وزن‌هایی که سرنوشت شعر را عوض می‌کنند




شاعر : رضا محمدصالحی


همسفره ی باران
گیسوی تو آشفته تر از رود ِ خروشان
لبهای تو پیمانه ی انگور فروشان

"دل در بر و می در کف و"... ایمان که ندارند
با چشم پُر از فتنه ی تو حلقه به گوشان

چون ساحلِ افتاده که می گفت به دریا :
- آواز تو در نغمه ی مِغلوب ، نیوشان

سمفونی عشق است و چه بهتر که بسازد
موسیقی ِ اشعار من و قافیه پوشان -

بی روی تو من ماندم و آواره شدن ها
در حلقه ی خاکستریِ خانه به دوشان

مـگـذار مـرا بـا تـن تـفتیده و مگذر
همسفره ی باران! به من ازعشق بنوشان
( رضا محمدصالحی)
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
استفاده از بحرهای عروضی رایج و آسان یکی از بهترین کارهایی است که شاعران در سال‌های آغازین سرودن می‌توانند انجام دهند چرا که نه تنها ذهن مخاطب با وزن‌های عروضی رایج مأنوس‌تر است، کار شاعر را هم در سرودن آسان‌تر می‌کند. همین‌طور است استفاده از قافیه‌های راحت‌تر و خوش‌آهنگ که هم شاعر راحت‌تر می تواند از پس آن بربیاید و هم لذت شنیداری به مخاطب می‌بخشد. علاوه بر این شاعر به راحتی می‌تواند به نحوی طبیعی و دور از پیچیدگی و دشواری‌های بیهوده دست یابد. کاری که در غزل «دریاتبار» به خوبی از عهده آن برآمده‌اید:
گم کردمت به خلوت دریاکنارها
یا لحظه‌ای که رد شدم از کوچ سارها
هر شب به خنده ، نام تورا مشق می کنم
هر صـبح گـریـه‌های من و ماسه زارها

اما بسیار پیش می‌آید که انتخاب نامناسب وزن و قافیه دشواری‌هایش را به شاعر تحمیل می‌کند و سرنوشت شعر را تغییر می‌دهد. مثلاً در غزل «سلسله عشق» از همان آغاز نتایجش را نشان می‌دهد.
در برکه عشقت که رها قوی دلم هست
مـحتـاج پـنـاه تـو کـه آهــوی دلـم هست
ببینید که انتخاب «دلم هست» به عنوان ردیف چگونه خود را بر غزل تحمیل می‌کند و دست و پای شاعر را می‌بندد. خلق ترکیب‌های اضافی مثل «قوی دلم» و «آهوی دلم» و «هوهوی دلم» و... نتیجه همین تحمیل است. به «که» در هر دو مصراع توجه کنید که کارکردی جز پر کردن خلأ وزن ندارند، به ویژه در مصراع دوم. بماند که انتخاب «هست» هم توجیهی ندارد و به لحاظ معنایی اشتباه است.
این رویه تا انتهای غزل ادامه دارد و به خلق بیت‌هایی منجر می‌شود که تقریباً فاقد معنا هستند.
از آتـش عـشق تـو هـمیـشه شـرری نـاب
در مـجـمر آکـنـده اردوی دلـم هست

تکثیر نگاه تو در آیینه عرفان
چون بارقه منجر به هیاهوی دلم هست
یا پیچیدگی بیتی مثل
از مـعـجـزه پنـجـره فــولاد پر از بغض
چون حک شـده بر باور و باروی دلم هست
خواندن و فهمیدن آن را برای مخاطب دشوار می‌کند.
□□
یکی از نقاط تمایز شعر امروز از شعر گذشته استفاده از نظام نشانه‌ها و به تبع آن واژه‌های تازه است. کار شاعر خلق و کشف رابطه‌های تازه است از واژه‌هایی که شاعران کمتر به سراغ آن رفته باشند و قابلیت کشف‌های بیشتری داشته باشند. شبکه رابطه‌های سنتی در شعر تقریباً کارکرد خود را از دست داده است. استفاده از تعابیری مثل «حلقه به گوش» و «پیمانه» و «گیسو» در غزل «همسفره باران» نشان می‌دهد که همچنان در نظام نشانه‌های سنتی مانده‌اید و کار دشواری پیش رو دارید. بهتر است که هر چه بیشتر از نشانه‌هایی استفاده کنید که به دنیای امروز تعلق دارند و قابلیتشان برای کشف‌های تازه بیشتر است.
ارزش غزلی مثل «کم حوصله‌ام» در این است که بیشتر از آنکه تحت تأثیر مطالعه شعر کلاسیک یا شعر شاعران معاصر باشد بیشتر محصول تلاش و تجربه خودتان است.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.