ایجازِ هوشمندانه




عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۴
شاعر : سعید فلاحی


عنوان شعر اول : لحظهٔ دیدار

لحظه‌ی دیدار می‌لرزد
گسل‌های قلبم
حتا،
با یک ریشتر!

عنوان شعر دوم : روزنه

دیوار فرو افتاده‌ای هستم،
روزنه‌ای کو؟

عنوان شعر سوم : گونی‌های سیمان
گونی‌های سیمان می‌دانند
چرا کارگرِ کارخانه
صورت دخترک خودش را 
نوازش نمی‌کند!

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
با سه شعر کوتاه مواجهیم که هریک از زاویه‌ای خاص قابل تأمل و درنگ‌اند، گرچه شعر اول تحت‌عنوان «لحظۀ دیدار» را باید به‌جهاتی از آن دو دیگر جدا کرد.

عنوان شعر اول «لحظۀ دیدار» است، یادآور شعر بسیار مشهوری از مهدی اخوان‌ثالث با عنوان «لحظۀ دیدار»، و سطر اول آن «لحظۀ دیدار می‌لرزد» نیز باز یادآور سطر اول همان شعر معروف است: «لحظۀ دیدار نزدیک است»، بر همان وزن و با همان ساختار نحوی و موسیقایی. ازسویی محوریت تصویری این شعر «زلزله» است و محوریت تصویریِ آن شعر نیز «لرزش»، که باز قرابت دارند.
نکته اینجاست که حتی اگر این دو شعر، دو شعرِ کاملاً مستقل باشند ـ که هستند ـ بازهم همان شباهت ابتدای شعر، ایجاد دیوار شنوایی می‌کند؛ به این معنی که پس از آن شباهت، مخاطب عملاً بقیۀ شعر را نمی‌شنود، چراکه تمرکز او معطوف به جایی خارج از شعر شده است.
در شعر دوم، دیوار فروافتاده‌ای دنبال روزنه می‌گردد، از همان جنس که می‌گویند «اینجا آنقدر درخت هست که آدم نمی‌تواند جنگل را ببیند» و در عین‌حال اصرار دارد بر تداوم امید و ادامۀ امیدواری که محوریت مضمونیِ اثر را شکل داده است. راوی عادت کرده به امیدوار بودن. دیواری بوده که امید داشته با یافتنِ روزنه‌ای، به نور و روشنایی برسد، و حالا که فروریخته و دیگر اساساً دیواری در کار نیست، آن «امید» هنوز در کار است. چه فرجامی از این تلخ‌تر؟ انگارکه با فروریختن دیوار، روزنه‌ای که آن دیوار در آرزویش بوده، به‌ اندازۀ آسمان به او ارزانی شده، امّا دیگر چه فایده؟ «شلوارِ نوِ بعد از عید» که نه، حتی بسیار تلخ‌تر از آن، «نوشداروی بعد از مرگ سهراب» است انگار، آن روزنۀ وسعت‌یافتۀ پس از ریختنِ دیوار!

در شعر سوم هم که شاعر بی‌هیچ توضیحِ اضافه‌ای، یک قاعدۀ علّی و معلولی را زیربنای تصویرسازیِ خود قرار داده، یک قاعدۀ علّی و معلولی که معنای آن را «گونی‌های سیمان» می‌دانند، پس چیزی است از جنس رنج‌های کارگری!
اینکه شاعر با هوشمندی دست به انتخابِ «نهاد» زده و با ورود «گونی سیمان» به شعر، خود را از ارائۀ توضیحات زائد رهانده، در ادامۀ تلاش‌های هوشمندانۀ او است در مسیرِ رسیدن به ایجازی که در شعرهای قبلیِ او و در نقدهای قبلیِ نوشته‌شده بر شعرهای او می‌بینیم اغلب در مرکزیتِ توجه بوده است.
رسیدن به ایجازی از این جنس، در شعر سپید، کاری عظیم است که حتی اگر درنهایت منجر به خلق شعر سپید بی‌مانندی نشود، قطعاً خالق بهترین نمونه‌های کاریکلماتور خواهد بود که آن نیز در نوع خود، ژانری محترم و موفق است.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۲
محمد زینلی » دوشنبه 23 تیر 1399
شعر سوم خیلی زیبا بود فقط اگر به جای صورت دخترک خودش صورت دخترکش باشد بهتر می شود
سعید فلاحی » سه شنبه 24 تیر 1399
ممنونم از نظر شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.