آمیختگی فضای احساس و خیال




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۷
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : دوست داشتن
زمستان باشد یا پاییز
فرقی نمی کند.
اگر،،،
دوست داشتن،
به جان درخت‌ بیفتد؛
چهار فصلِ سال شکوفه می‌دهد!



عنوان شعر دوم : کوچه
کوچه‌‌ام؛
-بُن‌بست‌،
-خسته،
-متروک‌ اما؛
سرریز ِحسِ
آمدن ِتو!


عنوان شعر سوم : دلتنگی
- دلتنگی،،،
شکنجه ی تیتری ست که،
وقتی نیستی
صبحانه ی من باشد!

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
کارهای شما خیلی متفاوت گاهی بی‌نقص و گاهی ناقص البته طبیعی است چون آفات ویرانگر متفاوتند گاهی بعد ماهیتی دارند و گاهی مشکلات روایتی شناخت این‌ها گاهی آسان نیست ولی مشکل بودن مجوز مبارزه نکردن نیست البته لازم است اشاره کنم که آفتی که به آن در نقدهای مختلف اشاره می‌کنیم در آثار اغلب شاعران حتی بزرگان ادب پارسی هم دیده می‌شود ولی از آن جا که آموزش ما در راستای آفرینش شاهکارهای ادبی است از هیچ کدام از این آفات نمی‌گذریم به همه اشاره می‌کنیم تا در کارهای آینده‌ی شما هرچه کم‌تر دیده شوند پس زیاد نگران نباشد باید ببینیم آفتی که اشاره می‌کنیم تا چه حد آسیب زده است اگر با ویرایش برطرف می‌شود که فبها‌المراد ولی اگر امکان زدون آن نیست از آن می‌گذریم تنها می‌آموزیم تا دیگر اجازه ندهیم وارد شود و آسیب بزند.
بهتر است اشعار ارسالی شما را جدا جدا بررسی کنیم تا از کلی‌گویی پرهیز کرده باشیم که بر این باورم که کلی‌گویی بی‌فایده است و تنها اصولی را می‌آموزد که اغلب در عمل به کار نمی‌آیند.
زمستان باشد یا پاییز
فرقی نمی کند.
اگر،،،
دوست داشتن،
به جان درخت‌ بیفتد؛
چهار فصلِ سال شکوفه می‌دهد!
اگر از شما بپرسم که دوست داشتن را که لابد بلا یا بیماری است چگونه و از چه رفتار درخت تشخیص داده‌اید یا پاسخی ندارید و یا شاید بگویید درخت در این جا استعاره است و افتادن دوست داشتن به جانش قرینه‌ی صارفه برای شناخت این استعاره اگر پاسخ این است باید بگویم که استعاره‌ی لفظ را با فضای استعاری در هم آمیخته‌اید و اگر بگویم که شما می‌خواهید این پیام را به خواننده برسانید که: اگر کسی عاشق شود همواره در حال خوشی و شادمانی است و اطمینان دارم این متن را به هر خواننده‌ای بدهید بخواند به همین پیام می‌رسد و می‌دانیم متنی که پیامی آشکار دارد شعر نیست و شعار است. شعر پیامی در بر ندارد و پیام را خواننده با تأویل و بازسرایی استخراج می‌کند و هر خواننده‌ای به پیامی می‌رسد که با پیام خواننده‌ی دیگر متفاوت و حتی گاهی متناقض است و ممکن است هیچ یک از خوانندگان به احساس و پیامی که مد نظر شاعر بوده هم نرسند چنین متنی شعر است.
حال ببینیم چه بلایی سر این متن آمده که از شعر بودن افتاده است پیداست فضای احساس شاعر همان پیام است که اشاره شد و شاعر در مقابل این احساس فضایی استعاری در خیال خود آفریده است و آن شکوفه دادن درخت در هر چهار فصل است تا این جا همه چیز درست است اما شاعر در هنگام روایت به فضای احساس آمده و رفتار دوست داشتن را که مربوط به انسان عاشق است به درخت نسبت داده یعنی با در هم آمیختن فضای احساس و فضای خیال، احساس را لو داده است.این همان آفت ویرانگر است حال ببینیم باید چه می‌کرد یا چه باید بکند که چنین اتفاق ویران کننده‌ای نیفتد ساده است فضای خیال فضایی درختی است و باید رفتار دوست داشتن را در رفتارهای درخت جست‌وجو کند و آن را روایت کند نه این رفتاری انسانی را به آن نسبت دهد آن هم به بهانه‌ی آرایه‌ی تشخیص یا استعاره و یا هر آرایه‌ی دیگری، حال رفتار عاشقانه‌ی درخت چیست؟ این همان کشف هنری است که اگر بیابد شعرش شاهکار شده یا به شاهکار نزدیک می‌شود و اگر نتواند چنین رفتاری را در درخت بیابد پدیده‌ی فضای خیال را درست انتخاب نکرده است. لازم به ذکر است که این انتخاب‌ها در خودآگاه هنرمند نیست و ناخودآگاه همیشه درست انتخاب می‌کند مگر این که اتفاق هنری در ناخودآگاه نباشد که آن وقت مشکل صد چندان است البته من اطمینان دارم فضای آفریده شده استعاری و درست است فقط واژگان فضای احساس که بسیار لغزنده‌اند به درون روایت فضای خیال لغزیده‌اند و خرابکاری کرده‌اند.
و اما شعر دوم:

