غزلی حماسی‌گونه در لایه‌های نازک نظم



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : .
از تنگیِ تن رَسته‌‌یی ای روح ورم‌کرده
ای رایحه‌ی وحشیِ آویشنِ دم‌کرده

حالا که رسیدی وسط وادی آزادی
ترس از چه هیولایی، پای از تو قلم کرده؟

آخر تو که در پیشروی پیش‌قدم بودی!
خوفِ چه به ساکن شدنت پیش‌قدم کرده؟

هرچند که این بادیه طوفانی و طولانی‌ست
هرچند که از طاقتِ بسیارِ تو کم کرده

دل بد مکن ای دوست که هر «با تو گلاویزی»
انگار که خونش را ممزوج به سم کرده

هر کس نفسی نزدِ تو از روی رجز رانده
هر کس که قَدِ جربزه، پیش تو علَم کرده

یا جمجمه‌ از مغز، تهی کرده به افیونی
یا خسته‌ی جان گشته و آهنگِ عدم کرده

القصه دلت قرص دلاور! که از این‌ها پیش
سرکش‌تر از این ناشزه، سر‌ پیش تو خم کرده

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای محسن توفیق، 18 ساله، از تهران، یک غزل 8 بیتی به‌دست ما رسیده بدون ‌نام. او شاعری تازه‌کار، اما تیزهوش و با استعداد است؛ آن هم تنها با یک‌سال از تجربه‌ی شاعری. اما یکی از نکاتِ منفیِ مهم قابل ذکر، شکستگیِ وزنیِ غزل اوست که شاید یک مخاطب غیرحرفه‌ای این شکستگی را درنیابد؛ زیرا شاعر در این غزل با دو وزنِ نزدیک به هم کار کرده است، و همین مخاطب غیرحرفه‌ای را از درک درست و غلطِ وزنی آن ممکن است دور نگاه دارد؛ خاصه این‌که یکی از این دو وزن به احتمال قوی ابداعی است و در اوزان و بحرهای مشهور و نیمه‌مشهور عروضی نباید وجود داشته باشد؛ یعنی وزن: مَفعولُ مَفاعیلُ فَع مَفعولُ مَفاعیلُ؛ در صورتی که ما وزن: مَفعولُ مَفاعیلُ مَفعولُ مَفاعیلُ داریم.
اغلب مصراع‌های این غزل در وزنِ نخست؛ این هم یک نمونه‌ی تقطیع‌شده‌اش:
«از تنگی/ ی تن رَسته/ ‌‌یی/ ای روحِ/ ورم‌کرده»
مَفعولُ/ مَفاعیلُ/ فَع/ مَفعولُ/ مَفاعیلُ
چند مصراع هم در وزنِ دومی هستند؛ مصراع‌های: 4، 5، 10، 14؛ این هم یک نمونه‌ی تقطیع‌شده‌اش:
«ترس از چه/ هیولایی،/ پای از تو/ قلم کرده؟»
مَفعولُ/ مَفاعیلُ/ مَفعولُ/ مَفاعیلُ
اگرچه حدس نزدیک به یقینم این است که آقای توفیق، وزن را به صورت طبیعی و ناخودآگاه بلد است. یعنی آهنگش را حس می‌کند و در نتیجه، این حس، از کوتاهی و بلندی مصراع‌ها جلوگیری می‌کند. اگر هم در وزن مرتکب اشتباهی شود، طبعا خیلی فاحش نباید باشد؛ چیزی است در حد همین اشتباهی که بیان شد.
در واقع، اگر آقای توفیق به‌صورت فنی وزن را می‌شناخت و یا تقطیع‌کردن بلد بود، حداقل پس از سرودن، متوجه شکستگیِ وزنی می‌شد. از این رو، باید گفت، این وزن به‌صورت تصادفی، ابداعی از آب درآمده؛ چون یک ابداع‌گر حتما نکات فنی وزن و تقطیع‌کردن را باید بلد باشد. در صورتی که آقای توفیق این غزل را در دو وزن سروده و علاوه بر این، دو مصراع ذیل هم سازِ خودشان را در وزنی دیگر می‌زنند:
