مضمون پردازی بدون اشاره به زلف یار




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : .
روستاییّ ساده ای بودم
کوچ کردم به شهرِ پر دم و دود
دل بریدم از آب و خاک وطن
دل بریدن ،اگرچه ساده نبود.

شهر،انبوه خانه ،بر سرهم
پشت بام سیاه،جای حیاط
پنجره :روبروی پنجره ها
شیشه ها هم همیشه دودی و مات

ابرها پشت دود ، گم بودند.
آسمان شب اش، ستاره نداشت
پای رفته به کوه و جنگل من
جز خیابان شهر،چاره نداشت


سالها رفت و بعدِ آن کم کم
«شهروندی » ، برای من اِفه شد
یاد آواز مرغ و بانگ خروس
توی بوق و سر و صدا خفه شد


ثبت احوال رفتم وگفتم
پسوند مرا عوض بکنند
فارس شد لهجه ی دهاتی من
تا که مردم شهر،حظ بکنند


ظرف مسیّ و کوزه ها و نمد...
در دکور جدید ،جلوه نداشت
فکر کردم که باید این همه را
توی انبار پشت خانه گذاشت

در همان انباری کوچک من
خاطرات گذشته سنگ شدند
مثل گنجِ درون خاک ولی
بعد عمری همه قشنگ شدند

تکه تکه میان خاطره ها
ابر تاری شدم. چکیدم باز
ریشه هایم کجاست؟ پرسیدم
بعد عمری به ده رسیدم باز

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
صائب قریب به چهارصد سال پیش در بیتی به اهمیت مضمون پردازی پرداخته است. او در غزلی که شاید ابیات دیگرش را چندان به‌یاد نداشته باشیم می‌گوید : «یک عمر می توان سخن زلف یار گفت/ در بند آن مباش که مضمون نمانده است». اشاره به زلف یار شاید این مفهوم را هم برساند که شاعر می‌تواند برای مضمونی کوچک یک عمر وقت بگذارد. و البته که قرن‌هاست شاعران از زلف یار نوشته‌اند و هنوز می‌نویسند.
در سال‌های اخیر مضمون پردازی بیشتر در سبک هندی دنبال شده است. اما آنچه به عنوان ماحصل کار به جا مانده اغلب غزل‌هایی ست که یا تقلیدی به شمار می‌آیند یا هرچند ابیات درخشانی دارند اما در محور عمودی لنگ می‌زنند. حال در این بین هستند شاعرانی که با پرداختن به موضوعات و معضلات روز، به شعر به عنوان چیزی بیش از شاه بیت‌هایی منفصل نگاه می‌کنند. در عصر شعرهای ساندویچی کوتاه پرداختن به مضمون‌های روز در قالب شعر روایی را باید گرامی داشت.

شعر زینب پورخانعلی عزیز از این دست است. در وهله اول باید به شاعر تبریک گفت که در ابتدای راه شاعری مسیر سخت‌تری را برای بیان دیدگاه‌هایش انتخاب کرده. چرا که شعر روایی ممکن است کمتر مورد اقبال مخاطبین شرطی شده امروز قرار بگیرد.

