اینک گزیده‌سرایی




عنوان مجموعه اشعار : اشعار
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : چشم
با اینکه اسیرِ روی ماهت باشد
سرمست تلاقی نگاهت باشد
قولی بده ونیا که عادت کرده ست
این چشم ،همیشه رو به راهت باشد


عنوان شعر دوم : تنهایی
باری شده بر دوش، دلِ دریایی
ویران شده در تاب و تب شیدایی
هرگوشه زخنجری جراحت دارد
از عمق جراحتش روان تنهایی


عنوان شعر سوم : پاییز
با هق هقِ خود کنار جو می ریزد
بر پهنهٔ باغِ روبه رو می ریزد
پاییز دلش گرفته از تنهایی
از دیدهٔ خود برگ فرو می ریزد
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این سومین نوبتی‌ست که درباره‌ی رباعی‌های دوست گرامی، پرکار و پیگیر پایگاه محترم نقد شعر، آقای مرتضی برخورداری می‌نویسم. البته پیش از آغاز این نوشته، رباعی‌هایی را که ایشان در فاصله‌ی نقد قبلی من و این نقد، برای پایگاه فرستاده‌اند و به قلم دیگر منتقدان محترم پایگاه، نقد شده است، مرور کردم و حاصل این مرور، رسیدن به یک نتیجه‌ی مهم و امیدبخش بود. آقای مرتضی برخورداری، گزیده‌سراتر شده‌اند و حالا دیگر هر ایده‌ای را با هر کیفیتی، رباعی نمی‌کنند و پیش روی مخاطب، نمی‌گذارند. این تغییر رویه، بسیار مهم است؛ چون نشان می‌دهد که دوست گرامی ما کم‌کم دارند متوجه پیش‌نیازها و بایسته‌های ماهیتی شعر می‌شوند و در تک‌تک رباعی‌های اخیرشان ردّی از جست‌وجویی شاعرانه، پیداست. فارغ از اینکه چند درصد از این جست‌وجوها به نتیجه‌ی قابل قبولی رسیده است یا نه، باز هم تاکید می‌کنم که جناب برخورداری در مسیر درست افتاده‌اند و این تحول، شایسته‌ی شادباش است؛ اگرچه قطعا از این به بعد هم منزل‌های بسیاری پیش رو دارند و باید آنها را یکی‌یکی پشت سر بگذارند؛ به همان سیاق که فرمود «خود، راه بگویدت که چون باید رفت». سه رباعی پیش رو نیز هر کدام به طریقی راوی تقلای دوست جویای ما برای رسیدن به فرصت آفرینش هستند.
ایده‌ی رباعی نخست، حاصل یک توجه زبانی‌ست؛ توجه به ظرفیتی که در صفت «روبه‌راه» نهفته است؛ ظرفیتی که در وهله‌ی اول، در حد معناهای دوگانه و نهایتا رسیدن به یک ایهام معمولی، مختصر می‌نماید اما با خوانشی که در فضای خیال، پرداخته و به عنصر عاطفه، آمیخته شده، دستاورد بزرگ‌تری را رقم زده است. به عبارت دیگر، این ایده‌ی زبانی ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ منجر به شکل‌گرفتن یک مضمون پارادوکسیکال شده که در عین حال، خلاف‌آمد عادت نیز هست. مخاطب شعر فارسی تقریبا همیشه عاشق را در موضع «تمنا از معشوق برای بازگشتن» دیده است اما این بار، خواسته‌ی عاشق، «نیامدن معشوق» است؛ با تعلیلی که اگرچه به لحاظ منطقی، سفسطه‌وار می‌نماید، در فرامنطق عاطفی، پذیرفته به نظر می‌رسد. و طرفه اینکه هر دو سویه‌ی این پارادوکس، بر یک پی استوار است؛ بر «روبه‌راه»؛ یک بار در معنی «منتظر» و بار دیگر در معنی «برقرار» و «بسامان». شاید مضمونی که راوی این رباعی بر آن تاکید