دور از حس مطلوبیت ...




عنوان مجموعه اشعار : ژاگرینا
شاعر : ادیب حیدربگی


عنوان شعر اول : پرسیده بودی در چه حالم؟
پرسیده بودی
در چه حالم ؟

سرزمین اکنونی من
باتلاقیست یخ بسته

منطقه ای که در آن
من و تنهایی و لجنی که قصد تجزیه ی عضلاتم را دارد
"همزیستیم"

من قصد مُردن ندارم

باتلاق دست از بلعیدن نمی کشد
و
تلخی که تا تو نیآیی

به کام هرسه ما خواهد ماند...

ادیب حیدربگی




عنوان شعر دوم : گاهی با تو
گاهی با تو

به کافه ای که مرا در آن
تنها می یابند

می روم...

ادیب حیدربگی



عنوان شعر سوم : هوای دلم ابلقی ست
‍‌‌تا وقتی نمی بینمت
هوای دلم ابلقی ست

نوسانات حال و روزم
گِره خورده به رنگِ پیراهنت

سپید که می پوشی
مصادف است با ریزش تمام دیوارهای لقِ جدایی درونم

هول ولای دیدارت کشنده می شود
وقتی انتخاب اول شیک پوشان را داری

جواهری هستی میانِ بافته یی مشکی ;
مشکیِ لاکردار

جانم !!

جانم می گیری عاقبت
جاذبه ی تو اینگونه فراتراز تحمل ماست...

ادیب حیدربگی
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی سه اثر ارسالی از سمت شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب آقای ادیب حیدربگی درخدمتم.
حیدربگی سه اثر ارسال کرده که در ادامه سعی می کنم نکاتی را به صورت اجمالی بیان کنم و امیدوارم این نکات برای ایشان مفید باشند.
یکی از نکاتی که حیدربگی باید رعایت کند این است که زبان کار خود را به زبان شعر نزدیک کند.زبانی که در هر سه ی این متون استفاده شده است زبان شعر نیست و به شدت از بان شعری دور است.ما با یک زبان خبری و نثریی روبرو هستیم با جملاتی کوتاه و پشت سر هم که ما را به سمت متنی هدایت می کند که گویی اخبار است تا شعر.این نوع زبان باعث می شود مخاطب جذب متن نشود.آنات شاعرانه در هر سه متن بسیار اندک هستند و اساسا شاعر تلاشی برای تولید آنات شاعرانه از خود بروز نداده است.تنها در متن دوم ما با فضایی احساسی روبرو هستیم که خود را کمی به شعر نزدیک کرده که در آنجا با مشکلی بزرگتر روبرو می شویم و آن هم این است که اصالت متن دوم برای حیدربگی نیست و ما نمونه ی این متن را بارها در آثار دیگر شاعران دیده ایم.رفتن به کافه ای یا جایی که قبلتر نشان از خاطره ای مشترک دارد.این جغرافیا بارها توسط شاعران دیگر کشف شده و اتمسفری که شاعر تولید کرده به هیچ عنوان بکر نیست.این بکر نبودن و مال خود نبودن سیگنال و پالس مناسبی به سمت مخاطب ارائه نمی کند و مخاطب به شدت از اینکه یک متن و کشف تکراری به او داده شود ناراحت می شود.نکته ی دیگری که حیدربگی باید رعایت کند رسیدن به احساس مطلوبیت و تولید این حس در وجود مخاطب است.مخاطب باید از روی زیباشناسی به این احساس برسد.وقتی این احساس زیباشناسی و زیبا شناختی توسط حیدربگی به او داده نمی شود بی شک مخاطب نیز با اثر همراه نمی شود و این عدم همراهی باعث تنها شدن متن می شود.متنی که تنها شود یعنی مخاطب ندارد و چنین متنی بی شک ارزش خواندن نخواهد داشت.
به حیدربگی توصیه می کنم اگر قرار است چیزی به مخاطب اراده کند یا برای خودش باشد و زاییده ی تفکر خودش یا اگر هم از کسی وام می گیرد چنان این وام را از کانال های زیباشناختی خود به خوبی عبور دهد که مخاطب نتواند برچسب بکر نبودن به آن بزند.به راحتی می توانست با تغییر زاویه دید این اتفاق را رقم بزند.تا کی باید در متن شاعران با این صحنه روبرو باشیم که به کافه ای می روم که پیشتر با تو به آن رفته بودم اما حال تو نیستی و من وقتی به این کافه می روم تنها هستم.اگر قدرت تولید فضای بکر نداریم حداقل زرنگ باشیم و با رندی با تغییر زاویه دید حرکتی جدید در یک محیط تکراری بزنیم.مثلا یکبار از دید کافه به این ماجرا نگاه کنیم.از دید قهوه ای که سفارش می دهیم به این ماجرا نگاه کنیم.این نوع رفتار تکراری جز خستگی و دل زدگی چیزی به مخاطب نمی دهد.نکته ی دیگری که به حیدربگی توصیه می کنم این است که این دوست عزیزمان باید بداند که تتابع اضافات هیچ ارزش هنری نداشته و ندارد.اما او چندباری دست به ساخت تتابع اضافات زده است.تتابع اضافات متن را سخت و سنگین می کند.ریتم را از کار می اندازد.موسیقی را فلج می کند و معنا را دچار گیجی و گنگی و گره می کند.برای ایینکه حرفم بهتر درک شود به این تتابع اضافای که از دل متن سوم استخراج کرده ام دقت کنید:

