اثرات ناآگاهی!




عنوان مجموعه اشعار : نامهربان
شاعر : محمد یوسفی فیروزجائی (تخلص:یوسف)


عنوان شعر اول : نامهربان
نامهربان

ای چشـم تـو شـد بر دل مـن آلـت قتـال
بس فتـنه برانگیخته با شیـوه ی دجّـال

بر جان من انـداخت فرستـنده ی رویت
شوری که به گیرنده ی قلبم شده ارسال

در کعـبه ی عشــقِ تـو بـه قربــانم و اما
تو قدس شریفی که یهـودش پی اشغال

در پیـچ و خـم جـاده ی چالوس وصالت
هر گردنه، حیران شدم از چهره‌ی ماسال

در مَحکمه‌ی عشق تو شاکی‌است نگاهت
مـن متــهمِ عشـقم و تـو قـاضی خلـخال

ای دوست نظــر کـن بــه تمـــنای رعــایا
تـا   یــاد   بگــیرند   زعیـــمانِ  فئـــودال

سهـراب دلـم زخمی و دسـتان تو رسـتم
چشـمان تو تهمــینه و موهـای سـرم زال

صـد در صـد اندیشه ی تـو در صـدد دام
دارد  همــه  صـدام خیــالت  ســر اَنفـال

گـر در ورق ات هست نشـانی ز برانــداز
در حکـم دلـم هست نشـان از دل تکـخال

می خواسـتم از داغِ لبـت بوسـه بچیـنم
از نـرمیِ  لبخــندِ  تـو  بـا  گــرمی اقبــال

