رو به جلو




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : مرتضی طریقی


عنوان شعر اول : غزل
در شهر و در تمام جهان بی تو جنگ شد
هرشاخه ای برای خودش یک تفنگ شد
شهری به وسعت -تو نباشی- جهنم است
از کثرت نبودنت این کوچه تنگ شد
با تو نگاه پنجره ام رو به نور بود
رفتی و سهم شیشه ی من از تو سنگ شد
رفتی غروبها همه از شرق سر زدند
خورشید تکه تکه شد و تخته سنگ شد
ماهی...نهان شدی، و چه بد سالهای سال
پایی شکسته قسمت پای پلنگ شد
وقتی که( نیست )فعل تمامی جمله هاست
ساحل خیال امن جهان نهنگ شد

عنوان شعر دوم : 2
میراث غمت در شب یک خاطره تب کرد
هر روز مرا در تب این فاجعه شب کرد
صد بار دلم خواست که یادش نکند باز..
این شیخ رطب خورده خودش منع رطب کرد
غمنامه ی فرهاد سرشته است به کوهی
کش مردم بی ذوق کم و بیش وجب کرد
دلتنگی و غم از در و دیوار فرو ریخت
گل یاس شد و پنجره از دورغضب کرد
ظلمی که تبت کرد به من،ذره ی آن را
بر فرق علی در رمضان جهل عرب کرد
القصه غزل شرح پریشانی من شد
مجنون تورا حسرت تو بی تو ادب کرد