- ... ریزش تمام دیوارهای لقِ جدایی درونم

خوب راحت بگوید دیوارهای درونم ریختند.چه نیازی ست بگوید تمام دیوارهای لق جدایی؟دیواری که می ریزد مشخص است که سفت و محکم نیست.اصلا دیوار لق چه نوع دیواری ست؟دیوار نازک یا ضعیف داریم اما دیوار لق چه نوع دیواری ست؟ایا شاعر خواسته یک آشنا زدایی صورت دهد؟این لقی دیوار را از دهن لقی یا لق بودن دندان و اینها استخراج کرده و آنرا برای دیوار آورده.نه آنهم یک دیوار معمولی بلکه یک دیوار لق.
یا به این سطر دقت کنید که بطن متن اول استخراج کرده ام :

- لجنی که قصد تجزیه ی عضلاتم را دارد

خب خیلی راحت می نوشت : عضلاتم تجزیه شد.چه نیاز بود این میزان کلمه کنار هم قرار داده شود و به نوعی فرصت سوزی صورت بگییرد.چه نیازی بود شاعرر به پتانسیل کلمات و موسیقی و لحن دقت نکند؟

نکته ی دیگری که به ذهنم می رسد و به نظرم باید بیان کنم بحث توصیفات غیر شاعرانه است.باتلاق یخ زده چه زیبایی بصری می تواند داشته باشد؟هوای ابلق دل چگونه هوایی ست؟
نکته ی دیگری که حیدربگی رعایت نکرده و بعضا گاف داده است عدم رعایت دستور زبان است.در دستور زبان یک سری چیزها غیر قابل حذف است و حذف کردن آنها نشان از اشتباه دستور زبانی دارد.یکی از این غیر ممکن ها حذف رای مفعولی ست.به این سطر دقت کنید :

- جانم !!
جانم می گیری عاقبت
جاذبه ی تو اینگونه فراتراز تحمل ماست...

که در اصل این است : جانم را می گیری در عاقبت.

در انتها در این مجال اندک به همین چند نکته بسنده می کنم و امیدوارم به زودی آثار بهتری از این دوست عزیزمان بخوانم.
بهرین ها را برای حیدربگی ارزو می کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
ادیب حیدربگی » 12 روز پیش
درود بر شما و سپاسدارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.