سختیِ کار در تک‌بیت‌های نقیضه




عنوان مجموعه اشعار : نقیضه۱
شاعر : کیوان حکانی


عنوان شعر اول : حافظ
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
می گرفت و منِ بیچاره معطل ماندم

ظاهرا در دوران حضرت حافظ، پیر مغان هر روز دوش می گرفته و الگوی پاکیزگی مریدان عصر خود بوده است. هم وفور آب بوده و هم اینکه در دیر مغان ساعت اداری و غیر اداری و از این تهاجم فرهنگی ها وجود نداشت. هرکس هم که با پیر مغان کار داشت در آن ساعات به موزه های مغبچگان حواله داده میشد.
-----------------
خیال حوصله بحر می پزد هیهات
که من به عالم واقع توانمش خوردن

در کتاب اکتشافات التاریخیه فی صنایع الغذاییه آمده است که :
حوصله بحر، غذایی  بسیار لذیذ و در حقیقت گرانقیمت ترین غذای دوران حافظ بود که پختن آن به یک دریا صبر و حوصله نیاز داشت و بدین علت نامش را حوصله بحر نهاده بودند. حافظ هم که از اقشار آسیب پذیر بود و توان خریدن چنین غذایی را نداشت، تنها در خواب و خیال خود این غذا را می پخت و می خورد
-----------
زبان را خورد و مغز و بعد از آن هم
بتِ سنگین دلِ سیمین، بناگوش

از قرار معلوم، نگار سیمین فام یا سیمین نام حافظ علاقه ای وافر به کله پاچه بخصوص مغز و زبان و بناگوش داشته به نحوی که تمام قسمت های کله پاچه را تنهایی و سنگدلانه میخورد و چیز زیادی گیر حضرت حافظ نمی آمد. البته با چنین نگار باابهتی هر کس دیگر هم بود حتی در زمانه ای که سکه بالای ده میلیونی هم وجود نداشت کل کله پاچه را دودستی تقدیم نگار می کرد.

عنوان شعر دوم : شوریده
زلف او شوریده دیدم حال من شوریده گشت (امیر معزی)
رفتم و قیمت گرفتم، داغ کردم، سوختم

شاعر اینجا شکل ماهی شوریده را در زلف یار دیده یا شاید هم شمیم ماهی شوریده را از زلف یار استشمام کرده و شوریده حال گشته اما پس از رفتن به بازار ماهی فروشان و قیمت گرفتن، مغزش داغ کرده و بی خیال خرید شده. البته این مساله مربوط به دوران الب ارسلان است و الحمدلله ما امروز از این موارد نداریم

عنوان شعر سوم : پول چایی
به هنگام گرفتاری، عیان کن پول چایی را
شکسته استخوان داند بهای مومیایی را