عنوان شعر سوم : 3
افراشت به آفاق، فلک تکه ماهی
بی آنکه نشانی بگذارد سر راهی
اندازه ی سهم من از این عشق همین است
نوری که از آن ماه بیفتد ته چاهی
آه ای فلک با ما بر دنده ی چپ گرد
ای آنکه در انداخته ما را به سپاهی
پیشش سپر انداخته ام،کمتر از آنم
سرباز کی انداخته تیری سوی شاهی
میخواستم از او بستانم دل خود را
پیدا نشود سوزن در خرمن کاهی
دنیای من بی تو و بی لطف نگاهت
هر روز سیاه است و سیاهی وسیاهی
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
این شعر با خلق یک موقعیت و مکانِ جزیی و مشخص (شهر) شروع می‌شود. اما در همان وضعیت خود را نگه نمی‌دارد؛ اگر در همان موقعیت می‌ماند به نفع شعر و شهرِ در آن و وضعیتِ پیش‌آمده بود. این وضعیت آشنا بلافاصله با عبارت «در تمامِ جهان» خودش را از بین می‌برد. «تمام جهان» با خود اغراقی بی‌وجه و ناپذیرفتنی وارد متن می‌کند. توصیه‌ی من به ایشان این است که «در تمام جهان» را با چیزی دیگر عوض کند و شعر را در همان فضای مشخّصی که به‌وجود آورده دنبال کند. مصراع دوم مصراع زیبایی است با زبانی سالم و به‌جا. تشخّصِ «تو نباشی» (که در شعر هم باید مثل این‌جا در گیومه باشد نه بین دو خط تیره)، و وسعت دادن به آن به مصراع وجهه‌ای امروزی داده است، بدون این‌که شاعر مستقیم و با آه و ناله گفته باشد وقتی تو نباشی شهر مثل جهنّم است ما را با خودِ کلمه‌ها و زبان درگیر کرده است. البته «شهری» نباید به این صورت و نکره باشد، شهر آشناست و صورت صحیح برای آن همان معارفه‌ای است که در مصراع اول شعر هم آمده است. اما مصراع دوم همین بیت که باید کامل‌کننده‌ی مصراع اول باشد به نوعی تکرار دوباره‌ی همان است؛ تکراری بی‌دلیل که از لذّت اولیه‌ی مصراع اول هم کاسته است. به این صورت به آن ضربه زده است. «کثرت نبودنت» قبلاً به صورت وسعتِ نبودنت آمده «کوچه» هم «این» لازم ندارد. وقتی شما با کسی صحبت می‌کنی و حرف از کوچه می‌زنی، پیداست که از کدام کوچه‌ی آشنا داری صحبت می‌کنی.
وظیفه‌ی شاعر است که تیرگیِ آشناییِ ماندن را از روی تصویرها کنار بزند. تصویرها گاه از فرط استفاده کدر می‌شوند و شفافیت لازم را برای جرقه زدن در ذهن مخاطب در خود ندارند. «نگاهِ پنجره» تصویری است که از پسِ بسیاریِ استفاده پنهان شده است و در همان‌جا زیبایی و طراوت و تازگیِ خود را مصرف کرده است. شاعر امروز لازم دارد با «نگاهی» دیگر از «پنجره» به اطراف و اشیا نگاه بیندازد. حتی ممکن است با برداشتن نگاه از پنجره کمک بیش‌تری به شعر کنیم.
«رفتی و سهم شیشه‌ی بعد از تو سنگ شد» احساس کردم «من» جایش در این مصراع نیست و این تغییر را دادم...
«پایی شکسته قسمتِ... پلنگ شد» شکل درست مصراع این است ولی ضرورت وزن پای یک «پای» دیگر را به مصراع باز کرده است.
یکی از راه‌های تازه‌کردن مناسبات و اجزای شعر این است که اولین چیزهایی را که به ذهن می‌آید نپذیریم و کنار بگذاریم و دنبال «چیزی» دورتر و دیگر بگردیم. ذهن ما انباشته است از صورت‌های خیالی و غیرخیالی‌ای که از شعرها و نوشته‌های دیگران جمع کرده‌ایم. این انباشته‌ها حافظه‌ی مشترک شعری همه ما شعرخوان‌ها را تشکیل می‌دهد. شاعر باید بداند که تنها شعرخوان نیست و نباید شعرش را در این سطح نگه دارد. وظیفه‌ی شاعر با خلّاقیت شعر ساختن است. با استفاده از این حافظه‌ی مشترک بسیاری می‌توانند مقداری شعر بنویسند. مناسبت میان «ماه» و «پلنگ» این روزها در حافظه‌ی مشترک همه‌ی ماست. باید رابطه‌ی دیگری کشف کرد.
در بین سه غزل ارسالی شاعر این غزل از فضایی تازه‌تر و به‌روزتر برخوردار است. دو غزلِ دیگر تقریباً در فضایی کهنه و فرسوده نفس می‌کشند. کلمات فرسوده و عبارت‌های از زبان بیرون‌ رفته، تقابل‌های کشف‌شده و ... همه دست به دست هم داده‌اند تا شعرها نتوانند خود را به مخاطب شعر امروز تحمیل کنند. افراشت فلک به آفاق، سپر انداختن (تسلیم شدن)، تیرِ سرباز به شاه، ستاندن (گرفتن)، سرشتن و واژه‌هایی نظیر این‌ها، کلمه‌ها و عبارت‌ها و کنایه‌هایی هستند که شعرها بر پایه‌ی آن‌ها بنا نهاده شده‌ است. جمله‌ها هم گاه ایرادهایی دارند مثلاً در بیت «آه ای فلکِ با ما بر دنده‌ی چپ‌گرد / ای آن که درانداخته ما را به سپاهی» باید باشد «درانداخته‌ای» که به نظر می‌رسد وزن این اجازه را به شاعر نداده است.
با بررسی شعرها می‌توان حدس زد که این دو شعر از شعرهای اولیه‌ی شاعریِ ایشان است و شعر شماره‌ی یک شعر زمان آشنایی بیش‌تر ایشان با غزل روزگار ما.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مرتضی طریقی » دوشنبه 23 مرداد 1396
سپاس از سایت نقد شعر و جناب جلالپور عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.