رباعی خیلی افزونه برنمی دارد




عنوان مجموعه اشعار : یک رباعی و یک غزل
شاعر : عرفان عشقی نور


عنوان شعر اول : رباعی
مجبور شدید تا که پاکم بکنید
در خانه خود دست به ساکم بکنید
آن چیز که یک دست نگه داشته ام :
یک قطعه غزل هست که خاکم بکنید

عنوان شعر دوم : غزل
شگفتا که از ان عشق، فقط عین و قِ مانده ست
و این عُق زدنم حاصل آن شین نخوانده ست
کسی عاشق خود ولی، ولی در هوس غیر
که الان شده هشیار و دل از غیر ستانده ست
کسی حرف دلش را ز خودش دور گرفته
که دیوانه، شده خون و خود از چشم فشانده ست
کسی عشق خودش را به دو تا عشق بدل کرد
عجیب است! چرا آه در این آی چپانده ست؟
همان او که از او حادثه ها خواندم و خواندید
منم! راوی این شعر که در خویش نمانده ست
بخندید که او از دل '' خود '' رانده خودش را
نخندید که او جای خودش شاه نشانده ست


عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : زهیر توکلی
ببینیم قصه ای که این رباعی دارد برای ما تعریف می کند، چیست؟ راوی شعر دارد با یک جماعتی حرف می زند. آن جماعت، مجبور شده اند که او را پاک کنند یعنی پاکسازی و حذف کنند یا این که او را از گناهی که دارد، پاک کنند: ارشادش کنند/تادیب و تنبیهش کنند. در مصرع دوم می فهمیم که او از خانۀ خودش اخراج شده است: ساکی به دست گرفته و روانۀ آوراه شدن است. پس تا اینجا مقصود از «پاک کردن» ظاهراً باید همان تنبیه و تادیب باشد نه کشتن و اعدام کردن. حالا این سوال پیش می آید که راوی چه حرکت ناشیرینی کرده است که باید او را تنبیه و تادیب کنند؟ در بیت بعدی، معلوم می شود که جرم او عشق ورزیدن و بیان بی پروای عشق است زیرا درخواست دارد که حالا که می خواهید مرا خاک کنید، این غزل را هم در کفنم بگذارید. اینجا می فهمیم که «دست به ساک شدن» که کنایه از سفر بود، استعاره از سفر مرگ است و پاک کردن هم همان کشتن است. خب! اینها همه خوب است به عنوان یک طرح برای یک شعر امّا در کدام قالب شعری؟ در رباعی، عملا یک مضمون مرکزی را باید در چهار مصرع بپروریم و پخته کنیم به طوری که در پایان مصرع چهارم، علاوه بر این که دایرۀ مضمون بسته می شود، در بازخوانی دوباره و چندباره، همه چیز در خدمت همان مضمون باشد یعنی همه همان جهتی را نشان بدهند که قرار است خودروی چارچرخۀ رباعی روی همان جهت حرکت کند و در مصرع چهارم به مقصد برسد. افزونه داشتن عناصر، مازاد بر این غرض، معمولا ضربۀ نهایی رباعی را کمرنگ می کند. ابهامی که حاصل ایهام در «پاکم بکنید» است، به عنوان یک تکنیک، دست مریزاد دارد. ما تا پایان بیت اول فکر می کنیم که راوی، از خانه اخراج شده است و مقصود از «پاک کردن» او، اخراج کردن اوست ولی در بیت دوم می فهمیم که نه! مقصود از «پاک کردن» او، کشتن او بوده. این خوب است اما کمکی به این شعر به عنوان رباعی نمی رساند چون تمام این رباعی باید متمرکز باشد بر حس ناگوار یک عاشق که این جماعت، نه تنها عشق را درک نمی کنند، عشق را جرمی با تاوان مرگ می دانند. این حس عاطفی حالا ممکن است با لحن اعتراض یا با لحن قلندروار و ملامتی یا لحن مظلومانه و حسرتبار پردازش شود ولی «کشته شدن عاشق به جرم عشق» از همان اول شعر باید «موضوع» شعر باشد و متاثر کردن مخاطب از فرجام تلخ عاشق باید «غرض» شعر باشد. به خاطر این است که می گویم افزونۀ ابهام که ناشی از ایهام است، اینجا جواب نداده است.
