یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت




عنوان مجموعه اشعار : زن و زندگی
شاعر : علی اسلام نیا


عنوان شعر اول : تجدید فراش
برای جنگ در آماده باشیم
برای صلح در حال تلاشیم
ولی در پشت صحنه بین این دو
فقط دنبال تجدید فراشیم

عنوان شعر دوم : اختیار خویش

دست حوا داده آدم اختیار خویش را
هم عنان قیچی و هم اعتبار ریش را
از ازل افتاد در دام بلا چون این بشر
بی نوا بخشید بر زنها جهان خویش را
با دو تا عشوه گرفتار بلا شد آدمی
داد بر باد هوا صد تاس جفت شیش را
حاصل عمران گران با بوسه ای بر باد رفت
دست گرگ او داد از دم گله های میش را
آنکه داده اختیار خود به دست دیگری
در سر پیری ندارد اختیار جیش را
"سینه مالا مال درد است ای " خدا وند کریم
بیشتر بنما برایم عامل تشویش را




عنوان شعر سوم : زن چینی



"عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت "
آخر قصه گرفتار زن چینی شد
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
درود بر آقای اسلام‌نیا.
شاعر آثاری را که محوریت موضوعی مشترکی دارند برای نقد فرستاده است. آثاری که در آن‌ها از شوخ‌طبعی برای بیان مضمون استفاده شده است. حتماً می‌دانید که طنز یکی از انواع شوخ‌طبعی است. همانطور که فکاهه یکی دیگر از انواع شوخ‌طبعی است. طنز بیشتر از فکاهه به انتقاد و اصلاح می‌پردازد و معمولاً جدی‌تر از فکاهه است و به مسائل عمیق‌تری اشاره می‌کند. در عوض فکاهه بیشتر از طنز به شوخی و خندۀ سطحی می‌پردازد. به نظر من اثری که ترکیبی از هر دو باشد، می‌تواند موفقیت بیشتری به دست بیاورد؛ البته اگر خوب نوشته شده باشد. آثاری که در این نقد دربارۀ آن‌ها صحبت خواهیم کرد، بیشتر به سمت فکاهه تمایل دارند، گرچه رگه‌های طنز خوبی در آن‌ها دیده می‌شود. این که اثری فکاهه یا طنز باشد، بد یا خوب نیست و فکاهه و طنز بودن صرفاً ویژگی آن نوشته است. هم فکاهۀ قوی یا ضعیف داریم؛ هم طنز قوی یا ضعیف.
صائب تبریزی گفته است:
یک عمر می‌توان سخن از زلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است
پس ما می‌توانیم دربارۀ مضامینی که قبلاً شاعران دیگر بارها به آن پرداخته‌اند، شعر بنویسیم اما باید نکاتی را در نظر بگیریم. به عقیدۀ من، ما یا باید حرف جدیدی در آثارمان داشته باشیم، یا اگر می‌خواهیم قدیمی و تکراری حرف بزنیم، باید آن حرف را به شکلی جدیدتر و زیباتر بیان کنیم. در واقع اگر حرف تکراری ما را قبلاً کسی بهتر از ما گفته باشد، حرف ما دیگر خریدار نخواهد داشت. هر دوی این کارها ساده نیستند. هم پیدا کردن مضمونی که کاملاً جدید باشد سخت است، هم پرداختن به مضمونی قدیمی و تکراری از زاویه و نگاهی جدید و زیباتر. پس شاعر باید کار را جدی بگیرد و با صرف زمان و دقت بیشتر، اثر درخوری خلق کند.
در شعر اول وحدت موضوعی و یکپارچگی لازم را نمی‌بینیم. مقدمه‌ای که در سه مصرع نخست آمده است، بی‌ارتباط به مضمون مصرع چهارم نیست اما قدرت لازم را ندارد که بگوییم مقدمه‌ای قوی برای نتیجه‌ای شگرف داریم. نوع مضمون‌پردازی در این اثر به گونه‌ای است که انتظار داریم پس از آن مقدمه‌ها، پایان‌بندی ما را شگفت‌زده کند اما این اتفاق نمی‌افتد.
برعکس شعر اول، شعر دوم از وحدت موضوعی خوبی برخوردار است و با بیت خوب و قدرتمندی هم شروع شده است. در مصرع اول از بیت دوم، جابه‌جایی ارکان جمله از زیبایی اثر کم کرده است. گاهی شاعر با جابه‌جایی ارکان جمله زیبایی و شاعرانگی می‌آفریند و شعر را تقویت می‌کند. اگر غیر از این باشد، این جابه‌جایی دلچسب نخواهد بود. در واقع در این مصرع شاعر به ضرورت وزن، بعضی از ارکان جمله را جابه‌جا کرده است. شاعر باید آن‌قدر به وزن شعر و استفاده از کلمات مسلط باشد که مخاطب اصلاً حس نکند که شاعر در مواجهه با وزن مغلوب شده است. دقت شاعر در استفاده از کلمات است که می‌تواند قدرت و تسلط او را نشان بدهد. مثلاً در همین بیت «این» و «بی‌نوا» واژه‌هایی هستند که چفت و بست محکمی ندارند و می‌شود با واژه‌های دیگری جای آن‌ها را پر کرد. «حاصل عمران گران» حتماً ایراد تایپی بوده است و منظور شاعر «حاصل عمر گران» است. بیت پنجم این شعر هم یکی از بیت‌های خوب و قوی آن است. حیف که بیت پایانی این قدرت را ندارد و شعر با یک بیت معمولی به پایان رسیده است. بیتی که حرف خیلی خاصی هم ندارد. می‌شد بیت پایانی را کلاً حذف کرد و شعر در بیت پنجم با قدرت تمام می‌شد. البته این سلیقۀ من است و سلیقۀ شاعر می‌تواند متفاوت باشد.
قالب شعر هرچه کوتاه‌تر باشد، معمولاً شاعر کار سخت‌تری خواهد داشت. تک‌بیت‌های نقیضه که این سال‌ها متداول شده‌اند، خیلی ساده گرفته می‌شوند. شاعران زیادی از این قالب استفاده می‌کنند اما طنزپردازان کمی هستند که تک‌بیت‌های نقیضۀ خیلی خوبی می‌نویسند. تک‌بیت شما فقط یک سخن موزون است و تقریباً می‌توانیم بگوییم هیچ انسجامی از لحاظ شعر بودن یا طنز بودن ندارد. شاعر از پتانسیل کلمات هیچ استفاده‌‎ای نکرده است و همه را به حال خود رها کرده است. زاهد، بهشت، زن و ملیت چینی او می‌توانستند ارتباطی را به وجود بیاورند اما این اتفاق نیفتاده است. عمر زاهد به تمنای بهشت گذشت اما آخرش گرفتار زن چینی شد! یعنی چه؟ منظور شاعر چیست؟ زن چینی بد است؟ زن چینی جهنم است؟ زن چینی مانع رسیدن او به بهشت می‌شود؟ منطق کار کجاست؟ هرطور که حساب کنیم این بیت منطق خاصی ندارد و مخاطب را به جایی نمی‌رساند. منظورم این نیست که شاعر منطق نداشته است ها! منظورم این است که شاعر نتوانسته منطق مناسبی در این بیت بسازد و حرف و منظورش را درست به مخاطب منتقل کند.
از شما برای ارسال آثارتان سپاسگزارم. امیدواریم که در آینده آثار بهتری برای ما بفرستید و ما را در لذت خواندنش شریک کنید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۱
علی اسلام نیا » چهارشنبه 15 مرداد 1399
سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.