باید واژگان در تسخیر شاعر باشند نه برعکس




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : سهیلا السادات اولیایی


عنوان شعر اول : بخند...
اے تاکـ زخم خورده‌ے آزرده‌تن! بخند.
لیـــلای رنج‌دیده‌ے غمگین من بخند

اے روزهات حسرت و اندوه و التهاب
شب‌ها کشیده چادر غم روی تن،بخند

فاتــح‌تر از همیشه بیا از دل نبــــرد
برقله هاے حــادثه پرچم بزن،بخند

یک قصه بیش نیست غم جاودانه‌ات
ای یوسف دریده به تن پیرهن ،بخند

سرب سکــوت بود جواب سوال‌هات
ای مُهر درد خورده به روی دهن،بخند

پیداست جاے تیشه‌ے بیداد بر تنت
برخیز و زیر سنگ هم اے کوهکن بخند

من قرن ها سکوت تو را خوب دیده‌ام
این بار بی مضایقه فریاد زن،بخند

سهم من از تو عشق،فقط عشق بود و بس
ای خون تا همیشه در رگ من!
ای وطن!
بخند.

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می گویم
بی تردید، شاعرانگی در کلیت این اثر موج می زند اما آفریننده آن به خوبی نتوانسته از پس تسخیر کلمات بر بیاید.
روانی و سیالی از دیگر ویژگی های این شعر است پس می توان گفت شاعر این کلمات می داند که چگونه از آنها بهره ببرد و بر راز و رمز کار واقف است.
از همان ابتدا غزل با مطلعی سالم شروع می شود. یک مطلع خوب گاهی می تواند 50 درصد بار شعر را به دوش بکشد. اگرچه مراعات النظیر بین اجزای مصراع اول و دوم به خوبی رعایت نشده است در مصراع نخست از تاک زخم خورده سخن به میان آمده، اما بلافاصله در مصراع بعد از لیلایی حرف می زند که غمگین و تنهاست. طبیعتا انتطار داشتیم که تصویر تاک زخم خورده و عناصر مرتبط با آن در مصراع دوم ادامه یابد یا این که با وجود لیلا در مصراع دوم از حال و روز مجنون سرگشته در مصراع نخست حرفی به میان می آمد. این عدم تجانس کلمات که بیشتر به نظر می رسد نه از سر ناتوانی شاعر، بلکه به دلیل کم دقتی اوست از میزان جذابیت مطلع کاسته است.
تصویر پارادوکسیکال خندیدن در عین اینهمه اخبار بد، به خوبی در اندام شعر جریان دارد اگرچه می توانست با کاربرد کلماتی شبیه اگرچه، باز هم، هر چند، با آنکه، اما و... شدت دو تاثیر آن را دوچندان کرد. مثلا اگرچه اینچنین است اما تو بخند... با آنکه .... باز هم بخند.
در بیت دوم: استفاده از روزها به جای روزهایت اگرچه به می تواند صمیمیت بیت را بالا ببرد اما از صلابت و استحکام شعر می کاهد. ضمن اینکه جمله باید اینچنین می بود: ای روزها پر از حسرت و...که به ضرورت وزن به شکل فعلی در آمده است.
بیت سوم خیلی منسجم و خوب پیش رفته و کلمات متجانس را با هم و در کنار هم نشانده است. قله، فتح. فاتحانه. پرچم، نبرد و حادثه...
اما در بیت چهارم با دو مشکل کوچک مواجهیم. نخست اینکه بهتر بود آن مصرع اول را که با برداشتی مستقیم از یک شعر معروف است در گیومه می گذاشتید ثانیا در مصراع دوم داستان یوسف، خیلی ناگهانی و بدون مقدمه مطرح شده است. درواقع به نظر می رسد شاعر می بایست برای ادامه مصراع اول، تصویر دیگری می آفرید و تلمیح یوسف را در بیتی دیگر و با زمینه چینی بیشتر به کار می گرفت. در اینجا هم نیاز به مراعات النظیر مناسبی برای داستان یوسف بود تا پیوندهای بهتری برقرار شود.
در بیت پنجم
مصراع نخست را خیلی جانانه و قوی شروع کرده اید اما" مهر درد خورده" به روی دهن خیلی هنرمندانه نیست. هم به خاطر مهر درد. و هم آوردن فعل خورده بعد از درد، آنرا در خوانش دچار مشکل می کند و ترکیبی شبیه" دردخورده "می سازد. گذشته از اینها در ویراستاری می خوانیم که از " به روی" یا "بر روی" باید پرهیز کرد. اینجا هم می توانست مهر درد خورده بر دهن باشد. پس کلمه "روی " صرفا برای پر کردن وزن آمده است!
دیگر اینکه در خلق تصویر کوهکن در بیت ششم به نظر راه به خطا برده اید چون انجا سخنی از بیداد نیست. فرهاد از سر عشق، تیشه بر کوه می زد اما با تصویر فعلی ما داستان دیگری در مورد شیرین و فرهاد را تجربه می کنیم. ضمن اینکه کنار هم قرار گرفتن فعل امر" برخیز" و "زیر سنگ بودن"باور پذیری آن را سخت می کند. چگونه شخصی می تواند هم برخیزد و هم زیر سنگ بخندد. اینجاست که دست شاعر برای مخاطب رو می شود و او به سادگی می فهمد که کلمه برخیز را باری به هرجهت و برای پرکردن وزن شعرتان به کار برده اید!
با وجود همه این چالش های ریزو درشت، این اثر با پایان بندی خیلی خوبی تمام می شود..
من باز تکرار میکنم و ایمان دارم که شما شاعر خوش آتیه ای هستید اما گاهی از سر بی دقتی از کلمات کار می کشید.
انتظار می رود با سابقه و تجربه چندساله تان در سرودن، وسواس بیشتری برای کنار هم قرار دادن کلمات و واژگان و همچنین تصاویر داشته باشبد.
شعر با همین ریزه کارهاست که ماندگار می شود. توصیه می کنم در صنعت تلمیح که شگرد مخصوص شماست بیشتر دقت کنید و در نمونه هارا در شعر شاعران متقدم و معاصر رصد کنید!
نکته ای که "مخاطب خاص" در خوانش شعر شما دستگیرش می شود این است که سکان هدایت این شعر در دست کلمات قافیه بوده و آنها شما را به هر سویی که خواستند کشانده اند، در حالی که این شما هستید که باید هدایت این شعر را به عهده می گرفتید. من تصور می کنم قافیه ها بر شما فرمان می دهند.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » 6 روز پیش
سلام و عرض ادب. شعر زیبایی‌ست این شعر خانم اولیایی هم، مثل اغلب شعرهای دیگرشان. مصراع آخر شعر را نتوانستم درست بخوانم و به نظرم رسید در وزن نیست. (در همین وزن و قافیه و ردیف، شعری دارم که دوستش هم می‌دارم در http://naghdesher.ir/review/1051). در نقد،اشارات خوبی به جزئیات شده‌است و از آقای احرامیان‌پور باید ممنون بود که زیبایی‌های شعر را روشن‌تر نشان داده‌اند و چه خوب گفته‌اند که توجه به اهمیت کلمات و دقت در واژه‌گزینی، یکی از کلیدهای توفیق در اغلب شعرهای ماندگار است.
سهیلا السادات اولیایی » 12 روز پیش
درود فراوان بر شما جناب احرامیان‌پور.سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.