دو کوتاه. سپید و یک بلند سیاه




عنوان مجموعه اشعار : رز سپید
شاعر : فاطمه همدانیان


عنوان شعر اول : فال
مثنوی فال هایم را
روزگارمیخواند
و من پشت صدایش
فنجان فنجان
فال میشکنم
#سپکو
#فاطمه_همدانیان

عنوان شعر دوم : نفس
دچارم به نفس هایت
چون درختی
که بوسه های باد
را یک نفس سر میکشد
#فاطمه همدانیان
#سپکو
۹۹/۴/۱۷

عنوان شعر سوم : قصه
کجابودن را
 گم نکنیم
دیگر زاغ ها
 گول نمیخورند
شاخه ای در پشت ماه
 به فکر فرو رفته است
گیرم کلاغ را
 دست به سر کنیم
روباه
 نه راه پس دارد نه راه پیش
یاد خروسی بی محل
 پوزه اش را پرکرد
شعر هم
که باید تمام شود
اکنون
کودک درون
به خواب رفته است
ومشق چشم هایش
تکلیف توست
شعرت که به پایان رسید
فکری بکن
این همه سوال بی پاسخ
واجازه ای
 که از لای انگشتش می ریزد
 عاقبت
در قصه ای سیاه
آوازش را به باد ندهد

#فراگفتار
#فاطمه_همدانیان
۹۸/۱۰/۱۱
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
«سپکو» مخففی‌‌ست برای «سپید کوتاه» ظاهراً در زمانه‌ای که چه نوشتن، ارزش بیشتری دارد از چگونه نوشتن. نیز متن‌ها بی‌نام و بدون هیچ پسوند و پیشوندی اتفاق می‌افتند، یکی پیدا شده است که خود را مبدع گونه جدیدی از شعر معرفی می‌کند، او در برآیند شعرهای سپید کوتاه، قصد کرده است بر بالای گور «طرح» که دیگر کاربرد و کارکردی در ادبیات نوشتاری ایرانیان ندارد، یا حداقل دیگر استقبال کنندگان چندانی ندارد و نیز، پس از کنار گذاشته شدن هایکو که گونه‌ای تحمیلی از شعر ژاپنی در ایران بود شعری را بنیان نهد که مخفف سپید کوتاه با نام سپکو باشد او در مختصاتی که برای این گونه‌ی شعر نوشته است آورده؛
≤⟨ مهمترین شاخصه شعر سپکو محدود ساختن شعر کوتاه به هفت سطر می‌باشد که بر اساس، مورد توجه بودنِ عدد هفت در فرهنگ، ایده و آرمان ایرانیان تبیبن شده است.
≤⟨ در سپکو هیچ واژه نباید تکرار گردد مگر کلیدواژه ی شعر که در سطر اول نوشته می‌شود و در سطر آخر باز مورد تاکید شاعر قرار می گیرد و تکرار می‌گردد
≤⟨ در سپکو شاعر از بکار بردن واژه های غیر ایرانی خودداری می‌نماید
≤⟨ میزان و معیار هر سطر بر مبنای ایجاز می‌باشد و نیز رسیدن به فعل .
≤⟨ در سطرهای سپکو نمی توان از دو فعل که دارای ساختار واحد می باشند بهره گرفت.
≤⟨ در فصلبندی سپکو حتی شاعر می تواند از یک واژه هم بعنوان یک مصرع یا فصل بهره گیرد.
≤⟨ سپکو محدود به هفت مصرع یا فصل می باشد اما در سطرهای کمتر نیز شاعر می تواند سخنش را به اتمام برساند.
≤⟨‌ تکرار کلیدواژه در سطر آخر نباید منجر به حشو گردد، باید طوری بکار رود که قابل تفکیک و جداسازی از متن شعر نباشد.

اما علت ایجاد این گونه ادبی از سوی بانی معظم چنین نقل گردیده است؛

«روزگار ما عصر بی‌حوصلگی را طی می‌کند، مهمانی‌ها و شب نشینی‌های زمان حاضر، اصلاً قابل مقایسه با پای کرسی نشستن‌های قرون گذشته نیست. نیز بی‌دغدغه بودن و مجال داشتن مردمان آن روزگاران، با مردمان روزگار ما، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. کسی که امروز با خانواده اش برای شب نشینی به منزل اقوام یا احبابش می‌رود، مجال گوش دادن به قصه شب صاحب خانه را ندارد. شعر بلند هم همین ماجرا را با خود دارد. نه خوانش‌گری حوصله خواندش را دارد و نه مخاطبی فرصت و مجال شنیدنش را»
ماخذ و منبع مختصات و چرایی بنیان نهادن سپکو را در سایت سپکو چامک‌سرا به نشانی زیر و به قلم : رضا نعمتی کرفکوهی برداشته شده است.

