تأمل بیشتر بر لحن سطر آغازین




عنوان مجموعه اشعار : نقاشی ست در من
شاعر : الهام ستوده


عنوان شعر اول : هر بار
هربار یادم می آید رفته ای
پاییز از همان دری که پشت سرت بستی
کلید می اندازد
و وارد می شود
و در راهروهای باریک و دراز رگهایم قدم می زند
و کلمات خسته ترین هجاهای دنیا می شوند
وقتی میگویم:
پاییز بدون تو سوزی دارد
که اشک آدم را در می آورد.

عنوان شعر دوم : گم شده ام
گم شده ام
و تا چشم کار می کند
اندوه و تنهایی ست
هر کس می پرسد:
خانه ات کجاست؟
دستانم را نشان می دهم
اما این آدم ها بی احساس اند
بوی تنت را نمی شنوند
لطفا بگرد و پیدایم کن
می خواهم به خانه باز گردم.

عنوان شعر سوم : گورها
هربار چشمهایم را می بندم
و تورا تصورمی کنم
برای صورت بی لبت بغض میکنم
و هیچ واژه ای پیدا نمی شود
تا تلخی این پرسش را بالا بیاورد:
لبانت را بر کدامین بوسه جا گذاشته ای؟
به این که امانت دار خوبی نبودی و نیستی
کاری ندارم
اما از هر ردّی صورتی بر یقه پیراهنت
مراسم تشییع جناره ای در من برپا می شود
و زنی که پیراهن سیاهش را از کمد در می آورد
می داند
تعداد گورهای گورستان
با زنانی که به خانه می بری
برابرند.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
عاطفه و احساسی که در هر سه شعر مشهود است از صمیمیت و صداقت و سیالیتی برخوردار است که به‌تنهایی نیمی از راهِ مجاب کردنِ مخاطب را به اینکه شعرهای خوبی خواننده است، طی می‌کنند. ازسویی دیگر، هر سه شعر به‌لحاظ ساختاری نیز کم و کاستی ندارند، جز اینکه اصرار شاعر به نتیجه‌گیری در پایان شعرها تاحدّی مشهود است، و نیز اینکه می‌توان با حذف برخی سطرها، به انسخام ساختاری بیشتر و بهتری نیز رسید. مثلاً در شعر اول، سطر «و وارد می‌شود» می‌تواند حذف شود، و در همین شعر، صفت «دراز» و حتی «باریک» در سطر پنجم نیز می‌توانند حذف شوند، چراکه «رگ» به «راهرو» تشبیه شده، و تنها وجه اشتراک ـ یا همان وجه‌شبه ـ در این تشبیه، باریک بودن و دراز بودن است و حذف این دو صفت، می‌تواند این تشبیه ساده را تبدیل کند به تشبیه مضمر، که هنری‌تر است.
شروع هر سه شعر با وجه خبری ساده، گرچه محل اشکال نیست، امّا در شعر سپید، از آنجایی‌که لحن حاکم بر اثر، و انتقال آن لحن به خوانندۀ شعر بسیار مهم است، اغلب شعرهای سپید موفق، این القا و انتقال لحن را سعی می‌کنند در همان سطرهای آغازین به نمایش بگذارند، چنانکه شروع شعر با جملات نهی‌ای، امری، استفهامی، و به‌ویژه استفهام انکاری، یا پاسخ به سؤال مقدّر محذوف و... اغلب می‌توانند در درگیر کردن مخاطب با لحن شعر، توفیق بیشتری حاصل کنند.
در مواردی هم مابه‌ازای مفهومیِ برخی تصاویر، قابل درک نیست، مثلاً در «هرکس می‌پرسد:/ خانه‌ات کجاست؟/ دستانم را نشان می‌دهم/ اما این آدم‌ها بی‌احساس‌اند/ بوی تنت را نمی‌شنوند» مخاطب به‌سختی ممکن است به اینکه «خانۀ من آغوش توست» برسد، به این دلیل که واژۀ «دست» منجر به تغییر زاویۀ دید می‌شود؛ یعنی اگر «آغوش»، «خانه» است، راوی باید در آن، جا بگیرد، قرار بگیرد. امّا واژۀ «دست» از قرار گرفتنِ چیزی در دست، از لمس کردن، نوازش کردن، کمک کردن، همراهی و... سخن می‌گوید. درواقع آوردن واژۀ «دست» که وجوه تصویریِ دیگری را شامل می‌شود، نمی‌تواند «قرار گرفتنِ صاحبِ دست در آغوش کسی» را تداعی کند. مضاف بر اینکه «امّا این آدم‌ها بی‌احساس‌اند» می‌تواند حذف شود و آسیبی به شعر نزند، و نیز آوردنِ «نشان دادن دست» و «شنیدن بوی تن» در کنار هم، در نگاه نخست مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که با حس‌آمیزی مواجه است، و همین تصورِ فریب‌دهنده، ذهن مخاطب را از اینکه «این دست‌ها آغشته به بوی تن کسی هستند که آغوشش، خانۀ راوی است» به‌شدت دور می‌کند.
و نکتۀ دیگری هم که بد نیست به آن اشاره‌ای داشته باشیم، بار منفی و جنسیت‌زدۀ تصویرِ کناییِ «به خانه بردنِ زنان» است که دست‌کم از زنان توقع می‌رود از کاربرد چنین مفاهیمی، بپرهیزند.
با آرزوی موفقیت برای خانم ستوده عزیز، و عذرخواهی از تأخیر در خوانش این اشعار زیبا، و امید به خواندنِ اشعار بیشتر از ایشان.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.