واو به واو




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۶
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : گریه
و‍ گریه،
دلتنگی‌های بُغضی‌ست که
نیمه شب‌های بی تو
گلویم را خط‌خطی می‌کند!


عنوان شعر دوم : حرفِ چشمانت
... از تو نشنیده‌ام،
"دوسـتت‌دارم"‌ را
از چشمانت اما؛
-- بارها...
-- بارها...
-- بارها!



عنوان شعر سوم : اعجاز خدا
با آفرینشِ تو بود
اعجازِ خدا
در کلامِ:
«تبارک الله احسن...»!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
اگر امروز از من بپرسند شعر دهه هشتاد، شعر ساده‌ای بود، پس چرا نتوانست مخاطبان عام را جذب خود کند، علتش چه بود؟ جوابم سر راست این خواهد بود؛ به علت اینکه برخی شاعران پیشکسوت, شعر را آنقدر پایین آوردند که توقع مخاطب را به شدت نزول دادند و در واقع از عظمت شاملو در درشت نویسی کاستند. جوری شد که تمام کاربران فیسبوک در مقابل سوال «به چه فکر می‌کنید؟» چیزکی می‌نوشتند و گمان می‌بردند شعر است و چه بسا شعرتر از شعر حضرات استاد مدعی شعر ساده. در حالی‌که حضرات استاد در عین سادگی ظاهری، ممکن بود به واسطه تجربیات‌شان، ترفندی در شعر داشته باشند که کاربر معصوم مبتدی و مدعی شعر، در آموختن فن آن و زیبایی‌شناسی اش کاملا اخته باشند و یا چیزی خالی از ذهن‌شان باشد! هم از این‌رو، چنین شاعران ساده نویسی در دنیای مجازی به دام «ناشران پول بده، کتاب بگیر» افتاده و خروار خروار کتاب ساده نویسی درآمده که از مخاطب، قدرت تشخیص سره از ناسره را ستانده است! البته در حوزه شعر زبان و شعر دیداری نیز در این دهه اتفاقات مشابهی افتاده، اما در مورد آثار مهم، و شعرهای غیر ساده نویسی شده، باید بگویم که مطبوعات و سایر رسانه‌ها از کنار آن به بهانه پرمخاطب بودن ساده نویسی گذشتند و با بی‌تفاوتی با آن برخورد کردند. نیز چندین قالب پیشنهادی در حوزه شعر دیداری و زبان داشته‌ایم که متاسفانه روی شناخت و معرفی آنها، تاکنون کمتر دغدغه‌ای از سوی رسانه‌ها و ارباب نشر و خرد، مطرح شده است!
اینکه ما مدام از ساده‌نویسی حرف می زنیم و گلایه می‌کتیم، تنها منظورمان کوتاه نویسی و ساده نویسی های شعر سپید نیست بلکه در شعر کلاسیک ما نیز وضع بسیار اسفناک است زیرا ساده نویسی در رگ و پوست شعر ایران اعم از شعر موزون و شعر آزاد ریشه دوانده است و این به دلایل مختلف که مهم‌ترین آن پدیده‌ای با نام فضای مجازی است، رخ داده است. در فضای مجازی نشر شعر و نشر چیزهایی به نام شعر به شدت رواج یافته است و این رواج عامیانه، هم سود داشته است و هم زیان، سود آن این بوده است که مشتری‌های ادبیات را بیشتر کرده است و در نتیجه کتاب شعر بیشتری در بازار نشر به فروش می‌رسد و زیان آن این بوده است که تشخیص شعر خوب از بد، شعر زیبا از نازیبا و شعر ؤاقعی از جعلی را به دلیل لایک های فراوان، زیر شعرهای ضعیف، سخت کرده است، چرا که اگر شعری را ضعیف بدانیم و لایک‌های آن بالا باشد، مورد اتهام عوام نویس‌ها قرار می‌گیریم و این عوام زدگی شعر، مصیبتی‌ست که آخر و عاقبت خوشی برای ادبیات نخواهد داشت. با این قصه کوتاه از این غصه بلند، به نقد شعرهای آقای سعید فلاحی مشهور به زانا کردستانی می‌پردازیم تا ببینیم او در کوتاه نوشته‌هایش چه چیزی دارد و کجای این عالم سپید نویسی و ساده نویسی ایستاده است. در شعر اول او این کوتاهه آمده است؛؛

و‍ گریه،
دلتنگی‌های بُغضی‌ست که
نیمه شب‌های بی تو
گلویم را خط‌خطی می‌کند!