http://sepko.chamaksara.ir

پس با این اشنایی نسبی، برویم سراغ شعرهای سرکار خانم «فاطمه همدانیان» که با هشتگ #سپکو، در ذیل شعرهایش مرا با چنین اتفاقی آشنا کرد، عجیب این که این گونه ادبی، علیرغم فعالیت چندین ساله‌ام در شعر از چشم و گوشم دور بوده، نیز از برخی دوستانم که مدام پیگیر ادبیات هستند پرسیدم و ایشان نیز از #سپکو بی‌اطلاع بودند، خوشحالم که نقد این نوبت، سبب آشنایی‌ام با این قضیه شد. اگر چه راجع به ادعاهای جناب مبدع بسی حرف دارم و اعتراض ‌و قضاوت. راستش در میان شعرهای خود آقای نعمتی کرفکوهی اثری که بتوان آن را یک شعر سپید فوق‌العاده نام نهاد، ندیدم. آن دو اثر زیبای جناب محمد زهری هم که ربطی به سپکو نداشت. ولی الحق نمی‌توان نام انتخابی سپ از سپید و کو از کوتاه را در برابر هایکو ژاپنی نادیده گرفت چه بسی خلاقانه انتخاب شده است. و اما مرور؛

مثنوی فال هایم را
روزگارمیخواند
و من پشت صدایش
فنجان فنجان
فال میشکنم

جهان شعر، متشکل است از روابط بین اجزا و کلمات و تصاویر و خیال‌های پساواژه، این روابط گاهی به طور جدی روست و پنهان نیست و گاهی در لایه چندم شعر نهفته شده است، شعری که بیشتر معانی را بشود از آن استنتاج کرد و مخاطب با چند تصویر در ذهنش روبرو شود، آن شعر چندلایه است و‌در وابع بهترین نوع شعر است، چرا که هر خواننده‌ای برداشت خودش را از متن دارد و تعدد برداشت باعث ماندگاری شعر در ذهن می‌شود.
در شعر پیش رو ما با تصویر متمادی روبرویم، فالی که روزگار «سرنوشت» برایش گرفته و در آن شکست‌های متوالی دیده می‌شود. نکته این‌جاست که چرا ساختمان شعر سست بنا نهاده شده است. شاعر می‌گوید مثنوی فال‌هایم/ چرا مثنوی؟ این نخستین پرسش است. منطقی که مثنوی را پشت ترکیب «مثنوی فال‌ها» قرار داده چیست؟ چرا غزل فال‌هایم نیامده، که اتفاقا توجیه داشت، غزل و سرنوشت ارتباط عاطفی ریزی در نهان دارند. توجه شاعر عزیز را به این نکته جلب می‌کنم که رعایت دو چیز در شعر سپید بسی مهم است.

الف؛ منطق استخدام واژگان
ب؛ عدم ترکیب‌سازی غیر اصولی

در این شعر کوتاه، تصویر و تخیل که عنصر اصلی شعر است به خوبی قابل رویت است اما این دو مشکل کار را دچار نقص فنی کرده است، اول که برای شروع شعر دنبال ترکیب نرود، این‌گونه کلام را از حالت معمولی به حالت انتزاعی تغییر مسیر داده و تصویر را خراب کرده. ما وقتی می‌گوییم مثنوی فال‌ها، نمی‌توانبم آن را به تصویر بکشیم، چون انتزاعی‌ست. در شعر سپید ما با دنیای واقعی و قابل لمس روبروییم

برگ‌های فالم را
روزگار می‌خواند

ملاحظه می‌کنید، کاملا قابل دیدن است، هرچند هنوز اندکی انتزاع در آن دیده می‌شود، چون روزگار یک کلیت است، اما فهمیده می‌شود، مثلا می‌شد گفت؛
یکی، برگ‌ برگ / فال‍هایم رآ می‌خواند.... / جالب این‌که، این سطر، با کلمه‌ی «صدایش» همخوانی دارد. هر قدر رورگار می‌خواند، قابل باور بود و قابل مشاهده نبود، «یکی» هم قابل درک و هم قابل رویت است.

