هنوز در چمبر نثر




عنوان مجموعه اشعار : عشق
شاعر : الناز خدابنده لو


عنوان شعر اول : ای عشق
گاه می اندیشم باخود:

گل بهتراست
یاتو؟

دریا پهناوراست
یانگاه تو؟

زلالی باران
یازلالی چشمانت؟


به راستی کدام یک؟!


وای از آن وقتی که
خداوند
چشم هایت را آفرید

بی شک
خویش
چند لحظه درآن خیره شد

بوسه ای
برروی آن دو الماس نهاد

که اینک
همچون ماه شب چهاردهم
می آیی
مینشینی
دربرابر
دیده ام

درآسمان تیره ی دلم
می تابی
می درخشی

وبا خود می بری
تمامِ من را
تمامـــــــِ
تمامش را

از تو برایم انتظاری بیش نمانده
انتظاری که تاسرحدجنون میکشانَدم

وای از چشمانت
ای عشق
وای از خطوط درونش
وای از روشنی عمق آن
وای از دست دل دیوانه ام

آه ازدست تو
به راستی که چه خالقی داری

زیبایی را
بی شک
معیار تویی .

عنوان شعر دوم : دوست داشتن

دوست داشتن راکه نباید جارزد!
دوست داشتن راباید در گوش لاله ی سرخ زمزمه کرد!

همین بس
که فهمید
دوست داشتن مانندشاخه گلی ست

که باید
ان را
درمیان دستانت بگیری

و با چشمان بسته
آنقدر لمسش کنی
تابرایت معناشود.

اری
دوست داشتن را باید لمس کرد !



عنوان شعر سوم : عشق
خدای من
مراعاشق بمیران!

چراکه درعشق مظلومیتی پاک نهفته است
بسان دخترکی تنها
به دنبال بادکنکی
گرفتار در دست باد...

تنهاچیزی که دردیدگانم جای دارد
تصویرعشق است وبس

تنهاچیزی که به آن خیره میمانم
سپردنش دست شراره های باداست

وتنهاخواسته ی پاکم
رسیدن دستان کوچکم
به پهنای آسمانی ست
که اورادربرگرفته

مگرمیشود عاشق بودو پاک نه؟
مگرمیشودعاشق بودوصادق نه؟
سرشت عشق درچنگال پاکی عجین شده
ذات عشق پاکی وراستی ست

مجنون دربرابرعشقم زانومیزند
و لیلی تمنای عشقم را دردل دارد

من دراقیانوس چشمانم
تک قایق کوچکی راخیره گشته ام
که تو را در بر دارد

درساحل آبی چشمانت
میشود رقص آسمان را تماشاکرد

این روزها آدمیان عشق نمیدانندچیست

این روزهاروزهای عجیبی ست
این روزها ...

اشتباه معنا کرده اند عشق را
هراحساس گذرا و هر هیجانی راعشق نام نهاده اند

شاید هم واژه تمام کرده ایم
آری
کم آورده ایم
درلغت نامه مان چیزی جز عشق برای احساسات زودگذر خویش پیدانکرده ایم

