لقمه را برای مخاطب نجویم




عنوان مجموعه اشعار : زندگی
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : غزل خداحافظی
اندک اندک رهسپار بیت پایانی شوی
غزلت خوانده شود روزی تو هم فانی شوی

سعی کن ، در تیره‌گی‌های زمین و آسمان
مهربانی را بپاشی ، شمس نورانی شوی

زیر آماج بلا ، سختی ، مصیبت های عمر
صبر کن ، شاید چونان قالی کرمانی شوی

بر کویر سینه‌ات‌گاهی رسد داغی ز دوست
پسته‌‌ خو باشی ، طلای سبز ایرانی شوی

هر زمان در هر پلان از صحنه‌های زندگی
خوب باشی ، لایق اسکار انسانی شوی

دل بریدن سخت باشد خاصه از روی زمین
دلبری برنده ، چون چاقوی زنجانی شوی

بیت پایانی که آنی میرسد از راه مرگ
آنچه‌خواهی‌بایداین آنی که مهمانی شوی

علی اسماعیلی ، تابستان۹۹

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
با غزلی تازه مهمان شعر آقای علی اسماعیلی هستیم. اول از همه باید عرض کنم شعر در مصرع‌هایی از وزن خارج شده است. مثلاً در مصرع «غزلت خوانده شود روزی تو هم فانی شوی» کلمهء «غزل» اصلاً در ابتدای مصرع و در بحر جا نمی‌شود. یا در مصرع «صبر کن ، شاید چونان قالی کرمانی شوی» واژهء «چونان» اشکال وزنی ایجاد می کند و باید «چنان» بیاید.
اما گذشته از وزن ما از شعر انتظاری بس فراتر و بزرگتر داریم. البته در مورد انتظار از شعر تا مدت‌ها می‌توان از آن سخن گفت اما شاید بد نباشد که در این مجال به یکی از مهمترین انتظارات اشاره شود. مخاطب از شعری یا اثر ادبی که می‌خواند انتظاری دارد و آن «کشف» یا «پیدا کردن» است. تمام سازوکاری که در ذهن خوانندهء شعر می‌گذرد همین است که بتواند از سطرهای شعر نکته‌های بدیع و تازه‌ای پیدا کند. آیا این اتفاق در غزل آقای اسماعیلی می‌افتد؟
شاعر تلاش کرده است از تمثیل و نماد برای گفتن حرف اصلی و نهایی خود استفاده کند اما مشکل اینجاست که این تمثیل به صورتی جانیفتاده و حتی ابهام‌آمیز برای خوانندهء شعر عرضه می‌شود. تشبیه زندگی به یک غزل، و تشبیه آخر عمر به بیت پایانی بدون مقدمه و تثبیت آمده است. در واقع مخاطب نمی‌تواند درک درستی از این داشته باشد که چرا عمر به شعر تشبیه شده است. البته این به این معنی نیست که مخاطب نمی‌تواند منطق کلی تشبیه یا استعاره را درک کند. مطمئناً می‌تواند با تکیه بر داشته‌های پیشین خود، این رابطه را بسازد اما مشکل اینجاست که این رابطه بسیار سردستی و گل‌درشت شکل می‌گیرد. مخاطب جز همان ارتباط‌های کلیشه‌ای نمی‌تواند ارتباط تازه پیدا کند. شاید شاعر می‌توانست با «غزل خداحافظی» بازی بهتری کند.
اما نکته دیگر این است که شعر به شکلی عریان و مشخص نصیحت‌گوست. این نصیحت کردن و از موضع بالا سخن گفتن شاعر، دریچه‌های ارتباطی بین شاعر و مخاطبش را مختل می‌کند. شاعر اگر در شعر سهمی از کشف و پیدا کردن را برای مخاطب اثر خود نگذارد و به اصطلاح لقمهء فهم و درک را بجود و در دهان مخاطب بگذارد، مطمئناً نتیجه چندان خوشایندی را کسب نخواهد کرد. به نظر می‌رسد لازم است آقای اسماعیلی روی این موضوع بیشتر فکر کنند. از طرف دیگر، باید به این توجه کنیم که مزیت و قدرت شاعرانگی در این است که ما مفاهیم را به صورت ضمنی به مخاطب عرضه کنیم. این عرضهء در لفافه، می‌تواند خوانندهء شعر را به وادی کشف و پیدا کردن هدایت کند. پس حتماً به این نکته هم توجه داشته باشید که مضمون‌پروری و استفاده از فنون و تکنیک‌های شاعری، در نهایت شعر را می‌سازد و نه لزوماً یک حرف یا درد عمیق و مهم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.