ورود به جنگ با ببر سوزان




عنوان مجموعه اشعار : شعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
تو وارد جنگی شده ای اجباری
در کشتن یا کشته شدن ناچاری
با هر قدمی منتظرت خواهد بود
مین های عمل نکرده ی بسیاری

عنوان شعر دوم : رباعی
جای سر خود آتش گریان دارم
از اول خود میل به پایان دارم
شمعم که به خاموشی شب زل زده ام
سرتابه قدم پرسش سوزان دارم

عنوان شعر سوم : رباعی
هرچند هوای صبر در دل داریم
از داغ غمی ستبر در دل داریم
وقت است که آسمان شب را بدریم
ابریم و هزار ببر در دل داریم
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
معناسازی شگفت‌انگیز همچنان اولین خواسته مخاطب از یک رباعی‌نویس است، همچنان در خوانش رباعی دنبال این است که قد و بالای شعر را رصد کند و در مفهوم حاصله، چیزی مثل حیرت، تلنگر، گوشزد، ریشخند، افشای راز و یا احتمالا کشف و شهودی فرامعمولی ببیند، پربیراه هم نیست که رباعی ما همیشه خاستگاه نکته‌های برجسته و تکان‌دهی ناگهانی بوده است، از خیام و مولانا تا همین سال‌ها هرگز رباعی ما بی‌چیز نبوده، راستش را بخواهیم، امروزه رباعی در فقیرترین موقعیت زمانی خود است، علیرغم تعالی تکنیکال, اما از دو منظرِ تصویرسازی خیره کننده و تولید معنای شگفت، به شدت باز مانده است. نتیجه آن که وجه تفننی رباعی‌نویسی به شدت اوج گرفته، لذا هر اتفاق ریز و درشتی که پیش می‌اید، انبوهی از شاعران، به ویژه، فعالان فضای مجازی، چونان صیادی مترصد، دست به قلم و گوشی و تبلت شده و یک رباعی در نعت، مدح، رثا، سوگ و در کل، درباره رخ‌داد متفقه، بر بالای پیج‌شان نقش می‌بندد، گاه به طرح مباحث روز نیز، با همین فرمت می‌پردازد و مخاطب که منتظر شاهکاری شهودی و اصیل بوده، با دیدن و خواندن کلماتی چند، بی‌جان و بی‌تلنگر، لایکش را محض رفاقت می‌زند و خلاص!
سه رباعی از امین کنونی عزیز را در این مجال میزبانی می‌کنم که اگرچه از حیث افتادن در غفلت‌گاه روزمرگی، عاری‌ست اما متاسفانه ایراداتی دارد. سه رباعی وی را مرور می‌کنیم؛

نخستین‌اش]>

تو وارد جنگی شده ای اجباری
در کشتن یا کشته شدن ناچاری
با هر قدمی منتظرت خواهد بود
مین های عمل نکرده ی بسیاری

این رباعی، با توجه به مطالبی که قبلن گفته شده است، مشکلی به نام ارتباط بین سطرها را پشت سر گذاشته است، اما همچنان ضعف ساختاری را با خود حمل می‌کند، معمول است که در ابیاتی که موقوف المعانی هستند، ادامه‌ی مطلب وقتی به سطر بعد می‌رود با خط تیره‌ای ا را به هم مرتبط می‌کنیم، در این شعر ارتباط چنان خطی پیش رفته که به نظرم لازم است چنین شود، نکته بعد این است که سطر سوم به عنوان سکوی شلیک سطر چهارم، خوب آماده نشده است، «مین‌های عمل‌نکرده» قطعن خیلی خطرها را می‌تواند ایجاد کند، و اتفاقا برای نشان دادن حجم این بلیه، بایست مصرع سوم گوشزدی باشد بر اتفاقات احتمالی انفجار، مثلا این‌که مواظب پایت باش، یا تا اخر خط تو را تهدید می‌کند و از این دست پیش‌بینی‌ها در سطر سه، وحشتناکی سطر چهار را علنی‌تر می‌کرد. نیز می‌شد شاعر بگوید؛ در سینه یا در سرت، برجا مانده مین‌های....


دومین‌اش]>

جای سر خود آتش گریان دارم
از اول خود میل به پایان دارم
شمعم که به خاموشی شب زل زده ام
سرتابه قدم پرسش سوزان دارم

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع/ به نظرم نگاه معطوف به معرفی، در شعر، بسیار فراموش شده است، قدما، گاهی چیستان‌وار طی یک رباعی، دوبیتی یا حتا مفرد، وصفی از چیزی ارائه می‌کردند و مخاطب باید آن‌را حدس می‌زد، اما شرح یک شی، عموما با ردیف قرار دادن آن، بیشتر مد بود، مثل همین غزل حافظ با ردیف «چو شمع» که از غزل‌های بسیار فنی و پر محتوای خواجه است، حال «کیسی به نام شمع» شده است شیفتگی یک رباعی، ولی متاسفانه چیستان وار پیش رفته است. شکلی که منسوخ ادبیات است، مثل این است که به یکی بگویی «آن چیست که جای سر آتش دارد؟» در واقع تاملی چیستان‌گونه در شروع شعر است، نمی‌توان آن را عیب دانست و نمی‌توان شانی برایش قائل بود تنها بگوییم این مدل گفتاری، مسبوق به سابقه است و اینک بازتولیدی جدید دارد، البته بحث بر سر مضمون و بکری آن نیست، که انصافا چنین شرحی برای شمع، هم نو است و هم بواسطه تلفیق تصویر و ترکیب در بیت دوم بسیار لذت‌بخش است. تصویری که می‌گوید نور شمع در شب، به خاموشی زل زده است و در ادامه‌اش ترکیب رسانا و خیلی خوب «پرسش سوزان» مکمل آن تصویر است و هر دو در کلام، خوش نشسته‌اند.

