ساده از خودت بگو




عنوان مجموعه اشعار : غزل.نئوکلاسیک.م.۳
شاعر : سيد شهريار موسوى


عنوان شعر اول : حَرا
عشقِ تو در دل دریده شد
گرگ، دریده میشِ مرا

جان همه‌آن نوحه‌خوان شده است
خانه بگشته عزا‌سرا

سعدیِ من محتشم شده است
طبع، بگشته سوگ‌سُرا

ماتم و دم‌بازی و ستم..
شاهم و دارم حرمسرا!

گاو، گَوَن را وطن زدود
دشتِ مرا میکند چَرا

مِهر تو مَهر من است لیک؛
حقِّ مرا میخوری چِرا؟!

وحی نشد عشق، بر دلت؟!
نیست ملک‌وحی در حَرا..؟!

عنوان شعر دوم : خواب
از پنبهء ابر، پنبه بارید
ململ به تنش زمین بپوشید

یخ، سوی هوای ما دمیده
از خوفِ ممات، بید لرزید

زردالوی آسمان لهیده
گم‌گشته پسِ درختِ تبعید

آن پوستِ خاک‌رنگِ این خاک؛
بر خاک بیافتاد ز تجدید

گنجشک، به کنجِ شک، تکیده
آیا که بهارِ ماست در عید..؟!

یک لالهء لال‌قال پرسید؛
از خویش که ریشه ام بخشکید..؟!

خرگوش به گوشِ خر خبر گفت
خر، گوش نمود و گوشت خایید

باد آمد و فریاد‌‌بگو گفت؛
خاموش که هرکه بود خوابید..

عنوان شعر سوم : کبابِ خوشخوار.
هستی همه هستیِ مرا نار
عشق است وَ یا نوارِ زنّار..؟!

یک‌بوسه بده که تشنه‌کامم
با شمر مشو عزیز هم‌کار

لبخند بزن شکربپاشان
تا آنکه شوم سپید‌رخسار

از گز بده تا که کامِ تلخم
شیرین بشود برای یکبار

در باغ فراقِ تو اجاق است
من هم به سرش کبابِ خوشخوار
نقد این شعر از : زهیر توکلی
دوست عزیز
سلام
اصلا مهم نیست که وزنی بسازیم که هیچکس در آن وزنف شعری نگفته باشد یا در وزنی بسیار ساده و عادی شعر بنویسیم. مهم این است که جان و جنم داشته باشیم و شعرمان رنگ و بوی خودمان را بدهد.
البته من در این وزن، شعری ندیده ام اما باید تحقیق کرد و نمی شود از روی حافظه حکم صادر کرد.
شما از قبل مشکلی داشته اید و من چند بار در نوشته های مفصلی به تشریح برایتان گفته ام اما متاسفانه آن مشکل، هنوز هم به حال خود باقی است: عدم انسجام. این عدم انسجام، هم در معانی جملات در سطح بیت وجود دارد هم در ربط بین ابیات.
مثال برای عدم انسجام در سطح بیت؛ می گویید: «عشق تو در دل دریده شد/گرگ دریده میش مرا»؛ عشق را چه کسی در دل شما دریده است و چرا؟ عشق را در مصرع اول، معادل میش در مصرع دوم گرفته اید. گرگی که میش عشق را آن هم در دل شما دریده است، چیست؟ یا کیست؟ معلوم نیست و تا آخر هم معلوم نمی شود.
مثال برای عدم انسجام در سطح ابیات و رابطه عمودی بین ابیات؛ در بیت اول، یک راوی دارد خبر می دهد که عشق در دل من دریده شد و در بیتهای دوم و سوم نیز آن راوی دارد ماتمزده بودن خودش را توضیح می دهد. در بیت چهارم، در مصرع اولش نیز همچنان سویه ای از ماتمداری دیده می شود: «ماتم و دم بازی و ستم»؛ ستم به چه کسی؟ دم بازی یعنی چه؟ مقصود «دم سینه زنی» است؟ پس چرا «دم بازی؟» حالا از همۀ اینها که بگذریم، به ناگهان، در مصرع دوم بیت چهارم یعنی بعد از «ماتم و دم بازی و ستم»، می خوانیم: «شاهم و دارم حرمسرا». این همان راوی است که «گرگی میش عشق را در دلش دریده بود»؟ همان که «خانه اش عزاسرا» شده بود؟ چه شده که به اصطلاح امروزی «یهویی» شاه شده و حرمسرا دارد؟ معلوم نیست.
من به اغلاط وزنی شما نیز نمی پردازم.
خواهش میکنم و عاجزانه از شما استدعا دارم که اول فکر کنید و حس کنید و تجربه کنید و سپس بگذارید تجربه های حسی تان رسوب کند و بعدا وقتی که حال شعر گفتن به شما دست داد، همان تجربه های رسوب کرده را ولو ساده و دم دستی باشد از دید خودتان، همانها را روی کاغذ بیاورید. باور کنید که اگر چیزی تجربه شاعر باشد و از آن بگوید، حتی اگر ساده و پیش پا افتاده باشد، چون خودش نسبت به آن، احساسی دارد، به دل می نشیند.

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.