لزوم آشنایی با مقدمات شعر




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای نارنجی
شاعر : محمد حسین دهقانی


عنوان شعر اول : پیله
در خود رشته‌ای پیچیده‌ام
رشته است یا پیله‌ای کوچک
ریزنقش و باریک، ابریشمی
تو پنجره‌ای گشودی ورای اندیشه‌ام
فراتر از جسم و لذات
نمی‌توانی
نتوانی این پرواز را نبینی
به هنگام تولدش
می‌بوسمت در پرگشودن
آسمان می‌بارد و خواهد چکاند
این پیله گشوده خواهد شد
در چشمان تو پرواز خواهد کرد

عنوان شعر دوم : باران
و ستودنی است باران
می‌نشیند بر من در هرهنگام که رفتم
این‌بار نیامد
مرا نخواند یا آوازش، تَر نکرد
این‌بار را هجرت نکردم
هربار که مجبور بودم بروم
هرگاه که دور شدم از تو
باران بارید
همیشه هربار، باران بارید
آسمان ابری نبود، اما بارید
به همین سوگند خواهم خورد
به همین مقدس، به همین باران
که چشم ندارم چشم تو برود

واژگان تو شاید، درد مهمانم کند
لیک تو خودت درمان دردی


عنوان شعر سوم : خواب
شاید ترس بود
آری ترس بود
و موج تو در تردید رفتن و نرفتن
آغوش باز کرده بودم
و مکرر در رفتنت بوسیدم
میانه‌ی شانه کرده‌ی زلفانت را مدام می بوسیدم
و هربار خندیدنت آشفته‌ام می‌کرد
اشک نبود و خنده نیز
غم نبود و شادی نیز
میانه‌ی اینها نیز نبود
در خواب من، تو بود
و فقط تو بود آن‌زمان که تو را می‌دیدم
تو حال و هوای دیگری
هم بودن اطمینان و هم تردید
با هم بودن غم و شادی
و یا نبودن هیچکدام
هرگاه که می‌بینمت
تو آب و هوایی برای خودت داری
تو خود هوای دیگری داری
با آمدنت مرا لبریز می‌کنی از عشق
و با رفتنت تردیدی بر دلم می‌نشانی

دق که ندانی چیست گرفتن
دق که ندانی تو خانم زیبا
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در مورد سه اثر ارسالی آقای دهقانی، اگرچه می‌توان درمورد هریگ جداگانه بحث کرد، امّا از آنجاکه هر سه متن، به دلایلی مشترک از شعر بودن فاصله گرفته‌اند، بهتر است که درمورد همان ویژگی‌های مشترک صحبت کنیم؛ انتزاعی بودن، داشتن اطناب، و بی‌سرانجامیِ ساختاری.
نه دربارۀ الزامِ عینی بودن تصاویر، بلکه دربارۀ محاسنِ عینی بودن تصاویر در شعر بسیار گفته‌اند و شاعر می‌تواند با مختصر جست‌وجویی، مقالات و مطالب ارزنده‌ای را در این‌خصوص بیابد و بخواند. امّا دربارۀ آسیبِ انتزاع به سه اثر ارسالی بهتر است اشاره کنیم به اینکه شاعر، تنها با برشمردنِ واژه‌هایی که ذهنی هستند و مخاطب نمی‌تواند برای آن‌ها یک شیء قابل‌رؤیت، یا یک تصویر محسوس و ملموس را در ذهن خود مجسم کند می‌تواند به‌راحتی به این نتیجه برسد که مخاطب چقدر با تصویرسازی این چند شعر در ذهنش مشکل خواهد داشت. «اندیشه»، «لذات»، «هجرت»، «سوگند»، «مقدس»، «غم»، «عشق» و... در میانۀ تصاویری که قرار است مخاطب را به حسّ شعر نزدیک کنند، تنها منجر به پرتاب ذهن او از واقعیّات ملموس و محسوس به‌سمت مفاهیم می‌شوند.
مسألۀ بعدی اطناب است. دربارۀ اطناب و ایجاز و مساوات هم مطالب بسیاری در دسترس شاعر هست که می‌تواند پیگیر باشد و بخواند، و از همه بهتر، بخش «معانی» کتاب «معانی و بیان» دکتر شمیسا مثلاً، که بسیار قابل‌فهم به «اطناب»، «ایجاز» و «مساوات» پرداخته است. امّا باز درمورد همین سه اثر ارسالی؛، توجه دادنِ شاعر به سطرهای قابل‌حذف، که بود و نبودشان تأثیری در روند شعر ندارد، خالی از فایده نیست؛ نظیر توضیحاتی که در شعر اول دربارۀ «رشته» آمده، توصیف‌های معمول و دم‌دستی که در شعر دوم دربارۀ «باران» آمده، و فضاسازی‌های نافرجامی که در شعر سوم برای تداعی فضای اندوه آمده، و هرکدام می‌توانستند با تبدیل شدن به تصاویری سرنوشت‌سازتر، یا حتی با حذف شدن، کمک بیشتری به شعر بکنند.
و در شعر سوم، پایان‌بندی شعر با سطر مشهوری از رضا براهنی، بی‌آنکه حتی آن شعر، از ویژگی‌ها و پیشنهادهای زبانی رضا براهنی بهره‌ای برده باشد، یا دست‌کم مانندِ آن شعرِ معروف براهنی، شعری میهن‌پرستانه باشد. یعنی درواقع آمدن آن سطر از براهنی، نه دلیل مضمونی دارد، نه دلیل زبانی، و نه دلیل زیباشناسانه!

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.