نوشته‌ای بی‌هیچ پیوند و منطقی ...




عنوان مجموعه اشعار : شعر منثور
شاعر : سيد شهريار موسوى


عنوان شعر اول : بهروز..
امروز روزِ نیکی برای سوز نیست
خورشید، سوزنِ سوزندگی را در تن‌ها فرونمیکند
آسمان، اشک‌روان بر مردمان میگرید
اشک‌های شوق، لب‌های گل‌ها را لب‌تر میکنند
باد، باده‌نوشان خوش‌رقصان میرقصد
پرندگان، لانگان را برای یک‌ لقمه‌نان ترک میکنند
نفس‌ها، بودن را نفس‌میکشند
سبزه‌ها رخ‌زردی را رخ‌زرد مینمایند
موش‌ها هم‌آغوش با گربه‌ها، غم‌های دم به دم را فراموش میکنند
لاله‌ها برای گوش‌سپاری به ناله های باد، لال نمیشوند
غنچه‌ها بغچه‌های خود را میگشایند و طعامِ شکوفایی را نمایان میکنند
امروز را همچون هرروز بدروز نمینامند
امروز بهروز است..!

عنوان شعر دوم : .
.


عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی یک اثر اراسالی از سمت شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب آقای سید شهریار موسوی درخدمتم.
بهروز عنوان شعری ست که موسوی برای نقد ارسال کرده است و در ادامه سعی می کنم نکاتی را بیان کنم که انشاالله برای شعر موسوی عزیز مفید باشند.
مهم ترین چیزی که به ذهن می رسد این است که موسوی عزیز به شدت از شعر امروز دور است و هنوز خود را به شعر امروز ایران و جهان نزدیک هم نکرده است.اینرا از فرم ناقص و ساختار شل و ریتم نامناسب و موسیقی شکسته و سکته دار و زبان پریشان و چندین و چند فاکتور دیگر می توان به راحتی فهمید.وقتی می گوییم از الزامات ییک شاعر است که شعر روز و دوره ی خود را مرور کند برای این است که بفهمد جریان شعری روز به کدام سمت حرکت می کند و از چه نکاتی تبعیت می کند.موسوی نه تنها شعر روز را نخوانده است بلکه اصلا باید در مورد تعریف درست شعر در ذهن خود ییک تجدید نظر اساسی بکند.این که نوشته و ارسال کرده است شعر نیست.یک سری جملات ضعیف با کلی ایرادات زبانی و فنی و محتوایی که بی هیچ دلیل قدرتمندی پشت سر هم آمده اند و در نهایت در یک نقطه تمام شده اند.اول از همه بگویم که می شود بی نهایت جمله از این دست که موسوی نوشته کنار هم چید.هم با کمیت بیشتر هم با کیفییت بهتر اما چیزی که الان موجود است این چند سطر بدون چفت و بست است که کنار هم نشسته اند.خط به خط اینها را بررسی می کنیم.
امروز روز نیکی برای سوز نیست... اصلا معنی این سطر چیست؟سوز چیست و چه تعریفی دارد که برایش روز نیک یا بد یا حتی خنثی بتوان تعریف کرد؟کاملا گنگ و بی منطق است.البته که چیزی در ذهن موسوی هست اما این چیزی که در متن ارائه شده است کاملا اخته و بی مفهوم است.
خورشید سوزن سوزندگی را در تن ها فرو نمی کند...وقتی سوز در سطر اول تعریف نشده باشد پس سوزندگی نیز در سطر بعدی معنی نمی دهد.چه برسد به سوزن سوزندگی!آنهم سوزن سوزندگی که باید خورشید در تن ها فرو کند.کدام تن ها؟چرا باید خورشید چنین سوزنی داشته باشد و بعد چرا باید آنرا در تن هایی که نمی دانیم چیست فرو کند؟
آسمان اشک روان بر مردمان میگیرد... چه شد که یکباره رفتیم سراغ باریدن باران؟چرا آسمان باید اشک روان ببارد؟چرا از باران به اشک روان رسیدییم؟بنده متوجه هستم که اشک روان استعاره از باران است اما حرفم این است که چرا این استعاره باید در اینجا و در این بستر بیاید؟کدام پیش ساخت چنین استعاره ای را در اینجا توجیه می کند؟هیچ.
اشک های شوق لب های گل ها را لب تر می کند... کدام اشک شوق؟بالاتر که اشک روان بود چه شد به یکباره شد اشک شوق؟لب گل دقیقا کجای گل است؟لبتر شدن منظور شکوفا تر شدن است؟لبتر شدن تصویر زیاد خوبی نمی تواند باشد.حتی ممکن است طنز هم بشود.لبی که بزرگتر شود که دیگر زیبایی ندارد.اصلا زیبایی لب به غنچه بودن آن است نه به بزرگ بودن.
و ادامه ی سطرها تا انتها که متاسفانه یکی از دیگری بدتر و بی منطق تر هستند.
نکته ی بعدی که به سراغش می روم به بحث پریشانی زبانی بر می گردد.چه کسی گفته هرچقدر کلمات گلدرشت بیشتری در بستر متن بیاوریم به شعر نزدیک تریم؟کلمات باید در یک بسته ی زبانی و زمانی باشند.نه اینکه هرجا هر کلمه ای به ذهن رسید را انتخاب کنیم و پشت سر هم ردیف کنیم.
باده نوشان و خوش رقصان و لانگان چه نسبتی با بیشتر کلمات موجود در این متن دارند؟اصلا لانگان چگونه کلمه ای ست؟منظور لانه هاست؟اینجا شاعر دست به ضرب کلمه هم زده است.
نکته ی بعدی بحث بازی های زبانی ست که انگار شاعر از یکجایی به بعد تازه می فهمد که می تواند این بازی را انجام دهد و چیزهایی می نوسد که فقط از نظر موسیقایی به هم ربط دارند و هیچ پیوند معنایی درستی تولید نمی کنند.
سوزن سوزندگی
لب های لب تر
باد باده نوشان
پرندگان لانگان
رخ زردی رخ زد
لاله ها و ناله ها و لال
غنچه ها بغچه ها
هر روز بدروز
امروز بهروز
شاعر وقتی دست به بازی زبانی می برد باید از این بازی زبانی منظور نظری داشته باشد نه اینکه همین طور کتره ای و فله ای کلمه بچیند کنار هم.به نظرم موسوی از ساخت کلمات هم آوا از یکجایی به بعد خوشش آمده بدون اینکه از این کار به نفع ارتقای شعر استفاده کند.
در انتها باید بگویم به همین چند نکته بسنده می کنم و امیدوارم موسوی عزیز خود را با شعر آشنا کند و بیشتر و دقیق تر شعر امروز ایران و جهان را تورق کند تا بتواند به درکی درست از شعر برسد.بهترین ها را برای این دوست عزیز آرزو می کنم و امیدوارم به زودی اثار بیشتر و بهتری از موسوی بخوانم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.