نامش که عشق نیست
نام هرهیجانی که عشق نیست

عشق دنیای خودش رادارد
دنیایی ورای تمام تصوراتمان
ورای تمام نیازهایمان

آدمی باعشق جان میگیرد
نفس میکشد
لبخندمیزند
وناگهان
تمام میشود...!
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
از سال هاي حول و حوش نهضت مشروطه يعني از همان زمان كه اشعار موزون اروپايي ، بدون وزن صورت گرفت و در نشريات داخلي منتشر گرديد ، اصطلاحاتي چون شعر منتور ، نثر شاعرانه و نثر ادبي هم رواج يافت . اين هنوز در حالي بود كه شعر نيمايي هم ابداع نشده بود چه برسد به شعر سپيد و شعر آزاد .
امروزه مي توانيم از منظر زبان شناسي تعريف روشن و نسبتا دقيقي از نثر ادبي و شاعرانه ارائه دهيم . از اين منظر نثر ادبي سخني عادي و فاقد تخيل است كه تنها با تمهيداتي خاص از نظر صوري از نثر روزمره متمايز شده باشد . مثلا جمله ي ساده "من غروب هر روز به سينما مي روم" را مي توان با قاعده افزايي هايي مناسب به جمله اي با رباني برجسته تبديل نمود و به نثر ادبي رسيد بدون آن كه معنا تغيير خاصي كرده باشد . «من پسين هر نهار به سينما مي شوم"
نثر شاعرانه اما حاوي تخيلات شاعرانه و داراي ماهيت استعاري و نمادين است (فرماليست ها استعاره را بنياد شعر مي دانند) اما استعاره و نمادهاي آن خودكار شده و از بار نشانه شناسي و زيبايي شناسي تهي شده و تنها بار معناشناختي آن باقي مانده است . به اصطلاح اين وضعيت را بهره بردن از تشبيهات ، استعاره ها و نمادهاي مرده مي نامند . تشبيه چهره معشوق به ماه يا گل يا به كار بردن استعاره ي دريا براي نگاه عميق يا نماد باران براي زلالي چشم يار از همين دست تمهيدات مرده محسوب مي شود . تشخيص تشبيه و استعاره و نماد مرده به ديد و اشراف كامل مخاطب از شعر روزگارش بستگي دارد . چه بسا متني مرده در نگاهي ، در نگاهي ديگر هنوز متني زنده و پر انرژي باشد .
متن هاي خانم «الناز خدابنده لو» دقيقا در موقعيت نثر شاعرانه قرار گرفته است . تشبيهات و استعاره هاي آن تازگي و طراوت خود را از دست داده اند و كاملا كليشه اي شده اند .
اگر بداعت و تازگي مضامين و تصاوير شعر را مهم ترين عامل زنده بودن آن بدانيم ، متن هاي خانم «خدابنده لود» فاقد اين عنصر زندگي بخش است . متن هايي كه هيچ دريچه ي تازه و نامنتظره اي به سمت موضوع نمي گشايند و با كلي گويي و ذهني گرايي در واقع حرف هايي عادي اما برجسته سازي شده را ارايه مي دهند .
متن هاي «خدابنده لو» بي ترديد ادبي و شاعرانه هستند اما هنوز از واقعيت فراتر نرفته اند و به همين دليل به شعريت نرسيده اند .
اطناب و تكيه كلام هاي رمانتيك و سانتي مانتال (احساساتي) از مهم ترين خصايص نوشته هاي «خدابنده لو» محسوب مي شود . در واقع مغز سخن در اين سه متن چند جمله بيشتر نيست كه شاعر با افزودن سطرها و پاره هايي بي نقش و خنثي آن را توسعه داده و بي جهت طولاني ساخته است . "به راستي ..." ، "واي از ..." ، "آه از ..." ، "آري ..." و تكيه كلام هايي از اين دست امروزه هيچ كاركردي شاعرانه هاي ندارند و تنها مخاطب را به ياد نمايشنامه هاي قديمي مي اندازند كه حتي آنها هم امروزه ديگر نوشته و اجرا نمي شوند .
در يك نگاه كلي مي توان فقدان تخيلات تازه و بكر و درازگويي (و تزاحم تصاوير يا فقدان هماهنگي ميان تصاوير و تركيبات) ، كليشه پردازي ، وفور كلمات كلي و مجرد چون تيرگي ، عشق ، زيبايي ، پاكي ، صداقت ، راستي و ... (و تصاوير و تركيبات ذهني برساخته از آنها) و تكيه كلام هاي احساساتي و سطحي هر سه متن خانم «الناز خدا بنده لو» را به نثراي شاعرانه ي ساده اي بدل ساخته است . با اين حال توجه به سن كم شاعر و تجربه ي ناچيز او در شاعري ، مخاطب را تا حدي به آينده ي او اميدوار مي كند .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.