سهم مخاطب...




عنوان مجموعه اشعار : واپسین چراغ
شاعر : محمد جوانمرد


عنوان شعر اول : مسخ
شب در عمق ظلمات خویش استاده است
و سحرگاه با جامه ی سیاهی بر تن
بزدلانه
در پشت کوه های بلند مخوف، خود را به خواب زده است!

و هیچ چیز
حتی امید به جنبش زمان
روزنی از نور بر امپراطوری سیاه دشت
نمی گشاید.

گویی عقربه های ساعت هم
مسخ کابوس سیاه شب شده اند.
بختکی که بیش از تمامی روزها واقعی می نماید.
با چشمان باز کابوس می بینیم
و توان فریادمان نیست!
نه
هیچکس بیدارمان نخواهد کرد
کسی ناجی ما نخواهد بود
چه در این خانه
این عفریته ی پلید
بر همگان چیره شده است.

▫️امید را بر تکه چوبی نیم سوخته بسته اند.
آخرین دستاویز
پیش از آرمیدن ابدی
در باتلاق مکنده ی ترس.

جلادی مشعل به دست
وحشت چشمان ما را تغذیه می کند
و فریاد میزند
"شما را دیگر امید بیداری نیست! "

زان پس همگی مردگانی خواهیم بود
با نفس های بریده بریده و سرد
بی صدا
آرام
که مرگ خود را در تمامی لحظات می زیند.

عنوان شعر دوم : خاک طعنه فروش
در پس پنجره چون می نگرم
آسمانی کم نور
آسمانی غمگین می بینم
که نمی تابد هیچ
آفتابی بر آن
و اگر هم آفتابی بینم
آن چنان بی رمق است
آن چنان سرد که گویی او هم
طاقتش نیست ببیند قفس تنگ مرا

▫️ از سرم می گذرد:
"هر کجا باشم باشم آسمان مال منست"
در پسش ولوله ای، همهمه ای در دل من می جوشد
و به من می گوید:
که زمین مال تو نیست!
و زمینش اینجا چون قفسیست
آسمان درگه او
که در آفاق به هم بند شدند.

خانه ام
آه چه دور!
خانه ام آه چه دورست از من
چه غریب افتادم من بر این خاک زمستان زده ی طعنه فروش!



عنوان شعر سوم : واپسین مدارای عشق
تو واپسین مدارای عشق بودی با آدمیان
سخنی دردآگین و زیبا با انسان
که او را در آستانه ی فراموشیست
تو روزنه ی واپسین بودی
ایمان به وجود نور
پرتوی نیالوده به هجوم لشکر سیاه شب
که بر چشمان نیم باز من
مردم گشوده به جستجوی دریچه ای
تابیدن گرفت.
دریای فراروی چشمت
گستره ی نگاه تو را
با کرانه ی خویش تنگ در آغوش کشیده است
قطره ای که از گوشه ی چشمت جوشید
آستان رویت را وداع گفت و بر خاک تشنه ی ساحل فروافتاد،
مرواریدیست نهان
که دلتنگی خود را سخت در آغوش می فشرد
به امید آنکه روزی دوباره در چشمان تو
وطن خویش را باز یابد.
با تو می توان با خود، با تو و با عشق تنها بود
و عشق را از نگاه هرزه ی چشمان کور دور نگاه دا‌شت
چنان چون روزنه ی واپسین
چنان چون مرواریدی نهان در صدف؛ امیدوار به بازگشت به وطن خویش.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
يكي از جذابيت هاي شعر كه از پس زيبايي شناسي ها و كيفيت ادبي، قابل توجه است، انگيزش ذهني مخاطب و مشاركت پذيري شاعر مي باشد. در واقع شاعر اين روزگار نمي تواند با سهل انگاري و ساده انديشي، مخاطب خود را فرودست خويش ببيند و خود را در قباي مرادگونگي متصور كند. اين تصور باعث مي شود مخاطب نه با شعر همراهي كند و نه شاعر را دنبال نمايد. سه شعر از "محمد جوانمرد" بهانه اي شد تا با اشاره به اهميت جدي گرفتن مخاطب در توليد آثار ادبي و اصلاح عام انگاري مخاطب فرهيخته ي امروز، از امكان مشاركت بيشتر مخاطب در اعتلاي ارزش ادبي اثر ياد كنيم.
شاعر در بسياري از سطرهاي اثر تلاش كرده است به لحن و لهجه اي بنويسيد كه آن را نزيسته است و در واقع با آن مانوس نيست و همين امر باعث ملال آوري شعر و دلزدگي مخاطب مي شود. پر واضح است كه استفاده ي بهنگام از اين ظرفيت ادبي هم چنان كه در بسياري از آثار شاعران بنام اين روزگار هم چون مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو، سياوش كسرايي، محمدرضا شفيعي كدكني و... اسباب تشخص ادبي شده است مي تواند در جان بخشي به فرم و زنده و زايا كردن زبان كمك نمايد.
جوانمرد به توان ارائه ي محتواي خويش و انتقال سريع كشف و شهود خويش مطمئن نيست از اين رو سلول به سلول شعر خويش را به گماني اشتباه، دچار اضافات وصف و شرح نموده است. گاه در يك بند چند سطري شعر سه بار به سياه بودن شب را ذكر كرده است و گاه براي وصف مرده اي، بي احتياط و بي وسواس، آرام، سرد و بي حركتي را قيد كرده است و مگر مخاطب از مرده، تصور تني گرم و شاداب و رونده دارد كه ضرورت اين وصف را بر خود وارد مي بينيم.
به اين سطر توجه شود: "و عشق را از نگاه هرزه ی چشمان کور، دور نگاه دا‌شت!" حتما شاعر در دوباره خواني اين سطر متوجه مي شود كه برخاستن نگاه هرزه از چشماني كه كور است تعبير فزاينده اي نيست و يا در اين نمونه كه: "در پس پنجره چون می نگرم/آسمانی کم نور/ آسمانی غمگین می بینم/ که نمی تابد هیچ آفتابی بر آن..." آفتاب از آسمان مي تابد و نه به آسمان و اگر هم بخواهيم از اين خرق عادت استفاده ي بهتري برده باشيم به درستي ادا نشده است. و ديگر نمونه مثلاً "شب در عمق ظلمات خویش استاده است و سحرگاه با جامه ی سیاهی بر تن بزدلانه در پشت کوه های بلند مخوف، خود را به خواب زده است"! آيا همين كه مخاطب بداند سحرگاه خود را در پشت كوه هاي بلند مخوف خود را به خواب زده است مويد بزدل بودن و يا هر وصفي مشابه نمي تواند باشد!
توجه به همين نكات ساده اما تاثيرگذار در كيفيت ادبي شعر مي تواند شاعر را با سرعت بيشتري به مقصد برساند. چنين باد

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند متولد‌چهارم اردیبهشت ۱۳۵۳ اندیمشک دانش آموخته مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع سال ۱۳۸۰ به من که ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.