پوسته ی اولیه...




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : علیرضا لاری زارچ


عنوان شعر اول : جزیره
ناخدای کشتی ِ
دزدیده های دریایی
هستم
مچاله می‌کنم
می اندازم کنار
مچاله می‌کنم
می اندازم کنار
پیراهن هایی را که
بوی شرجی شعر می‌دهند
تا در جزیره بعدی
لا به لای
تلنباری از آنها
چهره پر چروکم را
بفرستم توی خشکشویی
اما هیچ اتویی
بخار دست تو را ندارد
تو که دست هایت
من را به جوانی ام می‌کشاند
چرا قطار بخاری شد
خارج شده از ریل های پیشانی ام
رد شده از چشمم
به مقصد پشت گوش هایم؟

با یک جعبه مروارید
دوره می‌افتم در جزیره
از خیابان های خط کشی شده گذر می‌کنم
پای برج های شیشه ای
رنج آفتاب سوخته‌ای دارد
دستان زن های جزیره
تماشا می‌کنم
و
از تو می‌پرسم...
در نگاه آنها
آنقدر زیبایی
که
خاکسترت را
میان شیشه شن های هفت رنگ ساحل
نشانم می‌‌دهند

در کارخانه کنسرو سازی
از تو خبر می‌گیرم
برای مرد های جزیره
آنقدر غریبه ای
که
نشانی زنی را می دهند
که سر در سینما را
زیبا کرده است
من اما
این خواب لعنتی را
تا اینجا نیامده ام
که جزیره‌ای با اینهمه پیشرفت
هنوز قطار بخاری را
به خودش ندیده باشد












عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد و بررسی یک اثر ارسالی از سمت شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب اقای علیرضا لاری زارچ درخدمتم.
در نقد و بررسی اجمالی این اثر می توان به چند نکته اشاره داشت که در ادامه آنها را بیان می کنم و امیدوارم برای این دوست عزیزمان مفید باشند.
اولین نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که لاری زارچ تازه دو سال است به نوشتن پرداخته و طبیعتا هنوز خام دستی های زیادی در متن او وجود دارد با این اوصاف او سعی کرده است که یک دستی زبان را از منظر خانواده ی واژگانی تا حدود زیادی رعایت کند و از این نظر می توان گفت تقریبا موفق بوده اما اگر بحث خانوادگی زبانی و کلماتی را کنار بگذاریم در بستر زبان با مشکلات دیگری روبرو هستیم که می توان به زبان اثر لطمه وارد کند.به طور مثال جمع بستن چیزی که نباید جمع بسته شود.شاعر می گوید :دزدیده های دریایی.ما چیزی به اسم دزدیده های دریایی نداریم.نمی توان این را جمع بست.یا تغییر زمان زبان که شاعر به یکباره می گوید :بفرستم توی خشکشویی.از این اینجا زبان در بستر زمان تغییر می کند.یا استفاده ی نادرست از معنای کلمه که خواسته در راستای بهره کشی زبانی در بستر زبان به آن بپردازد.مثلا می گوید بخار دست تو.دست مگر بخار دارد.تا جایی که بنده در ذهن دارم برای دست نمک می آورند و بخار برای خود فرد آورده می شود.می گویند دستت نمک ندارد یا دارد یا چه آدم بی بخاری یا با بخاری.یا یک جای دیگر در متن به دلیل نداشتن علایم سجاوندی نمی توان سطر را به درستی خواند.آنجایی که می گوید چرا قطار بخاری شد؟اینجا معلوم نیست قطار به بخار تبدیل شد مد نظر است یا قطار به وسیله ی گرمایشی مثل بخاری تبدیل شده یا قطار بخار مد نظر است که در اصل قطار بخار نیست بلکه چند اسب بخار است.اینجا چون شاعر علایم سجاوندی را رعایت نکرده ذهن به چندین جهت حرکت می کند که تمام این جهات بی معنا هستند و قابل برداشت کامل و صحیح نیستند و این خود یک ایراد بزرگ است.در انتهای بخشش بحث زبان باید بگویم که این دوست عزیزمان باید بسیار خود را در بخش زبان در انواع و شاخه ها و زیرشاخه هایش قوی کند تا دیگر نتوان به او به این راحتی خرده گرفت.یادمان باشد که زبان اولین رابط متن با مخاطب است و مخاطب در اولین برخورد خود با یک متن با زبان آن متن روبرو می شود.اگر شاعر به این نکته دقت نداشته باشد و باری به هر جهت بنویسد بی شک دچار مشکل خواهد شد.اتفاقی که اکنون برای این دوستمان رخ داده است.
نکته ی دیگری که به این دوستمان بعد از بحث بالا باید گوشزد بکنم انتخاب نوع زبان و درک از زبان است.متنی که این عزیز برایمان فرستاده دچار یک مشکل بزرگ است و آن اینکه تکلیفش با خودش معلوم نیست.ما نمی دانیم با زبان نثر باید از اول تا انتها روبرو شویم یا با زبان شعر.اگر قرار است شعر بشنویم پس باید زبان انتخابی زبان شاعرانه باشد و یا اگر قرار است نثر بخوانیم باید زبان نثر انتخاب شود و از ابتدا تا انتها رعایت شود اما در اینجا اینگونه نیست.شاعر گاهی با زبان نثر می رود جلو و گاه با زبان شعر.این عدم درک صحیح شاعر از زبان شعر و نثر را می رساند.گاه لازم است این تغییر فاز در زبان رخ دهد آن هم اگر قرار باشد از تکنیک های مختلف مثل دیالوگ نویسی یا منولوگ نویسی بهره برده شود.در این صورت شاعر می تواند با ارایه پیش ساخت و یا پس ساخت و یا کدگذاری در همان زمان،تغییر فاز در زبان داده و از شعر شیفت کند روی نثر و بعد برگردد سمت شعر و یا اصلا تبدیلش کند به یک دیالوگ یا منولوگ محاوره ای در انتها و با جمله ای نثرری کار را تمام کند.در این حالت شاعر می تواند چنین حرکتی بزند اما در این متن که این دوست عزیزمان برایمان فرستاده هیچ کدام از ایین اتفاقت رخ نداده و اگر تغییر درزمان زبان و یا ماهیت زبان رخ داده تماما از سر خامی و کم تجربه بودن اوست.
یادمان باشد این تغییر اگر از روی هیچ علت و معلولی صورت بگیرد کار را خراب می کند ولی اگر پیش ساخت یا میان ساخت یا پس ساخت درستی ارائه شود نه تنها بد نیست بلکه می تواند خوب و تکنیکال هم باشد.
نکته ی دیگری که به عنوان آخرین نکته در این مجال به آن اشاره می کنم بحث عدم رعایت تقطیع است.
به نظرم این دوست عزیزمان هنوز بر تقطیع درست شعر تسلط ندارد.بسیاری از سطرها زیر هم نوشته شده اند اما بنده هیچ دلیلی برای این زیر هم نویسی نمی بینم.برای اینکه حرفم را بهتر بیان کنم،یکی دو مثال می زنم.

