دوگانگی، سردرگُمی




عنوان مجموعه اشعار : رد پا
شاعر : محمد سیاهپوش


عنوان شعر اول : سوگند
لالـه نـداده بـاغ ِ بـهـارم به هیچ کس
سـهـمـی نـداده اسـت انارم به هیچ کس

پـای خـیال مـن بـه حـقـیقت نمی رسـد
دلبسته ام به هیچ و دچارم به هیچ کس.

پرسیدن ِ اصـالـتْ از آوارگان خطاست
وقـتی رسـیده ایل و تبارم به هیچ کس

دیـگر بـه خنده های کسی دل نمی دهم
غـیـر از خـدا امـیـد ندارم به هیچ کس

بعد از تو این دلی که بدنبال مرهم است
سـوگـند می خورم نسپارم به هیچ کس

#محمد_سیاهپوش

عنوان شعر دوم : انتخاب
میان ما دو نـفر ، انتخاب کن لطفا
فقط جهان یکی را خراب کن لطفا

در اضطراب رسیدن به خط پایانیم
بـرای دلـهـره هامان شتاب کن لطفا

نگاه سرد و سکوت تو سهم هر کس شد
سریع تر دل او را جواب کن لطفا
.
نه! با ضمیر *تو* اورا صدا نزن اصلا
مرا به جای شما تو خطاب کن لطفا

در انتظار تو عمرم گذشت می بینی؟
بـهای ثـانـیه ها را حساب کن لطفا

خوشی ندیده ام از زندگی خداوندا
دعای مرگ مرا مستجاب کن لطفا .

#محمد_سیاهپوش

عنوان شعر سوم : آرزو
رسـیـدنـم بـه آرزو محال می شود... نرو
حقیقتم بـدون تـو خیال می شود... نرو

برای من نمانده طاقتی که سرزنش شوم
میان عقل و عشق من جدال می شود...نرو

گذشتن از قـفـس بـرای مـرغ خانگی نـبـود
کـه بـعـد رفتنت شکسته بال می شود... نرو

به گریه هم *نمیرسد*مسیر غم...که این گلو
اسیر دست بغض های *کال* می شود... نرو

قرار دل به دست لحظه های اضطراب رفت
شـرایـطـم دوباره ایـده آل می شود... نرو

#محمد_سیاهپوش
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
برای دوست عزیزی که کم‌تر از دو سال است شروع به نوشتنِ شعر کرده است چند پیشنهاد دارم که امیدوارم مسائلی باشند که بتوانند در آینده باعث ارتقای سطح کیفیِ شعرهایش شوند و شاهد شعرهایی یک‌دست‌تر از ایشان باشیم. قبل از وارد شدن به نکاتی که در خودِ شعرند باید بگوییم سه شعر از شاعر پیش رو داریم که در سه وزن مختلف سروده شده‌اند، و این‌که شاعر سعی کرده از این چشم‌انداز شعرش را از یک‌نواختی بیرون بیاورد و موسیقیِ شعرهایش را در یک مکان و ساکن نگه ندارد تلاشِ خجسته و تمرین خوب و به‌جا‌یی است.
در دو مصراعِ ابتداییِ شعرِ «رد پا» فعلِ «نداده» تکرار شده است؛ یک بار به‌تنهایی و یک بار هم با «است». هرچند ما در زبان هر دو صورت را به‌کار می‌بریم، این دوگانگی در یک بیتِ شعر به آن بیت آسیب می‌زند. در بیت آخرِ همین غزل هم بعد از «دلی» احتیاج به یک «را»ی مفعولی دارید که زبانِ سالمی داشته باشید. جدای از این، با بیت‌هایی روبه‌روییم که هرکدام رو به جایی دارند و در کارِ تکمیل کردن هم نیستند. مثلاً پای «اصالت» بی هیچ زمینه و آمادگی‌ای وارد متن می‌شود. قبل از این، شعر در یک فضای دیگر، دارد می‌گوید «من» دارایِ «باغِ بهارم» و «انارم» که به هیچ‌کسی هم چیزی نداده‌ام. (لازمه‌ی آن داشتنِ گذشته‌ای محکم یا نسبتاً محکم است)، ولی در بیتِ «اصالت» همان «من» را آواره می‌بینیم که ایل و تبارش هم کسی نیست. و در بیت آخر سوگند می‌خورد که دلی [را] که به دنبال مرهم است «بعد از تو» به هیچ‌کس نسپارد.
جدای از نوع بیان جملات، که البته در شعر مهم است و شاید مهم‌ترین وجه هم باشد، وضعیت و فضای کلّی‌ شعر است که باید حفظ شود و نشده است.