«حالا که رسیدی وسطِ وادیِ آزادی»
«یا جمجمه‌ از مغز، تهی کرده به افیونی»
با این‌ وصف، خوب است ابتدا آقای توفیق در اوزان عروضیِ قدیم و نیز دز اوزانِ ابداعی شاعران معاصر دنبال چنین وزنی بگردد: مَفعولُ/ مَفاعیلُ/ فَع/ مَفعولُ/ مَفاعیلُ؛ اگر موجود نبود، می‌تواند این وزن را به‌نام خودش ثبت کند. هرچند چاپ آن در یک فضای مجازی معتبر، نظیر «پایگاه نقد شعر» یا...، خود‌ به‌معنای ثبت آن خواهد بود. بعد از این کار نیز، می‌تواند باقی مصراع‌ها را که جمعا 6 مصراع می‌شوند، به‌صورت وزن ابداعی خود درآورد.
این از مقوله‌ی وزن؛ اما این شعر چه برجستگی‌ها و چه کاستی‌هایی دارد:
ابتدا باید بگویم که آقای محسن توفیق، تنها با 18 سال سن، و با تجربه‌ی کمی که در شاعری دارد، توانسته فقط در حدود یک سال به زبان تقریبا مستقلی برسد و این جای بسی شگفتی است؛ زبانی که حتی در یک مصراع آن ضعف‌تالیف و سستی نمی‌توانی دید. از طرفی، او غزل‌سرای طبق معمول نیست؛ مثل اغلب غزل‌سرایان امروزی که با رمانتیکِ سطحی و حرف‌های آبکی خود فقط می‌توانند ادای عاشق‌پیشه‌ها را درآورند. زیرا معشوق یا طرف ستایش و طرف سخن او تنها معشوقه‌ای است که همه‌ی ارزش و اعتبارش به یک نقطه خال و یک خط ابرو و دو مصراع لب و دو قطره نگاه است؛ آن هم نه در حد تعابیر زیبا و شاعرانه‌ای که در وصفش کوشیده‌ایم و از درونِ توصیفاتِ مادی‌اش، معنویتی دیگر می‌جوشد... در حالی که محتوای غزل توفیق سمتی دیگر دارد؛ از این روست که او به‌صورت ناخودآگاه وزنی را انتخاب می‌کند که توان کشیدن بار و بیان محکم و شبه‌حماسی‌اش را داشته باشد؛ به‌خصوص بار و بیانِ بیت‌های اول، دوم، چهارم، ششم و هفتم.
شاید تنها مشکل این غزل، درنیامیختنِ گفتار و نگاه حماسی‌گونه‌اش با عاطفه و تغزل باشد. حتی می‌توان گفت، آن‌دسته از غزل‌های سیاسی و اجتماعی موفق‌ترند که از بار عاطفی خالی نباشند. چون‌که این بار عاطفی آن‌ها را از شعار دور یا دورتر می‌کند.
اما آقای توفیق در این غزل شعار نمی‌دهد، اما لایه‌ی نازکی از نظم، بیان قدرتمندش را تا حدی از شعر دور می‌کند؛ همان بیانی که او را به شعر نزدیک‌تر ساخته است. این کاستی بیشتر در بیت سوم نمایان است؛ اما در بیت دوم و چهارم، بیان قدرتمندش، یا درصد بالایی از نظم را می‌پوشاند یا سبب اغماضِ مخاطب می‌شود. در واقع آقای توفیق، شاعرانگیِ خود را بیشتر زیر بیان قویِ حماسی‌وارِ خود پنهان کرده است که البته بر اهلِ نقد و نظر پوشیده نیست.
آثار بعدی آقای توفیق ما را بیشتر با شعرهای این شاعر با استعداد آشنا خواهد کرد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.