شاعر می گوید :

ناخدای کشتی ِ
دزدیده های دریایی
هستم

اما این تقطیع غلط است و باید می نوشت :

نا خدای کشتی دزدیده های دریایی هستم



یا شاعر می گوید :

در نگاه آنها
آنقدر زیبایی
که
خاکسترت را

اما تقطیع درست این است :

در نگاه آنها
آنقدر زیبایی
که خاکسترت را

ما نمی توانیم سرخود و بی دلیل سطر را بشکنیم و به سطر بعدی برویم مگر علتی داشته باشیم.به نظرم این دوست عزیزمان باید بیاموزد تقطیع کردن چیست.
در این بررسی اجمالی به نکاتی ساده پیرامون زبان اشاره داشتم.قطعا نکات بسیار دیگر وجود دارد که برای جلسات بعد و نقدهای بعدی در خدمت خواهم بود.
بهترین ها را برای این دوست عزیزم از خداوند ارزو می کنم.امیدوارم موفق باشید و به زودی آار بیشتر و بهتری از شما بخوانم.به نظرم نسبت به نقدهای قبلی که بنده بر روی آثار این دوستمان بوده،شاهد رشد او هستیم و این قابل تحسین است.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱
علیرضا لاری زارچ » 9 روز پیش
سلام آقای ساده اونجایی که درباره تغییر زمان زبان حرف می‌زنید الان به جای ((بفرستم)) کلمه ای که میشه جایگزین کرد چیه؟ و در مورد نثر و شعر مشخصا کجا ها به سمت نثر رفته یا این تغییر فازی که میگین اتفاق افتاده؟ ممنون از نقدتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.