این بیت ثابت می کند پرداخت پول چای از دیرباز در ایران زمین مرسوم بوده و در دستگاههای دولتی آن دوران رونق فراوانی داشته. بعدها پس از اختراع میز، این پدیده به صورت های دیگری نظیر زیر میزی و بعدترها رومیزی متداول شد و در دوران معاصر به صورتهای پیشرفته تری تکامل یافت که شرح آن در این مقال نمی گنجد.
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
خوشحالم که برای دومین بار دربارۀ آثار شما صحبت می‌کنم. از لطف شما سپاسگزارم و امیدوارم حرف‌های نوبت قبلی به اندازۀ کافی برایتان مفید بوده باشد.
نقیضه‌های تک‌بیتی با محتوای فکاهه و طنز چند سال است که جای خودشان را باز کرده‌اند و خوب دیده شده‌اند. شما هم احتمالاً موارد مختلفی را در این زمینه دیده‌اید و سعی کرده‌اید الگوبرداری کنید و در این زمینه طبع‌آزمایی کنید. تک‌بیتی‌های مشترک با شاعران دیگر (خصوصاً شاعران کهن) به این شکل است که با مصرعی از آن‌ها شوخی می‌شود، یا جواب مصرع آن‌ها داده می‌شود یا از بخشی از شعر ایشان برای انتقال مفهوم و منظور خودمان استفاده می‌کنیم. معمولاً هم سعی می‌کنیم مصرع اول از شاعر اصلی باشد و مصرع دوم بازنویسی شود. البته معمولاً!
قالب شعر هرچه کوتاه‌تر باشد کار سخت‌تر است. نوشتن غزل از مثنوی سخت‌تر، نوشتن رباعی از غزل سخت‌تر، و نوشتن تک‌بیت از همۀ این‌ها سخت‌تر است. البته منظورم سخت بودنِ سرودن یک شعر خوب و قوی است. دلیلش هم مشخص است؛ فضا و واژه برای مضمون‌پردازی کم‌تر است. شما در یک غزل اگر چند بیت خیلی خوب داشته باشید و ابیات دیگر متوسط هم باشند، باز هم در کل شعر خوبی دارید؛ اما این ماجرا برای رباعی و دوبیتی و تک‌بیتی فرق دارد. شما جایی برای ضعیف نوشتن ندارید. در تک‌بیت باید اوج قدرت را نشان بدهید و از تک‌تک واژه‌ها به‌درستی استفاده کنید تا ضربۀ خوب و قدرتمندی بزنید.
در مصرعی که از شعر اصلی انتخاب می‌کنید، معمولاً یکی دو واژه وجود دارد که سوژه‌های قوی‌تری برای طنزپردازی و ایجاد موقعیت کُمیک هستند. واژه‌هایی که تکیۀ معنایی روی آن‌هاست؛ پس بهتر است با آن‌ها شوخی شود. این بیت زیبای ناصر فیض را بخوانید:
«داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید»
صد و یک عیب که شد، دلق من از کار افتاد
سوژۀ اصلی مصرع حافظ «دلق» است که جناب فیض با آن شوخی کرده است. شوخی خاصی که مخاطب انتظارش را ندارد. از کار افتادن دلق! گرچه شاعر با توانایی خودش، علاوه بر دلق، از تعداد عیب‌ها هم در شوخی استفاده کرده است.
این بیت را هم از خودم بخوانید:
«به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم»
و مدت‌هاست در دینم فقط سوراخ می‌بینم!
در مصرع اول که از حافظ است، دین، رخنه و مژگان می‌توانند سوژه‌های اصلی باشند که من از دین و رخنه (سوراخ!) استفاده کرده‌ام چون به نظرم جذابیت بیشتری داشتند. اگر رنگ سیاه مژگان را سوژۀ اصلی شوخی‌ام قرار می‌دادم، احتمالاً بیت ضعیف‌تری می‌نوشتم. در عوض الآن بیت خوب و قوی‌ای نوشته‌ام! (مشخص است که اصلاً شکسته‌نفسی بلد نیستم؟)
علاوه بر سوژه‌یابی، نوع پرداخت هم خیلی مهم است. مثلاً در اولین بیتی که فرستاده‌اید، «دوش» را به عنوان سوژه انتخاب کرده‌اید اما فقط یک شوخی سطحی و تکراری با آن کلمه کرده‌اید. «منِ بیچاره معطل ماندم» هم کار خاصی نکرده است و فقط وزن را پر کرده است. صابر قدیمی با همین مصرع طوری شوخی کرده است که هم سطحی و تکراری نیست، هم شگفتی و موقعیت کمیک بیشتری دارد:
«مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش»