می‌ورزد خودآزارانه به نظر برسد اما خالی از واقعیت نیست؛ کمااینکه دیگرانی هم بوده‌اند که وصل را برگ آخر دفتر عشق، دانسته‌اند. اما در اجرای این رباعی، نکته‌ای هست که نباید و نمی‌توان از آن، ساده گذشت؛ استفاده از فعل «باشد» به جای «شده است» در مصراع‌های اول و دوم. البته این رفتار، در پیشینه‌ی شعر فارسی، بی‌سابقه نیست اما در روزگار ما که اصل بر دکلماسیون طبیعی‌ست، دیگر وزن و ردیف، نمی‌توانند چنین رفتارهایی را توجیه کنند. ضمنا در مصراع سوم، «قولی بده» نیز پیوند محکم و قابل دریافتی در ارتباط افقی و عمودی ندارد و بیشتر، «وزن‌پرکن» به نظر می‌رسد.
در رباعی دوم، تلاش سراینده، بیش از هر چیز، مصروف جاندارپنداری و تشخیص شده است. البته در این رباعی، اگرچه پیوند کلی و ارتباط عمودی برقرار است، به شکل واضحی، بیت دوم، وزن بیشتری دارد؛ چراکه در بیت اول، بیشتر با فضای ذهنی خیال مواجهیم اما در بیت دوم، فضای عینی‌تری پیش روست. به عبارت دیگر، تنها چیزی از بیت اول این رباعی که در رخداد نهایی تاثیر دارد، «دل» است و حتی صفت «دریایی» هم دخالتی در ادامه‌ی ماجرا ندارد. ذکر این نکته هم لازم می‌نماید که در دو مصراع نخست، تناسبات و پیوندهای محکمی نیز برقرار نیست. نسبت «دریایی» با «باری بر دوش» و «تاب و تب شیدایی» با «ویرانی» چقدر است و این پیوندها چه رخدادهایی را رقم زده است!؟ در مصراع سوم، «گوشه»، نیاز به مضاف‌الیه دارد تا تعلقش مشخص‌تر باشد اما حتی از ضمیر سوم‌شخص، خبری نیست. و نهایتا در مصراع چهارم، معلوم می‌شود که این‌همه خون دل و جراحت، زیر سر تنهایی‌ست؛ حتی اگر از خنجرهای گوناگون باشد.
رباعی سوم، عینی‌ترین رباعی این نوبت است؛ در حالی که خیالی‌ترین آنها هم هست. دلیل اصلی این برتری، در ردیف این رباعی نهفته است؛ ردیفی که نهایت تناسب را با موضوع روایت دارد؛ روایتی که در استمرار، شکل می‌گیرد تا یک رخداد فراگیر، در چشم و ذهن مخاطب، مجسم شود. و البته که سراینده می‌توانست با استخدام‌های دقیق‌تر، به فضای یکدست‌تر و باورپذیری بیشتر هم برسد. مثلا در مصراع نخست، «هق‌هق»، مابازای روشنی ندارد؛ در حالی که ریختن پاییز، کاملا عینی و باورپذیر است. مصراع دوم، به‌خوبی روایت را پیش می‌برد. در بیت دوم نیز سراینده در ادامه‌ی تلاش قبلی که به آن اشاره کردیم، تلاش می‌کند که برگریزان را به اشک‌ریختن پاییز خوانش کند، اما باز هم مابازای لازم، وجود ندارد. با این حال، این رباعی را می‌توان تمرین موفق و موثری دانست.
و نهایتا اینکه چنان که در مقدمه گفتم، این تجربه‌ها، طلایه‌ی تجربه‌های روشن‌تر و موفق‌تری در روند سرایندگی جناب برخورداری‌ست که امیدوارم به شاعرانه‌های درخشانی منتهی شود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 10 روز پیش
منتقد شعر
درود و مهر. رستگار باشید
مرتضی برخورداری » 11 روز پیش
ممنون از نکات ارزشمند استاد گرانقدر، زنده باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.