آشنایی با زبان سالم فارسی، اولین قدم برقراری ارتباط کلامی




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : محمد رسول اسعدی


عنوان شعر اول : -
از اولین لحظه ای که چشم فریاد نزد
و تابی که دیگر مرا به آغوش نگرفت
من حسرت انتقام از جبر را
هر صبح به زندگی می برم

عنوان شعر دوم : -
نیمی از این دفتر به مدرسه می رود
نیم دیگرش به آرزو های من
برای همین است
این کاغذ های سفید بعد جبر
هیچ بویی نمی دهند

عنوان شعر سوم : -
گناهم را چگونه تقسیم کنم
تا عاشقانه باشد؟
وقتی عقوبت من
تبعید به سرنوشت رسولان است
تنها،بی صدا، رها
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در هر سه شعر آقای اسعدی، به‌جای پرداختن به مسائلی که پس از پذیرفتنِ شعر بودنِ اثری، درباره‌شان صحبت می‌کنیم، لازم است که به زبان این سه اثر بپردازیم؛ زبانی که البته تا تصاحبِ عنوان «زبان شعر» فاصلۀ زیادی دارد.
در بدو امر، لازم است بدانیم که زبان معیار، شامل عناصری واژگانی و نحوی است که کمترین اعتبار شعری ندارند، فاقد بسترسازی‌های نشانه‌ای هستند، تابع قوانین دستوری‌اند و در آن، هر کلمه، کارکرد دستوریِ مشخصِ خود را دارد، کلمات و جملات، تک‌معنایی هستند و... و از همه مهم‎تر، این نوع زبان، وظیفۀ انتقال پیام را برعهده دارد، و نه وظیفۀ انتقال زیبایی را.
درواقع کاربرِ عادی زبان که از زبان معیار به‌عنوان وسیله‌ای برای انتقال پیام استفاده می‌کند، انتقال پیام، برایش در درجۀ اول اهمیت قرار دارد، پس، از کاربرد شیوه‌های زیباشناسانه و فراروی‌های زبانی و معنایی و موسیقایی و... و عناصری که فرایند انتقال پیام را با اختلال مواجه می‌کنند یا آن را به تأخیر می‌اندازند پرهیز می‌کند، و سعی بر آن دارد تا از رساترین و رساناترین عناصر زبانی در کلام خود استفاده کند؛ یعنی همان واژه‌ها، افعال، ساختارهای نحوی و ... که مردم در مکالمات روزمرۀ خود به‌کار می‌برند و در درک و دریافت آن‌ها مشکلی ندارند.
حال با این مقدمه، تنها به بررسی افعالِ به‌کار رفته در سه اثر مذکور می‌پردازیم:
دو فعل «به آغوش گرفتنِ چیزی» و «حسرت چیزی را به جایی بردن» در « از اولین لحظه‌ای که چشم فریاد نزد/ و تابی که دیگر مرا به آغوش نگرفت/ من حسرت انتقام از جبر را/ هر صبح به زندگی می‌برم »، فعلِ «به آرزو رفتن» در «نیمی از این دفتر به مدرسه می‌رود/ نیم دیگرش به آرزوهای من/ برای همین است/ این کاغذهای سفید بعد جبر/ هیچ بویی نمی‌دهند»، و فعل «تبعید به چیزی بودن» در «گناهم را چگونه تقسیم کنم/ تا عاشقانه باشد؟/ وقتی عقوبت من/ تبعید به سرنوشت رسولان است/ تنها،بی‌صدا، رها»
که کاربرد معمول و متعارف آن‌ها در زبان معیارِ شناخته‌شده برای کاربران عادی زبان، به‌ترتیب «در آغوش گرفتن/ در آغوش کشیدن»، «حسرت خوردن/ حسرت بردن»، « ... »، «تبعید به جایی شدن» است و این علاوه‌بر کاربردهای ناآشنا در محور همنشینی در سطرهاست؛ یعنی اجزایی که با این افعال ترکیب شده‌اند (در نقش‌های فاعلی، مفعولی، متممی) هم، برای کاربران عادی، نامأنوس‌اند.
درنهایت اینکه سه اثر ارسالی آقای اسدی نه‌تنها از شعر بودن فاصلۀ بسیار دارند، بلکه حتی از ویژگی‌های یک نثر سادۀ سالمِ غیرادبیِ قابل‌فهم برای مخاطبان عادی هم بی‌بهره‌اند.
در چنین موقعیتی، به شاعری جوان، می‌توان در ابتدا پیشنهاد مطالعۀ متون داستانیِ بهره‌مند از زبان سالم (همچون آثار جلال آل‌احمد) و پس از آن مطالعۀ متن‌های دارای زبان سالم و عاطفی (آثار نادر ابراهیمی) و پس از آن مطالعۀ داستان‌های بهره‌مند از زبان شاعرانه (آثار بیژن نجدی) را داد تا در مسیری مشخص‌ و رو به پیشرفت، قدم به قدم به شاعرانگی و زبان شعر نزدیک شود.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.