ای کـاش کـه پیــوند کنی بـا دل یوسـف
افسـوس که مهـر تو نیفـتاده در این فال

نامهربان ـ محمد یوسفی

عنوان شعر دوم : ــــــــ
ـــــــــــــ

عنوان شعر سوم : ــــــــ
ــــــــــــــ
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی خواهیم داشت به غزل نامهربان از جناب محمد یوسفی فیروزجائی متخلص به یوسف که سابقه‌ی شاعری کمتر از یکسال را در پرونده خود درج کرده‌اند، در یادداشتی که قبل‌تر برای غزل ایشان نوشته بودم در خصوص تخلص به تفصیل صحبت کرده‌ام و دیگر نیاز به توضیح نیست.
نوعی از غزل نویسی فانتزی با تکیه بر نشانه‌ها و نماد‌های امروزی در روزگار حاضر باب شده که به زعم من اصلا امروزی نیست، توجه کنید شکل نوشتن مقدم بر کلمات معاصر بودن یک اثر را یادآوری می‌کند، مضافا بر اینکه بسیاری از شعر‌های که با این منطق خلق می‌شوند اساسا بهره‌ای از نگاه امروزی به عشق را ندارند، نگاه بسیار سنتی و مبتنی بر ستایش معشوق است، همان نگاهی که در شعر قرن هفت و هشت رواج داشته و نمونه‌های درخشانش را در شعر همان‌دوره می‌توان جستجو کرد.
غزل جناب فیروزجائی نیز از جنس همان غزل است، من شاعر را دعوت می‌کنم یکبار دیگر سیر غزل عاشقانه از ابتدا تا امروز را مطالعه کند، نیاز نیست تمام دیوان‌های شعر را ورق بزند، همین که شاعران شاخص را بشناسد و سیر غزل امروز را ببیند کافی‌ست، قطعا آن وقت با اشراف بیشتری به سراغ نوشتن خواهد رفت.
غزل نامهربان از حیث وزن و قافیه سالم است و شاعر اصول اولیه را درست رعایت کرده، همین و بس. در سایر شئونات قدم رو به جلویی در شعر دیده نمی‌شود.
می‌خواهم با شاعر راحت صحبت کنم، وقتی شما در غزلی عاشقانه در تمام ابیات خود و معشوقه را به چیزهای مختلف تشبیه می‌کنید پس کی با معشوقه صحبت می‌‎کنید؟ کی قرار است فردیت شما چاره ساز شود؟ کی قرار است حرفی که متعلق به شماست را بشنویم؟ با این شیوه‎ای که شما می‌نویسید اگر قافیه یاری کند می‎شود ابیات بسیار دیگری نیز به این غزل اضافه کرد یا ابیاتی را حذف کرد، این حذف و اضافه‌ها هیچ تاثیری هم در کیفیت شعر نخواهد داشت.
ای چشـم تـو شـد بر دل مـن آلـت قتـال
بس فتـنه برانگیخته با شیـوه ی دجّـال
چشم تو آلت قتاله است و با شیوه دجال فتنه‌گری می‌کند، این کل حرف بیت مطلع است صرفنظر از نازیبایی بسیار کلیشه‌ای‌ست، تا امروز هزاران بار همین تشبیه را استفاده کرده‌اند. تشبیه کردن چشم معشوقه به آلت قتاله زیبا هم نیست و تصویر درستی هم نمی‌دهد باز اگر ابرو به کمان تشبیه می‌شد کلیشه‌ی زیباتری بود!
بر جان من انـداخت فرستـنده ی رویت
شوری که به گیرنده ی قلبم شده ارسال
ابیاتی از این دست علاوه بر مشکلات پیش‍ین کمی طنز ناخواسته هم با خود دارد. طنزی که شعر از فضای اصلی خودش دور می‌کند، طنز مثبتی هم نیست.
در کعـبه ی عشــقِ تـو بـه قربــانم و اما
تو قدس شریفی که یهـودش پی اشغال
ضعف تالیف در نگارش، ابتذال در استخدام کلمات و تصاویر و مشکلات زبانی متعدد در این بیت و بیت‎های بعد به خوبی مشهود است. در کعبه‌ی عشق تو به قربانم؟ یعنی من قربانی کعبه‌ی عشق توام احتمالا. شاعر چگونه معشوقه خود را که در بیت اول فتنه‌گر با شیوه‌‎ی دجال و در بیت دیگر قاضی خلخال معرفی می‌کند در این بیت قدس شریف می‌خواند؟ آیا نباید جنس تشبیهات یکی باشد؟ این‌ها تمام اثرات ناآگاهی‌ست.
در پیـچ و خـم جـاده ی چالوس وصالت
هر گردنه، حیران شدم از چهره‌ی ماسال
اینجا دیگر حتی طرفین تشبیه را درست پیدا نمی‌کنم گویا معشوقه اینجا خود ماسال است! بازی‌های زبانی مبتذل و پیش پا افتاده و تصاویر بی‌ربط شعر را سست نشان می‌دهند.
در مَحکمه‌ی عشق تو شاکی‌است نگاهت
مـن متــهمِ عشـقم و تـو قـاضی خلـخال
در محکمه عشق تو! نگاه تو! شاکی‌ست، آن خلخال هم که احتمالا خلخالی مدنظر است و قافیه اجازه نداده به صورت درست بیاید. همچنان تشبیه‌های بدون پشتوانه و بی‌ربط.
ای دوست نظــر کـن بــه تمـــنای رعــایا
تـا یــاد بگــیرند زعیـــمانِ فئـــودال
سهـراب دلـم زخمی و دسـتان تو رسـتم
چشـمان تو تهمــینه و موهـای سـرم زال
صـد در صـد اندیشه ی تـو در صـدد دام
دارد همــه صـدام خیــالت ســر اَنفـال
گـر در ورق ات هست نشـانی ز برانــداز
در حکـم دلـم هست نشـان از دل تکـخال
می خواسـتم از داغِ لبـت بوسـه بچیـنم
از نـرمیِ لبخــندِ تـو بـا گــرمی اقبــال
ای کـاش کـه پیــوند کنی بـا دل یوسـف
افسـوس که مهـر تو نیفـتاده در این فال
تقریبا تا پایان غزل فضا همان است، همان ایرادات و سهل انگاری‌ها.
به شاعر عزیز توصیه می‌کنم جز مد نوشتاری امروز سایر غزل‌های عاشقانه را بخواند، اگر قصد دارد امروزی بودن شعر خود را نشان دهد توصیه من این است، معاصر بودن را ابتدا در اندیشه خود پرورش دهد، باور کنید شعر امروزی نوشتن با ارسال و فئودال و فرستنده به دست نمی‌آید.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.