توان كشف موسيقي در جملات ظاهرا معمولي




عنوان مجموعه اشعار : " سید کامل "
شاعر : حنظله ربانی


عنوان شعر اول : چند رباعی
بیهوده گمان مبر که کم می آید
از لطف شما همیشه غم می آید

دست از سر تنهایی من بردارید
از بودن با شما بدم می آید

*****
سبزیم ولی نه سبز از جنس بهار
ما را به تجمّلات از این دست چه کار ؟!

فرق است رفیق ! بینمان ، باور کن
ما برگ درخت " گَز " ، شما برگ " چنار "

*****
چشمان تو سبز ، گونه ات هم که سپید
لب های تو سرخ ، سرخ چون خون شهید

هنگامه ی اهتزاز تو باید زد
صد بوسه به پرچمت به قرآن مجید !

*****
نه اهل گریز بوده ای همچون رود
نه مثل تمام ابرها بغض آلود

این گونه دلت قرص نمی ماند ای کوه !
پشت تو به خورشید اگر گرم نبود

*****
این خاک ِ همیشه لاله گون می ماند
از برکت انقلابیون می ماند

این خِطّه که دست خطّ ِ پاک شهداست
از خط زدن شما مصون می ماند

*****
هیهات که خود را بفروشم ای عشق !
با نفس بداندیش بجوشم ای عشق !

تو خاطرت آنقدر عزیز است که من
از هر چه بدی چشم بپوشم ای عشق !

*****

حنظله ربانی

عنوان شعر دوم : چند رباعی
بیهوده گمان مبر که کم می آید
از لطف شما همیشه غم می آید

دست از سر تنهایی من بردارید
از بودن با شما بدم می آید

*****
سبزیم ولی نه سبز از جنس بهار
ما را به تجمّلات از این دست چه کار ؟!

فرق است رفیق ! بینمان ، باور کن
ما برگ درخت " گَز " ، شما برگ " چنار "

*****
چشمان تو سبز ، گونه ات هم که سپید
لب های تو سرخ ، سرخ چون خون شهید

هنگامه ی اهتزاز تو باید زد
صد بوسه به پرچمت به قرآن مجید !

*****
نه اهل گریز بوده ای همچون رود
نه مثل تمام ابرها بغض آلود

این گونه دلت قرص نمی ماند ای کوه !
پشت تو به خورشید اگر گرم نبود

*****
این خاک ِ همیشه لاله گون می ماند
از برکت انقلابیون می ماند

این خِطّه که دست خطّ ِ پاک شهداست
از خط زدن شما مصون می ماند

*****
هیهات که خود را بفروشم ای عشق !
با نفس بداندیش بجوشم ای عشق !

تو خاطرت آنقدر عزیز است که من
از هر چه بدی چشم بپوشم ای عشق !

*****

حنظله ربانی

عنوان شعر سوم : چند رباعی
بیهوده گمان مبر که کم می آید
از لطف شما همیشه غم می آید

دست از سر تنهایی من بردارید
از بودن با شما بدم می آید

*****
سبزیم ولی نه سبز از جنس بهار
ما را به تجمّلات از این دست چه کار ؟!

فرق است رفیق ! بینمان ، باور کن
ما برگ درخت " گَز " ، شما برگ " چنار "

*****
چشمان تو سبز ، گونه ات هم که سپید
لب های تو سرخ ، سرخ چون خون شهید

هنگامه ی اهتزاز تو باید زد
صد بوسه به پرچمت به قرآن مجید !

*****
نه اهل گریز بوده ای همچون رود
نه مثل تمام ابرها بغض آلود

این گونه دلت قرص نمی ماند ای کوه !
پشت تو به خورشید اگر گرم نبود

*****
این خاک ِ همیشه لاله گون می ماند
از برکت انقلابیون می ماند

این خِطّه که دست خطّ ِ پاک شهداست
از خط زدن شما مصون می ماند

*****
هیهات که خود را بفروشم ای عشق !
با نفس بداندیش بجوشم ای عشق !

تو خاطرت آنقدر عزیز است که من
از هر چه بدی چشم بپوشم ای عشق !

*****

حنظله ربانی
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بیهوده گمان مبر که کم می‌آید
از لطف شما همیشه غم می‌آید
دست از سر تنهایی من بردارید
از بودن با شما بدم می‌آید
بگذاريد با يك پرسش شروع كنيم: «به نظر خودتان، نسبت بين بيت‌هاي اول و دوم اين رباعي چقدر است و اصلا اين بيت‌ها چقدر شبيه هم‌اند؟». اگر به طور مستمر رباعي سروده باشيد، احتمالا بارها به شما يادآوري شده كه مصراع‌هاي اول تا سوم، وظيفه‌ي آماده‌كردن فضا براي ضربه‌ي پاياني در مصراع چهارم را به عهده دارند. در مصراع اول، فعل مفرد «مبر» با «شما»هايي كه در مصراع‌هاي دوم و چهارم هست و نيز با فعل جمع «برداريد» متناسب نيست. ضمنا بهتر است اصطلاحات را به همان شكل اصلي به كار ببريد تا تاثير بيشتري داشته باشند (تبديل «به لطف شما» به «از لطف شما»). و...

