رعایت هارمونی زبانی




عنوان مجموعه اشعار : دفتر اول
شاعر : ودود جوانی


عنوان شعر اول : بی نام
در چارچوب عشق مرا جا نمی کنند
آنها که از دلم گرهی وا نمی کنند

من گشته ام همیشه و پیدا نکرده ام
آنها نگشته اند و پیدا نمی کنند

آرامش خیال همین بس که بی گمان
در کفش های پاره ی ما پا نمی کنند

اصرار بی خود است نجابت برای عشق
وقتی که با نجابت ما تا نمی کنند

با احتمال های مجازی نشسته اند
فکری برای حل معما نمی کنند

یوسف نبوده اند بدانند بعد او
مردان مصر رو به زلیخا نمی کنند

آدم نمانده ام که بفهمم برای چه
فکری به حال گریه ی حوا نمی کنند

ابن السلام بودن شان پیشکش، ولی
این جمع اعتماد به لیلا نمی کنند

ما با تمام قلب نشستیم و سوختیم
اینها توجهی به دل ما نمی کنند




عنوان شعر دوم : به محمد شریفی
دوباره می چکد از لابلای دفتر ها
پیام سرخ تو تا امتداد باور ها

شبیه مورچه ام پیش پای اهرامت
اسیر هیبت نا باور محجر ها

روایت است که پیش نگاه مضطرب ات
به خاک تشنه ام افکنده اند بربرها

کنون که پنجره تنها مسیر رفتن ماست
ببین که بی خبرم از شکستن درها

سکوت می شوم اندوه بسته دست مرا
اگر نه می زدم امشب به سیم آخرها

بگو به خاک، تو آن روز کیمیا شده ای
که ریخت در دهنت خون این صنوبرها

بگو به ابر نبارد..... بگو فقط طوفان
خراب می شود این خانه بعد تندرها

امید از من مومن بشوی و هیچ مگوی
که می روم پس از این پا به پای کافر ها

مرا مخوان به نمازی که سر به سر شرک است
که بی نیازم از این جمع خاک بر سرها

اگر رسول شوم نوح می شوم بی شک
به آب می زنم از فتنه ی پیمبر ها

مرا به چاه مینداز با امید خلاص
که نا امیدم از اندیشه ی برادرها

مخواه دست مرا بسته ی دم کفتار
ببند پای مرا پیش بال کفترها

قبول کن که نجات من و تو در مرگ است
جدای هر چه عقیده ست.... هر چه باور ها

بخند تا که پس از مرگ خنده چاره شود
ببین چه شور عجیبی فتاده در سر ها ...












عنوان شعر سوم : به ح جهان آرا
وقتی برای زندگی اینجا هوا کم بود
وقتی هوا تعبیر کابوس جهنم بود
اسم تو را هرگز نپرسیدم و می دانم
نام تمام کوچه های شهر مبهم بود ....

از کوچه اسم خون به گوشم می خورد اما
یادم نمی آید کجا بودم، کجا بودیم؟
ما احتمالا خواب می دیدیم و خواب آلود
بی تاب رویاهای رنگین شما بودیم

از جنگ با ما تخم نفرین یادگاری هست
هر جا که می پاشد درخت خشم می روید
دیو سیاه جنگ با چشمان خون آلود
درگوش نخلستان فقط از مرگ می گوید

شلیک مشق از لوله ی درس معلم ها
با ما به تنهایی شبیه تیر دشمن بود
ما درس را بالا می آوردیم و لامصب
انگار ساعت روی زنگ مرگ و شیون بود

در کوچه با آبی شعار مرگ بر قرمز
در خانه با قرمز غلط از دفتر آبی
کابوس ترکش، فکر موشک، بوی خاکستر
نفرین به این کابوس، این جلاد بی خوابی

کار هیولا غیر آدم کشتن است آیا؟
ما روزها در شهر مدفون شب درون مرگ
ما سالها در جنگ افسردیم و برگشتیم
با دستهایی سرخ از تاثیر خون مرگ

وقتی برای مرگ ثبت نام می کردند
وقتی سوال جنگ را از مرگ پرسیدی
از آخر صف دزدکی تا اولش رفتی
انگار هول حمله بودی و نمی دیدی

