نازل‌تر از نثر ادبی




عنوان مجموعه اشعار : یاسمن
شاعر : افشین شجاع


عنوان شعر اول : یا سمن
یاسمن
چرا اینگونه ترسناک زیبایی؟
غبار روی عکسهات، تو را پیر کرده
آرایشِ سرخاب سفیدابت رنگهایش پریده
سرمه‌ی چشمهات آبشار سیاهِ گونه‌هات شدن
مگه سالی هزار و سیصد و چند دفعه کابوس می‌بینی؟
که خشک شده ریشه‌ی نیشخندت و همیشه اخم داری!

یاسمن
به مادرت بگو خیالبافی نکند
بگو برای شادی‌ات به سبزه‌ها بند نکند
بگو برای درک تو کمی سکوت لازم است
کمی نگاه و عاطفه
کمی طلوع لازم است
بگو که راه گل شدن درون سایه‌ها نبود
برای یاسمن شدن، دوباره نور لازم است
دوباره نور لازم است
.
#افشین_شجاع

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای افشین شجاع، از تهران، 27 ساله، نوشته‌ای به‌نام «یاسمن» ارسال کرده است؛ اثری که ظاهرا به «شعر سپید» می‌ماند، اما در حد یک نثر ادبی معمولی هم ارتقا نیافته است.
بزرگی می‌گفت: «شعر همان نثر کیفیت و ارتقاع‌یافته است.» به‌نظرم حرف درستی است، اما کامل نیست؛ باید توضیح و شرح و تفسیر بر آن بست، تا به جایی از یک تعریف برسد که به‌یقین آن هم کامل نخواهد بود. اما برای دوستانی که در ابتدای راه شاعری هستند، این تعریف که: «شعر همان نثر ارتقایافته است»، می‌تواند تعریف و تعبیر راهگشایی باشد؛ زیرا این افراد را به درکی از یک معنای درست از شعر می‌رساند؛ خاصه اگر بین نثر و نثر ادبی و شعر سپید شباهت‌هایی هم باشد. اگرچه این شباهت‌ها بسیار دور و گمراه‌کننده‌اند.
دوست ما آقای افشین شجاع در این نثر نازلی که فرستاده‌اند، حتی هیچ نکته‌ی جالب و جذابی را نیز در آن نگنجانده است که بتوان به آن اشاره کرد؛ نکته‌ای که تا حدی آن را از نثربودنش ارتقا داده باشد. این حرف‌های معمولیِ آمده در این نثر که مردم در محاوره بین هم رد و بدل می‌کنند، چگونه می‌تواند به ادب آراسته باشد؟!:
«غبار روی عکسهات، تو را پیر کرده
آرایشِ سرخاب سفیدابت رنگ‌هایش پریده»
یا:
«به مادرت بگو خیالبافی نکند
بگو برای شادی‌ات به سبزه‌ها بند نکند»
و همچنین باقی سطرها که ذکرش اطناب است.
گذشته از مشکل بیان‌شده، آقای شجاع گاه بر این مشکل، مشکل دیگری نیز می‌افزاید؛ مثلا وقتی که می‌خواهد به‌نوعی از گفتار عادی خارج شود و تعبیری شاعرانه بیافریند که طبعا بیشتر آن را خراب می‌کند:
«چرا این‌گونه ترسناک زیبایی؟»
وقتی شاعری تعبیر نامانوسی را به‌کار می‌برد؛ یعنی مثلا وقتی می‌گوید: «تو ترسناک زیبایی»، باید با تمهیداتی این تعبیری را که پذیرفتنی نیست (چون زیبایی ترسناک نمی‌شود)، پذیرفتنی و برای مخاطب باورپذیر کند؛ مثل احمد شاملو وقتی که می‌گوید: «من آن غولِ زیبایم...»، زیبایی این غول را ـ که طبعا باید زشت باشد ـ با تعابیر و تمهیداتی برای مخاطب تشریح و باورپذیر می‌کند. اما این‌که کاریکاتوری از معشوق ارائه بدهیم و بعد آن را به «زیبایی ترسناک» تعبیر کنیم، کارمان به فکاهه نزدیک‌تر می‌شود و حتی قابل تحسین؛ به‌شرطی که قصد فکاهه‌نویسی داشته باشیم؛ نه این‌که از روی ناتوانی حرفمان به فکاهه تبدیل شود:
«یاسمن
چرا این‌گونه ترسناک زیبایی؟
غبار روی عکسهات، تو را پیر کرده
آرایشِ سرخاب سفیدابت رنگهایش پریده
سرمه‌ی چشمهات آبشار سیاهِ گونه‌هات شدن
مگه سالی هزار و سیصد و چند دفعه کابوس می‌بینی؟
که خشک شده ریشه‌ی نیشخندت و همیشه اخم داری!»
بعد، تعابیری از این دست که: «برای درک تو کمی طلوع لازم است». حالا چرا «کمی طلوع لازم است»؟! مگر طلوع کم و زیاد دارد؟! منظور تعداد طلوع‌هاست؟!
«راه گل‌شدن درون سایه‌ها» یعنی چه؟! شاید تنها سطر قابل تامل: «برای یاسمن‌شدن، دوباره نور لازم است» باشد که در عین زیبابودن، باز کامل نیست؛ زیرا در شعر نمی‌توان کلمه‌ای را جایگزین کلمه‌ای دیگر کرد که اگر بشود، نشان از سستی شعر یا سطری از شعر است. دارد. برای همین این سطر کامل نیست، زیرا تنها یاسمن نیست که به نور نیاز دارد. اگرچه یاسمن کنایه از یار است و...
نکته‌ی دیگر این‌که چرا آقای شجاع در شش سطر پایانی، ناگهان بی‌وزنی اثرش را به وزن دچار می‌کند؟! شکی نیست که این امر آگاهانه صورت نگرفته است؛ زیرا این اثر در خود هیچ تاملی را نشان نداده که بتوان گفت موزون‌ساختنش را آگاهانه انجام داده است، بلکه این کار هم از روی «باری به هر جهت» صورت گرفته است. در صورتی که نه تها شعر که هر کلام و کلمه‌ای حرمت دارد؛ حتی کلام محاوره‌ای، به‌خصوص اگر کلامی به نیت تاثیرگذاری نوشته شود. منظور این است که آن نیت، ما را در حالی قرار می‌دهد که اگر شاعر هم نباشیم، یک معنویتی کلاممان را فرابگیرد.
از طرفی، حتی اگر موزون‌بودن شش سطر آخر آگاهانه هم باشد، باز تاثیرش منفی و ناگهانی‌اش به‌جای ایجاد زیبایی، تنافر ایجاد کرده است:
«بگو برا/ی درکِ تو/ کمی سکو/ ت لازم است...»
مَفاعِلُن/ مَفاعِلُن/ مَفاعِلُن مَفاعِلُن...
قصدم ناامیدکردن آقای افشین شجاع نیست، تیغ کشیدم تا متوجه عمق مسئله بشود. امیدوارم از صراحت لهجه‌ی من نرنجد و باز هم برای ما کار بفرستد. زیرا اگر کسی در اثرش فقط یک سطر زیبا مثل این سطر داشته باشد: «برای یاسمن شدن، دوباره نور لازم است»، نشان از آن دارد که استعداد ساختن سطرهای زیباتر از آن را نیز خواهد داشت.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.