وقتی از نباید حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟!




عنوان مجموعه اشعار : آرزوی شهاب
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : راه چاره...
خیال میکنم اصلا تو را دوباره ندیدم
نه روز و ماه...که حتی در این هزاره ندیدم

خیال میکنم حتی به من نگاه نکردی
قسم به نور، که شب بود و من ستاره ندیدم

نه، ریشه‌‌های تو در دل هنوز جان نگرفته
وَ بعدِ مرگِ خزان، رویشِ بهاره ندیدم

لبان سرخ تو با خونِ دل وضو نگرفته
نه، تا به حال قشونی در این شماره ندیدم

سپید جامه‌ی تو رختِ نو عروسی نیست
لباسِ بختِ خودم را سیاه و پاره ندیدم

به من نگو: "تو چرا دل به مِهر من دادی؟"
که بعدِ خنده‌ی خورشید، راهِ چاره ندیدم

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای شهاب مهری سلام.
بیانِ غزل شما، بیانِ غزلِ نو است یعنی بیشتر همان بیانی‌ست که در دهه 50 از طریق صفحه‌های ادبی روزنامه جوانان و به همت علیرضا طبایی، به «غزل جوان» این دهه بدل شد و بعدها، با مختصر تغییرات بیانی [و تغییرات بسیار ایدئولوژیک و جهان‌بینانه] در دهه 60 به «غزل جوان شعر انقلاب» تغییر نام داد و با همان قواعد، به «شعر جوان» پیوند خورد که توسط بنیانگذاران غزل حوزه هنری، در خانه شاعران پی گرفته شد و به خودیِ خود، نه ایرادی دارد و نه به شکل مستقل، حُسنی یعنی استفاده هر شاعر از این بیان و تسلط او بر جهان غزل و شگردهایش، هم می‌تواند زیبایی بیافریند هم اشتباه.
در این غزل خاص، شما در حوزه مصراع‌ها، دست‌آوردهایی دارید یعنی وقتی مخاطب، مصراع‌ها را به شکل مستقل می‌خواند، شاعر، دورنمایی مسلط از خود به نمایش می‌گذارد اما در ترکیب دو مصراع و هنگام جمع‌بندی مضمون، یا به اتصالی حداقلی می‌رسیم یا به اتصالی تصنعی که نشان‌دهنده عدم تسلط شاعر بر «قدرت شگفت‌آور قافیه» است. درست است که در شعر کلاسیک، چه بخواهیم و چه نخواهیم از «پیش‌اندیشیده شدن قافیه» گریزی نیست اما هنر شاعر در این واقعیت نهفته است که مخاطب را بفریبد که قافیه «پیش‌اندیشیده» نیست و حاصلِ آفرینشِ لحظه‌ای‌ست و از تصنع به دور است. متأسفانه در این کار[آرزوی شهاب]، شاهد چنین موفقیتی نیستیم. در نهایت، مخاطب خاص به این نتیجه می‌رسد که شاعر، قوافی را از پیش آماده کرده و هر مصراع را سروده و سپس خواسته با حداقل‌امکانِ صنعت‌محورانه، مصراع نخست را –که زیبا هم هست- به مصراع دوم متصل کند.
این اتفاق چنان در کار رو به گسترش است که در برخی بیت‌ها سکان از کفِ کشتی‌بان به درآمده و همان اتصالِ حداقلی را هم شاهد نیستیم مثل:
لبان سرخ تو با خونِ دل وضو نگرفته
نه، تا به حال قشونی در این شماره ندیدم
[توضیح: شاعر احتمالاً در ذهن، «دال» را واقعه کربلا تصور کرده که در آن قشون اشقیاء پرشمار بوده‌اند اما این «دال» آن قدر کامل بیان نشده تا به «مدلول» پیوند بخورد و اتصال برقرار کند؛ مصراع دوم، جوابِ صریح به فرامتنِ واقعه کربلاست اما مصراع اول، واقعه کربلا را نه بازآفرینی کرده و نه نشانه مهم قابلِ ارجاعی به آن دارد.]
یا:
به من نگو: "تو چرا دل به مِهر من دادی؟"
که بعدِ خنده‌ی خورشید، راهِ چاره ندیدم
[توضیح: هیچ گونه ارتباط «دال» و «مدلولی» بین دو مصراع نیست در اینجا فقط کلمه مهر، اگر ایهام داشته باشد –که شاعر باید توجه ما به این ایهام را «مهندسی کند» و «بسازد» و «عینی کند»- اتصال معنای دوم‌اش به کلمه «خورشید» در مصراع دوم، کارکرد تأثیرگذاری ندارد.]
از این موارد که بگذاریم، شاهد یک اختلال وزنی نیز هستیم. «ادغام»، مشمول «الف» است نه «ح» نه «ع» ، بنابراین در مصراع: « خیال می‌کنم حتی به من نگاه نکردی» که باید «میم» کلمه «می‌کنم» در «ح» کلمه «حتی» ادغام شود تا وزن، درست باشد، موفقیتی حاصل نشده و اختلال وزنی، حاضر و ناظر است. چرا چنین اتفاقی افتاده؟ احتمالاً به دلایلِ تئوریک! یعنی تئوری‌های تازه ارائه شده. گرچه برخی غزل‌سرایان پست‌مدرن، سعی کرده‌اند که قوانین جدیدی را برای وزن عروضی ابداع و عرضه کنند و حتی چنین رویکردی را تحت عنوان نوآوری در وزن، تئورریزه کرده‌اند [از جمله همین مدخل را] اما به دلایل مختلف [از جمله اینکه حتی از لحاظ موسیقی شنیداری کلام هم، تلفظ «الف» با «ع» و «ح» متفاوت است و «ادغام» را ناممکن می‌کند] این نوع «خروج از سنت» بیشتر بدعت است تا نوآوری [بدعت/ فرهنگ معین/ (بِ عَ) [ ع . بدعة ] ( اِ.) نوآوری ، به ویژه رسم یا آیین تازه‌ای که مورد پذیرش قرار نگرفته یا مخالف سنت پذیرفته شده باشد] و نباید شاعران جوان، مسیری نامطمئن و غرق در تاریکی را برای نیل به موفقیت انتخاب کنند. [وقتی از نباید حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟! «نباید» یعنی عدمِ پذیرشِ قواعدِ تازه‌ای که پیش از پیروزی بر سنت، «جشن پیروزی» می‌گیرند!] منتظر آثار تازه‌تان هستیم. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.