شکل بیرونی...



عنوان مجموعه اشعار : کلاژ
عنوان شعر اول : کلاژ
طرح انگشتان خون آلود صبح است
بر لباس تیره ی شب
یا کُلاژ ناسرانجامی که نقاشش (که در برجسته ی رگ های پیشانی نشان از قهوه چی های قجر دارد )
همچنین جز خون خود هم دسترس بر رنگ دیگر داشت گر مو بر کف دستش
-(ناسرانجامانه میگویم همین است !)
روی دیوار چین زلف مشک بوی طاق های اصفهان و سبک چامه ی عراقی و هندو زنان ساکن کشمیر ...؟
-نه!
تانگوی یک سایه ی مرموز
با
قطره های نیمه باز خون که بوی کهنگی ش بیشتر از تازگی ست ...
روی دیوار یک اتاق
(پرده هاش از کتان
گوشه هاش کر
لال، زبانه های روی قالی ش
شامیان گویی به یغما برده اندش )
در دهان زخمی مرداب خونابِ لجن- سر بسته ی تاریخ ...


عنوان شعر دوم : غم انگیز ترین
دیرگاهیست که بر برزن تنهایی ما
گذری نیست
سکوتی حتی
رعد لرزان شکسته بغض سکوت
برق وحشت دریده ابر دو چشم
بال یک دسته کبوتر شکسته چون دل شب
پیکر بخت چو سیمرغ میان آتش
هفت سال آبادی
پنج شش نسل خشک قرنی و دل خشکی و هر چیز کزین دست مرکّب که خودت میدانی ...

شعله وش می رسد از ره همو که می دانی
آشکارا یا نهانی
آن غم انگیز ترین حادثه ی عصر اخیر
که خودت می دانی

غل و زنجیر ترین شب
لاف ها را بغلاف
همه گوشیم و نگاهیم و اسیر
خبری نیست به جز آنچه خودت می دانی
خبری نیست
پس آسوده بمیر

گوش کن می شنوی
این صدای شکستن کمر است
این کمانیست که سوم تیرش
چو تبر از وسط دو نیمش کرد
گوش کن می بینی
وضع بعد از توی من دیدنی است

پا شو زن
این چه وقت خفتن توست ؟
پا شو این شب سحر نمی فهمد
پا شو این جیغ خشن را خفه کن
پا شو
این برگ بهار
می تواند خزان به پای کند
پا شو بانو ...
در آمد از پایش ...

رعد وش می رسد از ره همو که می دانی
نرم نرمک ، آشکارا
آن غم انگیز ترین حادثه ی عصر اخیر...


عنوان شعر سوم : پایان
افتاد
مثل ته سیگارش
از نوزدهم واحد برجی
در آتش
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
یادداشتی بر شعر اول: (کلاژ )
شاید عنوان شعر توانسته کمی اثر را از بحران بیرون بیاورد. کلیتی آسمانی که شاعر آن را با آمیختگی در نقاشی حجم داده است. سطر سوم اما ناتمام می ماند و هیچ سه نقطه ای را عهده دار نمی شود! و از آنجا شعر وزن های شکسته ای پیدا می کند و به یکباره از شعر آزاد به سوی شعر سپید فاصله می گیرد. به عنوان مثال: " چین زلف مشک بوی طاق های اصفهان " و یا " روی دیوار یک اتاق / پرده هاش از کتان".
در این اثر شکست های زبانی بسیار زیادی و خصوصا عدم حضور هارمونی موسیقیایی مشهود است. گویا شاعر یا خیلی شعر شناس است که کلیت را به هم ریخته تا به خلق جدیدی برسد و یا اینکه بسیار مبتدی است!
از شاخصه ها و برجستگی های این متن نیز می توان به حضور خیال اشاره کرد.
" تانگوی یک سایه ی مرموز / با / قطره های نیمه باز خون" و یا " طرح انگشتان خون آلود صبح است / بر لباس تیره ی شب " همچنین پیشنهاد می شود تا شاعر کلمه روی دیوار را حذف کند تا ساختار منطقی بخش سوم شعر دچار بحران نشود!

یادداشتی بر شعر دوم: (غم انگیز ترین)
پیش از هرچیز در مواجهه با شعر، ما با شکل کلی بیرونی شعر یعنی زبان مواجه هستیم. در این اثر کاملا مشهود است که شاعر تلاش بسیاری داشته تا شعری نیمایی بدست آید اما به دلیل عدم آشنایی با عروض و اوزان شعری و حتی قوالب ادبی نتوانسته شعر را از آب و گل درآورد و چه بسا پیش از هر چیز به شاعر پیشنهاد می شود یا سوی شعر نیمایی نرود و یا اگر می رود حتمن به صورت حرفه ای مقدمات شعر کهن را بشناسد. اثر هرچند از جملات بسیار ریتمیک برخوردار است اما متاسفانه نتوانسته از مرز شعر البته در شکل بیرونی عبور کند و همین امر کافیست تا مخاطب به درونه اثر قدم نگذارد. حال هر چقدر معناگرا باشد و تصاویر شاعرانه خوبی را درخود جای داده باشد!!! لذا از خصوصیات و شاید محاسن و تفاوت های قالب های پیش از شعر سپید است که شکل بیرونی کلی و آشکارتری دارد و تعاریف مشخص شده تری از آن یافت می شود.


یادداشتی بر شعر سوم: (پایان)
مشهود است که این اثر نیز در گروه شعر کوتاه تعریف می شود! هرچند هنوز هم که هنوز است میان علمای شعر نو، بر سر تعریف شعر کوتاه اتفاق نظری نیست تا بتوان بطور جدی تعریفی پدرانه ارائه داد. اما گویی برای دوره ای شعر کوتاه در قالب های جدید را با هایکو های ژاپنی می سنجیدند.
در این شعر شاعر توانسته است منظره افتادن را نشان دهد که گویی موجودی احتمالا جاندار است! چراکه با اسم شعر (پایان) سازگار تر است و کلمه " افتاده " به ته سیگار تشبیه شده است. همچنین سطر پایانی آن " در آتش " سوالی در ذهن بوجود می آورد که چرا در آتش؟! آیا شاعر با آوردن این جمله خواسته است تنها با کلمه سیگار ارتباط برقرار کند و یا ما را با تاویلی والاتر که مرگ و جهنم است برساند؟ و این احمتالا از فواید شعریست!
همچنین بهتر بود شاعر برای آوردن کلمه " نوزدهم" دلیل محکمی می داشت. مثلا چرا طبقه دوازده و یا چهارده نیست؟ چرا که این دو عدد می توانست عمق بیشتری به شعر بدهد و جریان روایی را تاویل پذیرتر کند.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.