راهش آرام گرفت
کشتی دلم کنارش آرام گرفت
آن وقت که در پناهش آرام گرفت

عنوان شعر سوم : غزل
دل به دلدار می رسد آیا؟
خبر از یار می رسد آیا؟

لب خشکیده بوسه می طلبد
وقت افطار می رسد آیا؟

من به دیدار روی او مشتاق
روز دیدار می رسد آیا؟

چه کسی می رسد به او آخر
چشم خونبار می رسد آیا؟

کمتر از لحظه ای زمان باقیست
آخر کار می رسد آیا؟
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
نزار قبانی در کتاب داستان من و شعر می‌گوید : «شعر اسبی‌ست با شیهه‌ای زیبا. هر شاعری به شیوه مخصوص خود بر آن سوار می‌شود طریقه‌ای که من دارم آن است که اسب را مقید نمی‌سازم و مجبورش نمی‌کنم که بر زمین سخت و در گل و تاریکی راه برود. اسب سواری نمودار اخلاق سوار است. من به خود اجازه نمی‌دهم شاعری را که بر اسب خود بد سواری می‌کند مسخره کنم. بلکه می‌کوشم برای او عذری بیابم اسب شعر دوست من است و سوارکار حقیقی، در دوستی با اسب خود خیانت نمی‌کند. من اندیشه‌های اسبم خوب درک می‌کنم، پیشانی اش را می بوسم، عرقش را پاک می کنم، در طول راه با او سخن می‌گویم و دهانش را از بادام و کشمش پر می کنم.»
شاید این کلام نزار قبانی چند نکته را برما روشن سازد : یک) هرشاعری باید به شیوه خود سوارکاری یا به عبارتی شعر نوشتن را بیاموزد و درنهایت به تشخص برسد. دو) قید و بند گذاشتن الکی برای شعر آن را چموش می‌کند. با شعر باید مثل موجود برخورد کرد. شاعران بسیاری را می‌شناسم که با شعرشان قهر می‌کنند. حرف می‌زنند یا شعرشان را چون کودکان شیرخواره بزرگ می‌کنند و به سرانجام می‌رسانند. اینان شاعرانی هستند که در نهایت در جنگ با الهه شعر آنچه که می‌خواهند را از مشت خدایان بیرون می‌کشند.
در باب تقید در شعر باید به این نکته اشاره کنم که گاهی شاعران خود را مقید می‌کنند که حتما در قالب خاصی قلم بزنند. در مورد شعر جناب لشگری باید عرض کنم که برایم جالب بود که ایشان هم دو رباعی هم غزلی را برای نقد فرستاده‌اند. خوب است که شاعر خودش را محدود به یک گونه از شعر نکند. البته باید در همین ابتدای صحبت‌ها عرض کنم که در غزل به مراتب موفق تر از رباعی عمل کرده‌اند.
یکی از نکات مهم رباعی‌سرایی توجه به یک یک مصراع‌هاست. با توجه به اینکه شاعر تنها چهار مصراع برای بیان مقصود خود دارد، انتطار می‌رود در هر مصراع بخشی از یک کلیت یا قطعه‌ای از یک پازل را به نمایش بگذارد تا در نهایت در مصرع آخر تصویر نهایی شعر خود را ارائه دهد. اما اامروزه در اغلب رباعی‌ها شاعر ابتدا بیت دوم یا حتی مصرع آخر را ابتدا سروده و بعد براب دکمه‌ی پیداشده کت می‌دوزد. البته هستند شاعرانی که با تسلط بر موضوع بر سر مخاطب حرفه‌ای شعر گول می‌مالند و طوری رباعی را می‌نویسند که معلوم نباشد ابتدا مصرع آخر را نوشته‌اند. البته این‌کار هم هنری می‌طلبد که در هر کسی نیست.
در مورد شعر آقای لشگری عزیز در رباعی اول علیرغم بیت دوم درخشان دو مصرع ابتدایی آنچنان که باید در تکامل شعر نکوشیده‌اند. فضای رباعی کوچک است پس باید مثل یک معمار خوب در انتخاب کلمات نهایت سلیقه را به خرج داد. مفهوم حدودی دو مصرع یکی‌ست. پس می‌توان گفت فضای یک مصرع حیف شده. اما به جای آن با طرح سوال در بیت دوم سلیقه به نحو احسن اعمال شده است. انتظار می‌رود شاعر در تمام وجنات شعر همین قدر خوش سلیقه باشد. در مورد استفهام بد نیست به صورت کلی اشعار دقتی داشته باشیم. سوال کردن از مخاطب در طول شعر موجب همراه شدن مخاطب برای خواندن ادامه شعر می‌شود. در دو شعر از سه شعر جناب لشگری گرامی از طرح سوال و استفهام انکاری استفاده شده است. اجرای چنین تکنیکی شعر را معمولا زیبا می‌کند و بارها شاعران با تکنیک‌هایی از این دست به ماندگاری یک اثر کمک کرده‌اند. در بیت دوم غزل ایشان انتظاری که شاعر در اشتیاق وصال دارد و غمی که در موسیقی نهفته است به طرز زیبایی ترکیب شده و شاه بیت آفریده است. اما همان طور که در نقدهای گذشته عرض کردیم شاید آنچه باید بیشتر به آن توجه شود حکم نهایی قافیه ست. در اغلب ابیات هرچقدر مصرع اول زمینه لازم را برای نوشتن یک بیت خوب ایجاد کرده در نهایت مصرع دوم بخاطر انتخاب قافیه مستعمل شهید شده است. این اتفاق را به وضوح می توان در تفاوت قافیه افطار و خونبار مشاهده کرد. در نهایت شعر که در ابتدا از یار شروع شده در بی اتفاقی به بیت پایانی می‌رسد.
توصیه نهایی من به ایشان استفاده از تکنیک های شعری مثل سوال پرسیدن، تکرار و استفاده از قوافی امروزی‌ست. مثلا خودکار یا قوافی از این دست پتانسیل این را دارند که مفاهیمی نو را وارد ساحت غزل کنند. برای رسیدن به این مهم یادداشت کلماتی که ممکن است بعدها هم قافیه‌های خوبی باشند و در روزنامه و سایت‌ها و این سو و آن سو مشاهده می‌شوند توصیه می‌گردد.
در نهایت برای ایشان آرزوی بهروزی دارم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.