تجهیز به دانش زیباشناسی ادبی




عنوان مجموعه اشعار : آگرینا ( ژینا و آگرینا دخت های خوبم
شاعر : ادیب حیدربگی


عنوان شعر اول : انتهای کوچه شب
می خواهم دستهایم را به انتهای کوچه شب بکشم
و
با دهن دره ی شکاف آفتاب،
تازگی هوا را در ریه هایم جا دهم

می خواهم همدست اولین رخنه ی آفتاب
بر سینه کش کوه، شلیک شوم
و
تاج عروس صبحگاهی را
من بر سر روز بگذارم

دوست دارم ظهر را ندیده
کنار پیر روستا بنشینم
تا
داستان چپقِ عنابیش را بگوید
و
من در ترجمان کلمه کلمه ی پر لهجه اش درگیر کشمکشی لطیف باشم

نان تنوری داغ
و
قناعت پیاله ای کشک را
تفسیر ساده ای کنم

چرتی بر بام و حیاط مشترک دو همسایه
بچاقم

تا از خنکای دم دمای غروب

با لیوان سفالی آب
به تماشای غیاب نور بنشینم

شب فرا رسیده
و
تیغ زهرداری
بر پوست تنم زخمه می زند

بروم کنار اجاق
بر رقص شعله های آتش

خود را به افسونش بسپارم

شاید خوابی مرا در خود بگیرد...


ادیب حیدربگی

عنوان شعر دوم : هزار سال برایم
هزار سال برایم
بی طالع نیک
گذشته انگار

نعره ام
دفینِ یوغِ قمرماهی مزدور شده

گوش در مکرِ لالایی موهومی ست

کیستند اینان؟

قلب قناری اسیر چیست؟

چگونه هرروز
با بغضِ حلقوم
لب می خندانیم
و
سلامی به آغوش سنگلاخ
ابلیسان خوشقواره ی زمان
تقدیم می کنیم..

ادیب حیدربگی


عنوان شعر سوم : آبادی خاموش
هیچکس در این آبادی خاموش بیدار نیست

خودبخواب زدگانِ قهّاری دارد اینجا

چه غرییه باشی چه آشنای این حوالی
هیچکس میلِ به
بیداری و پاسخ ندارد
همه جا را "آب بگیرد
بازهم "نانِ این مردم
در تنور خواب است

بمانم ; باید بخوابم
و
غرق شوم در کابوس های رنگی اینان

گرچه آسمان همه جا یکرنگ است
باید اما بقچه ی رفتن بست و بِرَفت

بمانم زیر آوارِ سکون خواهم ماند

شاید آنسوی تعبیرها
مردمانی باشند که سالهاست
خواب را بر خود برای خود

حرام می دانند...

ادیب حیدربگی
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
آنجا که می ‌بینیم منطق کلام، بر بافتی استعاری شکل گرفته است، نشان ‌دهندۀ سابقۀ طولانی و جدی در مسیر سرایش است؛ پیشینه‌ ای به‌ قدمتِ آموختن و باز آموختن و سرودن و باز سرودن.
تشبیه «شب» به «کوچه» با وجه ‌شبهِ احتمالاً «طولانی بودن» در «می‌ خواهم دست ‌هایم را به انتهای کوچۀ شب بکشم»، تشبیه «شکاف آفتاب» (احتمالاً تابیدنِ آفتاب از شکاف دیوار!» به «دهن ‌دره» با وجه ‌شبه «گشایندگی» در «با دهن ‌درۀ شکاف آفتاب، تازگی هوا را در ریه ‌هایم جا دهم»، تشبیه «اشعۀ آفتاب» به «تیر» (محذوف) با وجه ‌شبه «نفاذ» در «می ‌خواهم همدست اولین رخنۀ آفتاب، بر سینه‌کش کوه، شلیک شوم»، تشبیه «صبح» به «عروس» و... همه و همه، تأکیدی هستند بر بافت استعاریِ حاکم بر ذهن شاعر، که توانسته اثری را در لایه‌‌های عمیق‌ترِ معنایی، درخور توجه و تدقیق نشان دهد. و این علاوه ‌بر آراستگی شعرها در لایۀ سطحیِ زبان است.
شاعر در بیرونی‌ ترین لایۀ شعر خود که آراستگی ‌های لفظی، زبان‌آرایی‌ها و زبان‌آوری‌ها را شامل می‌شود نیز نشان می‌دهد که با زبان شعر، نه‌ تنها آشناست، بلکه در استفاده از توانمندی‌های آن نیز بسیار توانا است. «نعره‌ام / دفینِ یوغِ قمر ماهی مزدور شده»، «چگونه هر روز / با بغضِ حلقوم / لب می ‌خندانیم / و سلامی به آغوش سنگلاخ / ابلیسان خوش قوارۀ زمان تقدیم می کنیم»، «خودبخواب زدگانِ قهّاری دارد اینجا»، «همه‌ جا را آب بگیرد / باز هم نانِ این مردم / در تنور خواب است»، «چرتی بر بام و حیاط مشترک دو همسایه / بچاقم» و مواردی دیگر، همه از توانمندی شاعر در شناخت بافت‌های زبانی، و پس از آن توانمندی او در کاربرد هنرمندانۀ آن ‌ها خبر می‌دهند، و حتی فراتر از آن دو، شاهدی هستند بر توانمندی شاعر در ترکیب و پیوند اجزای کلمات و رسیدن به ترکیب ‌های تازه و شگرف.
فضاسازی بومی و روستاییِ شعرها در دورانی دل زده از ملالت‌های شهری و شهرنشینی و شهر زدگی نیز، از دیگر عواملِ بالا بردن التذاذ مخاطب از خوانش این شعرها است. خنکای سایۀ دم غروب و هم‌نشینی با پیرمردان و شنیدنِ داستانِ آن عصای عناب، همه و همه در روزگاری که سخن از دیوارهای سیمانی و آسمانِ پنهان پشت آسمان‌خراش‌ها است، به هوایی تازه می‌‌ماند و عطر کاهگلِ پس از باران، در کوچه‌های روستایی.
و البته مضمون‌پردازی شعرها نیز از وجه اندیشگی عمیقی خبر می‌دهد، از آرزوی بیداریِ جماعتِ خود خوابانده و...
می‌توانم امیدوارم باشم به دوباره و چندباره خواندن از جناب ادیب حیدربیگی، به‌شرطِ کمی کوتاه‌تر و موجزتر نوشتن.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
ادیب حیدربگی » یکشنبه 12 مرداد 1399
درود بانو کردبچه ،،شاعره تمام عیار ،منتقد حرفه ای و منصف...سپاسدارم برای عنایت و لطفی که به بنده داشتید ،،،،سلامتی و عشق الهی مستدام وجودتان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.