کوچه‌‌ام؛
-بُن‌بست‌،
-خسته،
-متروک‌ اما؛
سرریز ِحسِ
آمدن ِتو!

آفت این یکی از نوعی دیگر است در شعر اول فضای استعاری شکل گرفته بود و روایت دچار آفت شده بود ولی این یکی از ابتدا مشکل خود را نشان داده‌است دقت کنید فضای احساس شاعر دلتنگ و مشتاق دیدار است و فضای خیال کوچه‌ی بن‌بست متروک. حال شاعر می‌بایست تنها کوچه‌ی بن‌بست متروک را روایت کند بی هیچ اشاره‌ای به آن کوچه‌ی کذایی اما به جای این کار همان تشبیه اولیه برای ایجاد فضای استعاری را بیان داشته است: منِ دلتنگِ مشتاق مثل کوچه‌ای بن‌بست و متروک هستم و این تشبیه از ابتدای متن تا انتهای متن بیان شده است پس فضای استعاری در کار نیست و متن یک تشبیه ساده است و پیامی آشکار دارد که همه به همان می‌رسند و شعار است: من دلتنگم و مشتاق آمدن تو!

و شعر سوم:

- دلتنگی،،،
شکنجه ی تیتری ست که،
وقتی نیستی
صبحانه ی من باشد!
این متن هم همان پیام متن قبلی را دارد و شعار است تازه پر از ابهام که به زور دریافتم تازه اگر درست دریافته باشم ظاهراً در ذهن شاعر صحنه‌ی صبحانه خوردن و روزنامه خواندن فضای خیال است و این فضا را اگر درست دریافته باشم تنها با واژه‌ی «تیتر» روایت کرده است که گویا نیست و اگر دریافتم درست نیست این واژه در متن چه می‌کند لابد آمده است تا شکنجه را توجیه کند که معلوم نیست شکنجه از تیتر است یا از نبودن «او» به هر حال روایت این متن مشکل دارد و تصویر فضای خیال شفاف نیست و داوری و نقد را مشکل‌تر کرده است.
این که در ابتدا گفتم کارهایتان بسیار متفاوتند این بود که در اشعار قبلی که از شما نقد کرده بودم شعر خوب هم دیده می‌شد اما امروز این اشعار معیوبند البته نگران نباشید شاید همه با ویرایش اصلاح شوند اگر عناصر زاید را بشناسید و در زدودن آن‌ها موفق شوید!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.