حالا برویم به سر وقت زبان شعر؛ اولین و بنیادی ترین نکته ای که می شود بر این رباعی از نظر زبان شعر گرفت، ردیف «بکنید» است. بعضی چیزها خیلی دلیل و مدرک ندارد، ذوق اهل زبان یعنی فصیحان و سخنوران آن زبان است. ردیف قرار دادن «بکنید»، تا حدود زیادی از این ناحیه ایراد دارد. شما دیوان شاعران بزرگ معاصر ما از قبیل منزوی، شهریار، سیمین، سایه، بهمنی، نیستانی و ... را ورق بزنید و ببینید چند شعر پیدا می شود با ردیف «بکنید» یا حتی «بکنم/بکنی/بکند...»؟ البته می شود توضیح علمی داد که چرا نباید گفت: «خاکم بکنید» و باید گفت: «خاکم کنید»؛ توضیح علمی اش این است که ما وقتی یک گروه فعلی با مادّۀ «کردن» می سازیم، در حالت امری یا التزامی، فعل «کردن» را بدون «ب» می آوریم؛ مثلا «اگر علی فراموش کند که کلید را بیاورد، پشت در می مانیم» یا: «علی! ماجرای دیشب را فراموش کن». با یک مثال دقیقتر توضیح می دهم؛ شما و دوستتان دارید در خیابان می روید و ناگهان یک ماشین خیلی گران قیمت می بینید و می گویید: «علی! آنجا را نگاه کن!». حالا یک وقتی هست که می خواهید چیزی را به علی نشان دهید و او نمی فهمد دقیقا کجاست و چیست. می گویید: «علی! مستقیم سمت راست را نگاه بکن!» اینجا امر شما به مطلق نگاه کردن نیست بلکه جا و جهت خاصی را به قصد دیدن چیز خاصی، اراده کرده اید و به خاطر همین هم، تکیه در تلفظ می آید روی «ب» در «بکن». به هر صورت، پاشنه آشیل این رباعی از نظر زبان شعر، ردیف «بکنید» است.
نکته دیگر این است که «در خانۀ خود دست به ساک شدن» یعنی «در خانۀ خود مسافر بودن». این یک بیان نقیضی است و معنی بیقراری علیرغم سکون و آرامش ظاهری را می رساند نه «از خانۀ خود به زور اخراج شدن». مساله در انتخاب حرف اضافه است. اگر می گفتید: «از خانه خود دست به ساک شدم» آن وقت این مشکل به وجود نمی آمد. بیت دوم، در بیان مقصود نارساست. جملۀ طبیعی شما این بوده: «اینچه در دست من است، غزلی است، مرا با این، خاک کنید». حالا شما خودتان مقایسه کنید که جمله نهایی یعنی شکل کنونی بیت، این مقصودتان را می رساند یا خیر. در پایان، همین-طوری سردستی، یک بیت به ذهنم رسید که می شود پیشنهادی باشد برای رباعی شما:
من نیستم؛ اینچه هست، در دست شما
بیتی است که واجب است خاکش بکنید
درباره غزلتان که مطلعش درخشان است، در فرصت جداگانه ای صحبت کنیم، بهتر است. الآن وقت برنامه تمام شده و از اتاق فرمان دارند تذکر می دهند...

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۱
عرفان عشقی نور » 12 روز پیش
سلام جناب توکلی بسیار ممنون بابت نقد عالیتون خواستم یه نکته رو بگم که منظور من در مصراع چهارم از '' یک قطعا غزل هست که خاکم بکنید '' این بود : به عقیده من، شاعر (مثلا مولانا) قبرش قونیه نیست، قبرش همون دیوان شمس و شاهکارش یعنی مثنوی و فیه ما فیه و... ست منظورم این بود که اولا با قطعه و غزل، یه ایهام تناسب بسازم، و دوما بگم که منو در این غزل دفن کنید، یعنی من شعر میگم که منو اینجا دفن کنید، در واقع دارم واسه خودم قبر تولید میکنم اما فکر کنم نتونستم این منظورو برسونم؟ یه ایهامم توی یکدست رو

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.