سومین‌اش]>

هرچند هوای صبر در دل داریم
از داغ غمی ستبر در دل داریم
وقت است که آسمان شب را بدریم
ابریم و هزار ببر در دل داریم

یکی از عناصری که رباعی را شعر لحظه کرده و به خاطرش، شعرِ ضربه زدن نامیده می‌شود، اصل غافلگیری معمایی یا معنایی است، سطر چهارم همیشه باید رها کننده‌ی زوری باشد که در سه سطر قبل بر ان افزوده شده، حال اما کلماتی هستند که این غافلگیری را لو می‌دهند، یا از زور سطر کم می‌کند، آن کلمات عبارتند از ترکیب‌های انتظارزا، مثلا ما وقتی جمله‌مان را با «حالا که» یا «هر چند» یا «گیرم» یا... شروع کنیم، مخاطب منتظر می‌ماند که بعدش چه خواهد شد. «وقتی‌که فلان کنی، بهمان می‌کنم» یا / «هنگامی که مرا می‌ترسانی، باید منتظر فلان چیز هم باشی» به واقع ما مخاطب را آماده‌ی شنیدن و خواندن یک متن می‌کنیم، در حالی که اگر مصرع بدون این ادات آغاز شود، کسی منتظر نیست سطر بعد هم دنباله قبلی باشد بنابراین غافلگیری، بدون اعلان قبلی، رخ می‌دهد و خوشایندتر است. بسیارند که رباعی‌هاشان با همین ترفند شناخته‌شده و لو رفته شروع می‌شود، حال ان‌که کثرت استفاده از یک ترفند آن را مبتذل می‌کند و به نظرم این‌گونه آغازیدن رباعی، واقعا دیگر برای مخاطب جالب نیست و فقط و فقط غافلگیری‌اش را می‌کُشد. «هرچند» در سرسلسله کلمات این رباعی، چنین وضعی دارد که به نظرم امین خان کنونی در بازنوشت رباعی‌اش، آن را دیگرطور بنویسد بهتر است.
شعر اخر، جز آن کراهت آغاز، دیگر ملالی بر چهره ندارد که اتفاقا بسی تصاویر تو در توی دلچسبی دارد، بویژه در سطر آخر یک بکریّت تماشایی در تصویرسازی داریم، ابریم و هزار ببر در دل داریم نهایت ذوق شاعر را می‌رساند، هم به این تصویر که ابر شکل‌های مختلفی دارد و ممکن است شکل‌های چندی از ببر در آن‌ها باشد، نیز از این منظر که برای دریدن شکم آسمان، ببر و پلنگ فرقی ندارد، بسی تصویر خوبی شکار کرده است شاعر جان.

امین عزیز! این‌که رباعی‌های این نوبتت با قبلی‌ها، تومنی صنار توفیر دارد، خود گواه پیش‌آمدن شما از نردبان ترقی است که اگر این رویه ادامه داشته باشد، تعالی جاودان شما را درپی دارد، منوط است به نوسازی ارکان جمله در متن‌ها، پرهیز از کلیشه‌های رایج و تامل در بازی‌های کلامی، زبانی... شعر رخ نمی‌دهد مگر در تصویرسازی‌های عمیق و اندیشیدن عمیق‌تر، شعرت را کمی هم اجتماعی کنی بهتر است، شعر اجتماعی خریدار بیشتری هم دارد، خاصه در این ایام که عاشقانه نویسی دهن‌کجی به خودت و اطرافیانت تلقی می‌شود. پایداری‌ات در زندگی و صلابتت در سرودن را از بالاسری بزرگ آرزومندم.

با احترام و ارادت
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برنده کنگره‌ها، نشست‌ها و جشنواره‌های مختلف ادبی از 1375 تا هنوز/ داوری بیش از پنجاه مسابقه و رقابت ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۳
امین کنونی » 9 روز پیش
استاد صادقی عزیز ! طبق نظرات صائب شما بازنوشته شد. تا چه قبول افتدو چه در نظر آید: با هر قدمی منفجرت خواهد کرد. یک جبهه هوای صبر در دل داریم.
مجتبا صادقی » 9 روز پیش
منتقد شعر
بسیار خووووب امین عزیز، امیدوارم متن‌های بعدت همچنان پر از شگفتی و‌ کشف باشد
امین کنونی » 9 روز پیش
ازقلم توانا ونقد مشفقانه و مفیدتان بسیار سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.