در شعرِ «انتخاب» بزرگ‌ترین ضعفی که خود را نشان می‌دهد «ردیف» است. چندین بار گفته‌ایم و باز هم می‌گوییم «ردیف» مهم است و اهمیتش به همان اندازه‌ای است که دیگر واژه‌ها مهم‌اند. ردیف را نباید بتوانیم به‌راحتی یا حتی به‌سختی عوض کنیم یا آن را برداریم بی‌آن‌که نبودش حس نشود. ردیف «لطفاً» از این‌گونه ردیف‌هاست؛ آن‌چنان بیرون از کلام و طبیعتِ بیت‌ها قرار دارد و آن‌قٙدٙر جایگاهش لغزان است که هر واژه‌ی هم‌وزنش را می‌توانیم بگذاریم به جایش. گاه ممکن است بگوییم این‌گونه کلمات شاید حسی یا وضعیتی را منتقل کنند؛ هر واژه‌ای بگذاریم ممکن است همین کار را انجام بدهد و مهم‌تر این‌که این حس باید به واسطه‌ی کلام و جمله به ما منتقل شود.
در مصراع چهارم منظور از «برای دلهره‌هامان شتاب کن لطفاً» احتمالاً برای «تمام شدن / کردنِ دلهره‌هامان» بوده است. به‌صورتِ فعلی جمله ناتمام و نارسا مانده است.
شاعر خوب است از ترکیب‌هایی از نوعِ «نگاهِ سرد و سکوت» دوری کند و ذهنش را آماده‌ی دریافت‌ها و تصویرهایی کند که ساخته‌ی خودِ اویند یا نهایتاً از تصویرهایی استفاده کند که هنوز مقداری تازگی و انرژی در خود داشته باشند که با خود به شعر وارد کنند. بیان‌هایی از نوعِ بیتِ آخرِ این غزل، با احساسی چنین عریان، و شیوه‌ی منادا قرار دادن خدا نمی‌تواند به شاعر و حس شاعرانگیِ او کمک کند.
غزلِ سوم هم مشکلاتی از نوعِ غزلِ دوم دارد؛ یعنی ردیفش زمانی به شعر وارد می‌شود و ما آن را می‌بینیم که حرفِ شاعر تمام شده است. این «نرو» که شاعر در پیِ گفتنِ آن است «باید» در بطنِ جمله باشد و ما در این جمله‌ها (بیت‌ها) آن را لمس کنیم. این‌که حرف تمام شود و ما بعد بنویسم «نرو» حاصلِ وجودِ شعر نیست. به‌عنوان مثال حرفِ مصراع اول این است که با رفتنِ تو رسیدنِ من آرزو و ‌محال می‌شود. و در مصراع دوم حقیقتم بدونِ تو خیال می‌شود... آیا هنوز حس می‌کنیم در این مصراع به «نرو» احتیاج داریم؟
زمانی که شاعر می‌گوید «این گلو» این سؤال پیش می‌آید که کدام گلو؟ گلوی شاعر است که شعر خودِ بیت بی یاریِ «این» هم همین را نشان می‌دهد. این مصراع را بدون «این» می‌توانیم بخوانیم و نگاه کنیم ببینیم آیا خللی در پیام‌رسانی به‌وجود آمده است؟ ضمن این‌که در همین بیت خواستی که شاعر از «رسیدن»، با عنایت به وجودِ «کال» در مصراعِ بعد دارد، به‌وسیله‌ی حرف اضافه‌ی «به» تحقّق نمی‌یابد، بلکه «با» این کار را سالم‌تر انجام می‌ دهد.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.