باتوجه به اینکه بنده اطلاع چندانی از پیشینه شعری ایشان ندارم و شعرهای نقد شده پیشین را مورد مطالعه قرار نداده‌ام با در نظر گرفتن سابقه مرقوم شده از ایشان در پروفایل کاربری سایت، تنها به بیان نقاط قوت و ضعف این اثر اکتفا خواهم کرد.
در این چهارپاره شاعر با لحنی امروزی به بیان یکی از معضلات مورد توجه این روزها یعنی مهاجرت از روستا به شهر پرداخته، موضوعی که در سه دهه اخیر بسیار مورد توجه شاعران جوان قرار گرفته است. به طور کلی زبان شعر امروزی‌ و صمیمی‌ست. البته باید لای گیومه عرض کنم که شاید بتوان زبان صمیمی و بدون تکلف را از خواص شعر گیلانی‌ها دانست. همچنین نمود زندگی روستایی در شعر و تقابل با زندگی شهری از دیگر مضمون‌هایی ست که به دلیل بافت شهری رشت بسیار مورد توجه شاعران این استان بوده است.
در بند پنجم از چهارپاره فوق به طور ناخودآگاه لهجه شاعر هم در شعر نمود پیدا کرده استفاده از فعل بکنند به جای کنند اغلب بخاطر لهجه گیلکی اتفاق می‌افتد. البته این اشتباه را می‌توان از نقاط قوت شعر نیز به شمار آورد چرا که خود این بند در رابطه با تغییر لهجه راوی طی مهاجرت از روستا به شهر است.
زبان تقریبا یک دست است اما شاعر در جاهایی از شعر می‌توانست انتخاب کلمات بهتری داشته باشد. کلمه‌ «افه» به وضوح از شعر بیرون زده، هرچند شاید تنگنای قافیه موجب آن شده باشد. از خواص چارپاره باز گذاشتن دست شاعر در انتخاب قافیه است. شاعرها با استفاده از قوافی کمتر معمول می‌توانند به غنای موسیقیایی اثر کمک کنند و از اصل غافلگیری برای ضربه هر بند به مخاطب سود بجویند.
باتوجه به اینکه خانم پورخانعلی در ابتدای راه شاعری قدم می‌زنند، بد نیست چند نقطه ضعف اصلی شعر ایشان نیز بیان گردد تا شاید برای ادامه بهتر راه شاعری چراغی پیش پای ایشان روشن شود. یکی از اصلی‌ترین مشکلات شعر عدم رعایت وزن در بند‌های پنجم، ششم و هفتم است. تسلط به اوزان عروضی یکی از پیش شرط‌های مهم ورود به دنیای شعر موزون است. شاید اگر این شعر در مسابقه‌ای کنار دیگر آثار شاعران هم‌نسل که حتی زیبایی کمتری از نظر پرداخت روایت دارند قرار می‌گرفت بی مقدمه به خاطر عدم رعایت وزن رد می‌شد. در بند پنجم شاعر تنها با تعویض کلمه مردم با مردان هم می‌تواند به اثر عمق ببخشد هم مشکل وزن را رفع کند. در بند ششم مشکل در نیم مصرع اول است. سکته با خوانش مشدد «مسی» قابل رفع است اما بهتر است شاعر لحن بی تکلف شعر را رعایت کرده واژگان را به گونه‌ای بچیند که نیاز به تشدیدگذاری نداشته باشد. نیم مصرع اول بند هفتم اما بهتر است به طور کلی عوض شود تا سلامت وزن به شعر بازگردد.
از دیگر مسائلی که در رابطه با این چهارپاره مطرح است تصویر نسبتا مستعملی‌ست که ارائه می‌دهد. شاعر زیاد به مطالعه شعر معاصرین پرداخته است و این موضوع هرچند به زبان اثر کمک کرده اما شاید قدرت مانور روی تصاویر جدید و کشف را از او گرفته باشد. معمولا بعد از ته نشینی مطالعات در ذهن شاعر و جوشیدن چشمه خلاقیت این موضوع به مرور رفع خواهد شد. در نهایت می‌توان گفت جا داشت شعر بیشتر به جزییات و تفاوت‌های شهر و روستا بپردازد و بد نیست که چند بند پیش از پایان بندی اثر اضافه شود.
توصیه نهایی من به خانم پورخانعلی عزیز مطالعه بیشتر و بیشتر کتاب و تماشای فیلم‌های روز دنیا برای تسلط بیشتر بر روایت و همچنین خوانش (با صدای بلند) اشعار معاصرین و شاعران کهن برای یادگیری سماعی عروض پیش از خواب است. برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.