دچارم به نفس هایت
چون درختی
که بوسه های باد
را یک نفس سر می‌کشد

متاسفانه، در این شعر هم، ایده خوب است، اما اجرا به شدت ضعیف، شاعر احتمالا در شعرخواندن، به نکات ریز سروده‌های دیگران توجه نکرده است. به شما توصیه اکید می‌کنم شعر این چندتن را با دقت بخوانید و متدهای روایت، موسیقی کناری شعرهای‌شان، روابط بین اجزای شعرشان را با دقت بررسی کنید. تا اجرای شعر را یاد بگیرید. این‌گونه متاسفانه بیهوده‌نویسی می‌کنید و کشف و لذتی درشعرتان دیده نمی‌شود. در شعر «دچارم....» شما حرف پایانی‌تان را در همان ابتدا زده‌اید. با اندک تغییری می‌توان این شعر را نجات داد.‍

ای درختی
که بوسه‌های باد را
لاجرعه بالا می‌روی
نفسی عمیق بکش
که ‌چون زمین به نفس‌هات
دچارم


شبه، وجه شبه را هم حتمن بخوانید، نیاز است بدانید وقتی چیزی را به چیزی شبیه می‌کنید، چه وجوه مشترکی بین‌شان باید باشد. مثلا نمی‌شود گفت، چون لیوان آب می‌خواهمت، چون ارزش لیوان آب مگر چقدر است، اما می‌شود گفت، چون تشنه کامی در میانه‌ی شن‌باد و آفتاب، می‌خواهمت چون لیوانی آب/ ملاحظه می‌کنید، ناخواسته یا عمدی،آب و آفتاب در آخر دو سطر مثل قافیه در شعر موزون، ایجاد شده و این همان موسیقی کناری در شعر سپید است.

شعر آخرتان را در مجالی دیگر ارسال کنید تا به نقدش بپردازم چون این نوبت به پایان رسیده و سخن ناتمام است، لطفا آن شعر را که ارسال فرمودید در مقابل پیام‍تان به منتقد، بنویسید، صادقی نقد نماید. تا نقد بعد، بدرود


با ارادت و احترام
مجتبا صادقی


.

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۵
مجتبا صادقی » 11 روز پیش
منتقد شعر
سپاس از توجه‌تان، راجع به سپکو، ایراد من فنی‌ست، من معتقدم وقتی یکی خودش هنوز در شاعری لنگ می‌زند و مقبولیتی بین شاعران ندارد چگونه می‌تواند مبدع یک سبک باشد؟ نسبت به شعر شما نیز نظر فنی عرض کردم، بسیار مهم است که شعر موثر واقع شود، از شعریت پر باشد و مخاطب با آن مرتبط شود، من حتا اگر منتقد نباشم، مخاطب جدی ادبیاتم و نوع نوشتاری شما را در قواره «شعر سپید واقعی» ندیدم، بنابرابن راهکارهایی دادم که امیدوارم موثر واقع شود. درباره شعر آخر هم این‌که، فرصت نقد هزار کلمه نهایتا است که به شعر آخر نرسیدیم
فاطمه همدانیان » 11 روز پیش
متشکرم
فاطمه همدانیان » 12 روز پیش
یه سوال از سر دبیر محترم سایت دارم من نمیتونم از حساب کاربری قبلی که یک بار شعر ارسال کردم دوباره وارد بشم حتی گزینه ی بازیابی رمز و هم زدم ولی نه به ایمیل ارسال شد و نه به شماره همراه حساب جدید ایجاد کردم سردبیر محترم پیام دادن که با همون حساب قبلی شعر ارسال کنید واقعا نمیدونم چیکار کنم
معید داستان » 11 روز پیش
سلام و ادب. لطف بفرمایید برای حل مشکل با شماره تماس 88300824 داخلی 220 تماس بگیرید.
فاطمه همدانیان » 12 روز پیش
سلام ممنونم از نقد جناب صادقی چند نکته اول اینکه من نظرشون در مورد سپکو قبول ندارم به نظرم سپکو میتونه توانایی های شاعر رو بالا ببره دوم من ادبیات نخوندم وهمه شعر هایی که مینویسم تقریبا بداهه و با دیدن تصاویر به ذهنم میاد و کاملا حسی هست مگه هر بار ارسال شعر هر سه شعر نقد نمیشه پس چرا شعر پایانی من نقد نشد چهارم طوری که اقای صادقی شعر باد رو نوشتن به نظر من توضیح دادن من اینطور نوشتن رو دوست ندارم البته با نظر ایشون در مورد ترکیب های کمتری استفاده بشه موافقم متشکرم از توجه تان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.