هیچ کلمه‌ای در شعر نمی‌آید، مگر نیاز به بودنش در شعر احساس شود و نیز مقدمات حضورش ایجاد شده باشد، حتی اگر این کلمه، یک کلمه تک حرفی مثل «واو» باشد. وقتی شعری با «واو» آغاز می شود به معنای آن است که این واو به جایی ربط دارد. یا این کلمه به جایی معطوف می‌شود، زیرا واو هم حرف ربط می‌باشد و هم کلمه عطف.
استاد حسین منزوی در تمام غزل‌هایش تنها یکجا شعرش با واو شروع می‌شود و آن غزلی است با چنین مطلعی؛
«و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود/ و دوست داشتن آن کلمه نخستین بود»
ملاحظه می‌فرمایید که این واو که دقیقاً در ابتدای شعر قرار دارد، به جمله مشهور «نخست کلمه بود» که در تورات آمده، معطوف است و نیز در مصرع دوم نیز به «آن کلمه» مرتبط است این یعنی هیچ کدام از واوهای ابتدای مصرع ها بدون دلیل و بی مقدمه و بدون در نظرگیری «لزوم کاربرد» استفاده نشده است. اما واو اول شعر آقای کردستانی به کجا معطوف است؟ آیا هیچ لزوم کاربردی دارد؟ حتا از منظر زیباشناسی نیز این واو، به سبب «انتظار گفتار» به شدت نابه‌جا قرار داده شده. این‌که برخی سرودن سپید را سخت تر از سرودن موزون می‌دانند به همین علت است که به سادگی اجازه استفاده از کلمات در شعر سپید صادر نمی‌شود. نکته دیگر این سپید کوتاه این است که تعریفی که برای گریه امده، بسیار پیش پا‌افتاده و در عین حال سختگیرانه است، ما قرار نیست برای هر عملانسانی دلیل بتراشیم، تازه سخت‌ترش ان‌جاست ک شاعر علت دلتنگی‌اش را هم برمی‌شمارد، لقمه دور سر چرخاندنی تصنعی که باعث شده شعر از روند معمول و معقول خوددور شود. اگر شاعر بدون پیچ و تاب گفته بود
گریه/ سوغات دلتنگی شبانه است.. بدون ان‌که علت پیچیده بخواهد، مخاطب می‌پذیرد که شب، دلتنکی می‌زاید، و دلتنگی، گریه. بنابر این از ساده نویسی گریختن و به پیچیده‌نویسی رو کردن، نهایت کج سلیقگی‌ست. تنها نکته مثبت شعر را خط‌خطی «گذران روزهای بی او» می‌توان ذکر کرد که آن‌هم به جای گلو، بهتر بود روی سلول‌های تن باشد تا تداعی چوب‌خط کند. با این حرف‌ها و پیشنهادات شعرتان را بازنویسی کنید. تا عاشقانه‌ای عمیق نوشته باشید، نه یک متن پر لیراد مخدوش.

و شعر دوم؛

از تو نشنیده‌ام،
"دوسـتت‌دارم"‌ را
از چشمانت اما؛
-- بارها...
-- بارها...
-- بارها!

سادگی در این اندازه، و گفتن حرفی که بارها و به روایت‌های مختلف گفته شده، نوشته زانا را به پیامکی عشقی تبدیل کرده، بارها گفته شده است که «چشمانت حرفشان چیز دیگری ست» یا حرف دل و نگاهت یکی نیست، و ازین دست کلیشه‌ها. این شعر نیست جناب برادر من، این در حد یک یادداشت دخترانه، در گوشه دفتر خاطرات است. فاقد اندیشه، فاقد نوآوری، فاقد تلنگر، فاقد ابهت، فاقد موسیقی و تصویر...
شمس قیس رازی، اولین تعریف شعر را چنین ارائه داد؛ «شعر کلامی‌ست مخیل» یعنی خیال‌انگیز، کجای این چند کلمه خیال‌انگیز است؟؟؟؟؟؟

و شعر پایانی:

با آفرینشِ تو بود
اعجازِ خدا
در کلامِ:
«تبارک الله احسن...»

وقتی شاعر زیادی به حرف عوام گوش دهد، مخاطبش عام باشد، شعرش نیز چیزی بیش از استفاده از حرف‌های کوچه و بازار نیست، مردم می‌گویند «خدا این دختر را برای دل خوش ساخته» مردم دختری قشنگ یا کلا هر چیز قشنگی ک می‌بینند می‌گویند؛ «فتبارک الله» حتا در قران دقیقا همین آمده است، وقتی خدا از آفرینش انسان فارغ شد، در آیه چهاردهم سوره مبارکه مومنون: «ثم أنشأناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین»
دقیقا شاعر چه چیزی به آن افزوده است که ما بگوییم این شعر فلانی است؟ دقیقا همین حرف را که خود خدا فرموه است. حتا گفته وقتی افرینش انسان تمام شد، انگار شاعر به جای انسان از «تو» استفاده کرده است. لطفا شوخی نکنید، شعر خوب، آدابی دارد، بروید بیاموزید و از سطحی‌نویسی و بدون دلیل کلمات را چیدمان کردن بپرهیزید. شعر آنسوی اندیشیدن است. امیدوارم از رک‌گویی من ناراحت نشده باشید، من در شعر با برادرم هم بدون تعارف حرف می‌زنم، چون شاگرد ادبیاتم و موظفم به ترویج ادبیات غنی و ایستادن مقابل ادبیات سطحی، اگر بنا دارید مثل شیرکو بیکس، شاعر بی‌نظیر کورد، نامی در تاریخ دست و پا کنید، راهش خواندن شعرهای بزرگ است، همچنین نقد قبلی مرا هم بخوانید کمک شایانی به شما خواهد کرد. با ارزوی شاعری‌تان و شعرهای واقعی شما به همین زودی

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.