سبزیم ولی نه سبز از جنس بهار
ما را به تجمّلات از این دست چه کار؟!
فرق است رفیق بینمان! باور کن
ما برگ درخت «گَز»، شما برگ «چنار»
در رباعي دوم، همه‌چيز كلي گفته شده است؛ بدون اينكه شاخصه يا رخدادي، منجر به شكل‌گرفتن مضمون شده باشد. آيا «سبز از جنس بهار» بد است؟ به خاطر تجملي‌بودن؟ كدام «تجملات»؟ (ضمنا تجملات بايد به شكل نكره بيايد؛ تجملاتي از اين دست). آيا در ذهن مخاطب شما «برگ گز» و «برگ چنار» معناهاي مشخصي را احضار مي‌كنند؟ آيا بهره‌اي از سبزي كه به برگ گز مي‌رسد، از بهار نيست؟ پس در يك جمله مي‌توان گفت كه فاصله‌ي ذهن و زبان، اجازه نداده است كه منظورتان را خوب بيان كنيد.

چشمان تو سبز، گونه‌ات هم که سپید
لب‌های تو سرخ، سرخ چون خون شهید
هنگامه‌ی اهتزاز تو باید زد
صد بوسه به پرچمت به قرآن مجید !
خوب مي‌دانيد كه براي استفاده از صور خيال، به قرينه و رابطه نياز داريم. اينكه بالاترين قسمت پرچم را بدون مقدمه و دليل، «چشم» در نظر گرفته‌ايد، خوب نيست چون مخاطب هيچ منطق يا فرامنطقي در آن نمي‌يابد. مثلا من مي‌توانم بگويم آن بخش، «پيشاني» پرچم است چون بالاترين بخش است.
«هم كه» فقط براي پركردن وزن، به سطر افزوده شده و براي «لب‌ها» هم مابازايي نمي‌بينيم. نكته‌ي ديگر كه خيلي مهم است اينكه وقتي مخاطب ما پرچم است (داريد مي‌گوييد «اهتزاز تو») چطور مي‌شود گفت «پرچمت»؟ قاعدتا در اين تصوير، بايد بخشي از پرچم را برمي‌گزيديد. و آيا فقط در «هنگامه‌ي اهتزاز» بايد بر پرچم بوسه زد؟ هنگام سرودن، به معني دقيق جملات‌تان توجه داشته باشيد و چنين پرسش‌هايي را با خودتان مطرح كنيد.

نه اهل گریز بوده‌ای همچون رود
نه مثل تمام ابرها بغض‌آلود
اینگونه دلت قرص نمی‌ماند ای کوه !
پشت تو به خورشید اگر گرم نبود
اين سروده، رباعي بهتر و شسته‌رفته‌تري است؛ زيرا به‌خوبي و با تصاوير روشن، مقدمه‌چيني كرده‌ايد و سپس با پرداخت درست مضمون، به فراز پاياني رسيده‌ايد. نسبت «قرص» و «خورشيد» و «پشت» در بيت دوم، ستودني‌ست. حالا خودتان اين رباعي را با رباعي پرچم مقايسه كنيد و ببينيد به دليل كامل‌بودن نسبت پديده‌ها چقدر باورپذيرتر است. تنها نكته‌اي كه مي‌شود گفت اين است كه «تمام ابرها» بغض‌آلود نيستند. «گريز» و «بغض» به‌خوبي در قياس، صلابت كوه را تصوير كرده‌اند. ساخت و پرداخت اين رباعي مي‌تواند در كارهاي بعدي‌تان الگو قرار گيرد.


این خاک ِ همیشه لاله‌گون می‌ماند
از برکت انقلابیون می‌ماند
این خِطّه که دستخطّ ِ پاک شهداست
از خط‌زدن شما مصون می‌ماند
اولين چيزي كه توي ذوق مي‌زند، لحن به‌شدت شعاري مصراع دوم است. شما در مصراع‌هاي سوم و چهارم، سعي كرده‌ايد به شكلي ظريف و هنرمندانه همان پيام را منتقل كنيد؛ پس چرا بايد در بيت اول اين‌قدر سهل‌انگاري كرده باشيد؟ شايد بيش از هر چيز ديگر، تكليف قافيه باعث شده باشد كه بيت اول، از بيت دوم جا بماند.
جناس «خطه» و «خط» در خدمت شعر است و دو تصوير را پيوند داده اما نكته اين است كه در اصل «دستخط شهدا» ضامن حفظ خطه است؛ خود خطه نيست؛ پس در جمله، چيزي كم است.

هیهات که خود را بفروشم ای عشق !
با نفس بداندیش بجوشم ای عشق !
تو خاطرت آن‌قدر عزیز است که من
از هر چه بدی چشم بپوشم ای عشق !
باز هم يك رباعي نسبتا درست و سرراست و البته صريح. همان‌قدر كه در بيت دوم، بيان عاطفي، باعث شده از ميزان بيانيه‌اي‌بودن اين رباعي كاسته شود، لحن القايي بيت اول، آن را از شاعرانگي دور كرده است.
نكته‌ي دستوري مهمي هم كه بايد يادآوري شود اينكه در دكلماسيون طبيعي، اين «است» را در وضعيت التزامي به شكل «هست» درمي‌آوريم؛ يا اينكه اگر «است» به كار ببريم، به جاي استفاده از فعل التزامي، از فعل مضارع استمراري يا آينده (مي‌پوشم يا خواهم پوشيد) بهره مي‌بريم.
در مجموع مي‌توان گفت با توجه به سابقه كمي كه داريد، به شرط مطالعه و تمرين، مي‌توانيد در آينده رباعي‌سراي موفق باشيد زيرا توان كشف موسيقي در جملات ظاهرا معمولي را داريد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.