دوش را در دهنم کرد و تماشا می‌کرد
هم از «دوش» به شکل بهتری استفاده شده است (بهتر از نظر شعری، نه از نظر اتفاق دردناکی که در دهانش افتاده است!)، هم با «تماشا کردن» به رفتار مسئولان و در نهایت حل نشدن مشکل اشاره کرده است. البته قصدم از این مثال‌ها مقایسه نیست؛ چون این ابیات از طنزپردازان کارکشته است و قیاسی این چنین جایز نیست. فقط برای درک بهتر حرف‌هایم به عنوان مثال ذکر کردم.
در تک‌بیت‌هایتان به شگفتی بیشتری نیاز دارید. چیزی که هم زیبایی بیشتری داشته باشد، هم مخاطب را غافلگیر کند. هرچه بیشتر از سطح به عمق بروید، به خلق شگفتی هم کمک کرده‌اید. می‌شود گفت که در هر پنج بیت شما شگفتی خاصی وجود ندارد و اتفاقاتی عادی می‌افتد. شما در عوض سعی کرده‌اید که با نوشتن نثری کوتاه در ادامۀ هر بیت، کمی این نقص را جبران کنید اما آمدن نثر خودش داستان دیگری دارد که عرض می‌کنم.
تک‌بیت‌ها باید کامل باشند و نیازی به توضیح نداشته باشند. برای مثال بخشی از کاری را که شما در توضیح بیت اول انجام داده‌اید، صابر قدیمی با «تماشا کردن» در بیت انجام داده است و دیگر نیازی نبوده برای بیان منظورش توضیح بدهد. وقتی گفتم هرچه کلمات کمتری داشته باشید، کار سخت‌تر می‌شود، منظورم همین بود. تک‌بیت قابلیت انتشار زیادی دارد و می‌تواند در پیام‌ها دست‌به‌دست شود اما امکان دارد در این فرایند انتشار، نثر و توضیحش پخش نشود. پس باید سعی کنید بیت شما کامل باشد. اما حرفم به این معنی نیست که نباید در کنار تک‌بیت‌ها از نثر استفاده کنید. اگر نثری هم برای هر بیت می‌نویسید، باید نثر طنز جداگانه‌ای باشد که شعر را توضیح ندهد، بلکه چیزی به شعر اضافه کند. یعنی شعر بدون نثر هم کامل باشد اما با اضافه شدن نثر، بارِ طنز بیشتری را شاهد باشیم. در این حالت نثری داریم که به‌صورت مستقل هم نثر طنز است اما به بهانۀ آن شعر نوشته شده است.
انتخاب مصرع هم از نکات مورد اهمیت است. نقیضه معمولاً روی شعری نوشته می‌شود که معروف است. شهرت یک مصرع یا شعر باعث آشنایی ذهن مخاطب با آن می‌شود اما ناگهان شما فضا را عوض می‌کنید و غافلگیری را ایجاد می‌کنید. این کار جذابیت بیشتری برای مخاطب خواهد داشت. البته که کامل و بی‌نقص و جذاب نوشتن شاید مهم‌تر از معروف بودن شعر اصلی باشد. به مثالی که از ناصر فیض زدم برگردیم. در آن بیت اگر کسی مصرع حافظ را نشنیده باشد هم به اندازۀ کافی لذت خواهد برد چون بیت زیبا و بی‌نقص و بانمک نوشته شده است. کامل ننوشتن را می‌توان در بیتی که با مضمون «شوریده» نوشته‌اید به وضوح دید. شاید مخاطبان زیادی اگر فقط بیت را بخوانند و به نثر دسترسی نداشته باشند، متوجه شوخی شما با ماهی شوریده نشوند. گرچه در این بیت و نثر شما، شوخی با شوریده در کل خوب درنیامده است! از تک‌بیت‌هایی که فرستاده‌اید، آخرین تک‌بیت (پول چایی) به نظرم از بقیه بهتر و کامل‌تر بود.
همۀ حرف‌هایی که زدم برای این نبود که شما ننویسید ها! اتفاقاً استعداد نوشتن شما باعث این همه صحبت شد. چون آثار شما قابل قبول است، باعث شد این همه جزئی به مسائل نگاه کنیم. پس خوب است که بنویسید و تمرین کنید. سعی کنید جدیدتر و جذاب‌تر بنویسید. آثار بقیه را بیشتر و بهتر و دقیق‌تر بخوانید تا بتوانید در سطح آن‌ها، بلکه فراتر از آن‌ها، بنوسید. من هم سعی می‌کنم در اولین فرصت یادداشتی دربارۀ تک‌بیتی‌های طنز بنویسم تا راهنمای بهتری باشد.
منتظر آثار بهتری از شما هستم. موفق باشید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.