من خوب می دانستم از اول که پایانش
تعبیر خواهد شد همان خوابی که تو دیدی
پاییز آمد برگهایت را بخشکاند
تو دست رد بر سینه ی پاییز کوبیدی

در خانه های شهر نوری هم اگر باشد
نور شعاع رنگ سرخ خون مردان است
فرق است بین حق و باطل، نور و تاریکی
این سینه دیوار و او در خانه پنهان است

وقتی که تیر کینه روی سینه ات پاشید
یک شهر پشت تو برای تو دعا کردند
ای کاش می دیدی برای حجم لبخندت
بی تاب و گریان خواهران من چه ها کردند

حالا ولی اوضاع ناجور است و بی سامان
باید کسی فکری کند ... مردم...کسی ...کاری
انگار خاک مرده پاشیدند شهرم را
در خواب غفلت رفته اند این قوم انگاری

حالا تمام شهر با نومیدی مطلق
از حال و روز مادر پیرت خبر دارند
قلبم گواهی می دهد انگار می خواهند
اسم تو را از کوچه ی بن بست بردارند

اصلا خیالی نیست.... بردارند نامت را
این وضع ناجور از همان اول مسلم بود
شادم که وقتی عاشق پروانه ها بودی
اسم تمام دختران شهر مریم بود ...
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعری که از «ودود جوانی» می خوانیم نشان دهندۀ اشتیاق او برای سرودن شعرهایی تأثیرگذار و هماهنگ با جریان امروزی شعر است. او در هر شعر، به تجربه ای تازه و مخصوص به خود، دست زده است. در یک شعر به رعایت نسبت ها و زبان برآمده از سنت‌های ادبی دست زده است و در شعری دیگر تعهد به سنت های ادبی را کنار گذاشته و سعی کرده است به حال و هوای امروزی شعر بیشتر نزدیک شود. و البته گاهی نیز سعی کرده است ترکیبی از هر دو تجربه را در شعر پیاده کند. او همچنین سعی کرده است قالب‌های مختلف را تجربه کند و اگرچه به نظر می‌رسد دل در غزل دارد، تجربۀ چارپاره‌اش از غزل هایش بهتر از کار درآمده است.
دربارۀ این سه شعر می‌توان به صورت جزیی هم حرف زد اما به نظر می رسد تجربۀ شعری «ودود جوانی» آنقدر هست که اشاره ای به شعرش برای او کافی باشد. تمرکز من در نقد کارهای این شاعر، بر چهارپارۀ اوست که به نظرم منجسم تر از غزل‌هاست. در این شعر، دو نکته وجود دارد که کار شاعر را اندکی دچار ضعف کرده است. اولین نکته تطویل بی دلیل کلام است. به نظر می‌رسد با شاعری رو به رو هستیم که از شعربلند سرایی خوشش می آید. اتفاقاً در روزگاری که همه شعر کوتاه می‌گویند، چنین خصلتی در شعر می تواند به یکی از عوامل برجسته سازی شاعر منجر شود. این البته زمانی اتفاق می‌افتد که بلند شدن شعر به اطناب منجر نشود. نه کوتاه بودن و نه بلند بودن شعر، به خودی خود حسن یا قبحی محسوب نمی‌شوند. مهم این است که این کوتاهی و بلندی براساس نیازی از دل شعر برآمده باشد. اصرار شاعر بر گفتن حرف های بسیار در شعر، باعث شده است در سطور پایانی ما با نوعی شعارزدگی در شعر رو به رو شویم که از ارزش و اعتبار اثر کاسته است.
نکتۀ دومی که دربارۀ این چهارپایه باید گفت، عدم رعایت هارمونی و هماهنگی میان زبان شاعر در سطرهای مختلف است. به عنوان مثال به این مصرع توجه کنید: «از آخر صف دزدکی تا اولش رفتی» ، حالا این مصرع را بخوانید: «در خواب غفلت رفته اند این قوم انگاری» تفاوت میان زبان این دو مصرع بدون اینکه دلیل و توجیهی متنی برای این تغییر داشته باشیم، در تمام طول شعر دیده می‌شود و باعث ضعف شعر می‌شود. اگر شاعر به موارد اینچنینی دقت بیشتری داشته باشد، به نظر می‌رسد حداقل در چهارپاره سرایی می‌توان به شعرهای بعدی او امید داشت.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.